septembre 25, 2017

اسلام ایرانی و نسل دروغ

آرش عزیز،

 درما دروغ نوعی نیاز شده است. بویژه در نسل "اتقلاب"، می‌گوئیم بی‌آنکه  بخواهیم. و این، پراتیکِ “اصل مصلحت” است، که در این  چهل سال، از ما یک “اسلام ایرانی” ساخته است.

اسلام عربی که می‌آید عرب پشت سرش “دورۀ جاهلیت” را داشت و ایرانی پشت سرش فرهنگ پارس  را. ظُهر بزرگِ زرتشت را، و غروب ساسانیان و هخامنشیان را. ما ولی در فرهنگ ایرانی  دوره‌ای به نام "دورهٔ جاهلیت" نمی‌‌شناسیم.

ایرانی‌ها برخلاف اسطوره‌های قهرمانی شاهنامه، شجاع نبودند، و اگر بودند، در شجاعت وحشی نبودند. بلکه در برابر حرف شمشیر می‌‌انداختند. فضل آنها دراین بود که به فضل جا می‌‌دادند. و فاتح را در خودشان حل می‌‌کردند. یعنی‌ وحشت را از وحشی می‌‌گرفتند. معاصران ما هم، لااقل آنچه من در نسل خود دیده‌ام، همین کردند، و می‌کردند. ولی حالا ؟ اوف، با این معاصران !

از مشروطیت تا ۲۸ مرداد، واز ۲۸ مرداد تا بهمن ۵۷ ؛ نمی‌‌توانستند قبول کنند که دروغ‌های بزرگ بهرحال دروغند و از همان اول، از تربیت زرتشت که تربیت گریز از دروغ بود، راستی‌ آموختند. و همیین راستی‌ آموزی و راستگویی، تصور دروغ را از آنها می‌‌گرفت، و به باورِ “دیگری” و قبول ِ”غیر” می‌‌کشاند.

مفهوم “دیگری” در زرتشت هم بود، و با همین باور، تربیتِ باور، به آنها دروغ‌های بزرگ گفتند (مثل سرخپوست‌ها که باورهاشان آنها را به قربانی شدن، کشتار، و نژاد کشی‌ ِسفید‌ها بُرد). چون راستی‌ در عین حال بی‌گناهی است ؛ نیاکان ما قربانی دروغ شدند. ما نیز داریم قربانی باورهامان می‌‌شویم، و باور‌های اجدادمان.

همیشه همه به ما دروغ گفتند.  دروغ‌های بزرگ. وعادتِ دروغ، از ما دروغ‌گوهای بزرگی ساخت.

تا وقت دیگر  قربانت

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr septembre 25, 2017 1:42 AM || Balatarin