juillet 1, 2017

* زندگى با متن

www.yadollahroyai.com

 *  گفتيد كه زندگى شما، زندگى با متن است، يعنى همان خواندن و نوشتن. این یعنی همان تنهايى ؟

بله، اين را مى‌گفتم كه اين زندگى من است و در اين زندگى همه‌چيز بر صفحه مى‌گذرد، چه بخوانم و چه بنويسم. بر صفحه مى‌‏گذرم، مثل سفيد در سياه مى‌گذرم وقتى كه مى‌‏خوانم، و مثل سياه بر سفيد مى‌‏گذرم وقتى كه مى‌‏نويسم، و به هر حال در برابر خود مى‌‏گذرم و بر خود مى‌‏گذرم و با خود مى‌‏گذرم، اين همه خود !

تنهايى‌هاى مرا همين خودها پُر مى‌‏كنند. فاصله‌‏هاى مرا هم همين‏طور. با نگاه به خود، با همين تكنيک ساده : نگاهِ به خود. اين كار يعنى حذفِ فاصله، حذفِ دورى. دورى را هم همين‏طور، با به خود نگاه كردن، با در خود سفر كردن، چه در آینه، چه در متن، اگر حذف نكنيم لااقل تلطيف مى‌‏كنيم. چيزى كه در همه‏‌ى ما مشترک است : دورى، بُعد، تبعيد، هجران، هرچه كه اسمش را بگذاريد. بعضى‌‏ها دوست دارند بگويند غربت ؛ باشد، ولى عيبش اين‌ست كه گستره‌ى معنا را محدود مى‌‏كند، محدود مى‌‏كند به دورى ما از ايران. چون دورى از معشوق و يا دورى از مادر هم هست كه غربت نيست. ولى البته خطّ مشترک همه‌ى ما هم نيست. در حالى كه دورى از وطن خطّ مشترک همه ما‌ست و همين وجه مشترک، يعنى فاصله از ايران، ما را از هم بى‌فاصله مى‌‏كند. اين تكنيک را بايد بياموزيم.

بايد بتوانيم خودمان را كشف كنيم و بياموزيم كه به خود نگاه كنيم چه در ديگرى چه در كتاب. من اين‏طور به تنهايى‌‏هايم تعادل مى‌‏دهم و دور را نزديک مى‌‏كنم، همه‏‌ى فاصله‏‌ها در همان لحظه‌ى به خود رسيدن، خراب مى‌شوند، در آستانه‌‏ى آينه خراب مى‌‏شوند. در آستانه‌ى لحظه، يعنى هر جا و هر وقت كه به خودم برسم در واقع به ديار خودم مى‌‏رسم :

در گذار از شيشه‏
شسته مى‌‏شوم‏
و در آن‌سوى شستگى
مى‌نشينم شكسته‏‌تر از آينه‌ى ديروز
امروز !

                           از "لبريخته‏‌ها"

اين تعادل را من از آينه آموخته‏‌ام، ربطى به خودخواهى ندارد. گرچه در آينه هم جز خود آدم نيست. منظورم تعادل بيرون و درون است، حيوان‌ها مرا بيشتر به اين تعادل مى‌‏رسانند، آن‏ها هم نقش آينه را بازى مى‌كنند. چون همين‌كه انسان ديگرى در برابر من نيست و يا من در برابر انسان ديگرى نيستم، تنهايى من محتواى مرا دارد، محتواى يک آدم تنها را، يعنى طورى شده‌‏ام كه وقتى هم كه با يک نفر ديگر هستم، خيال مى‌‏كنم تنهايى‌ام دو‌برابر شده است. اين را به معنى دورى و پرهيز از ديگران نمى‌‏گيرم. برعكس اين يعنى با ديگرى قاطى شدن، چون "ديگری" هم تنها‌ست. گفتم، هر كسى يک جورى تنها‌ست، و هيچ‏كس تا آخر عمر يک جور تنها نيست، هر دوره‌‏اى شكل آن  فرق مى‌‏كند، شکلِ آدمِ تنها همیشه همان نیست.

 >   یعنی تنهايى‌هاى شما حالا چه شكلى پيدا كرده‌‏اند ؟ با دوره‏‌اى كه در ايران بوديد، فرق كرده است ؟

من اين‏جا عادت كرده‏‌ام كه چيزهايى را كه هستند قبول نكنم. اعتقاد به چيزهايى دارم كه نيستند، وجود ندارند. و همين باعث مى‌‏شود كه با هيچ‏كس به تفاهم نرسم، يعنى من و آن‏كس با هم به جايى كه اسمش تفاهم است نمى‌‏رسيم. مگر وقتى كه براى هم نامفهوم بمانيم. حضور من هميشه مرا مفهوم مى‌‏كند و اين همان چيزى‌ست كه از آن مى‌‏گريزم، و علت تنها ماندنِ من مى‌‏شود و تنها زيستن من مى‌‏شود. چون وقتى اختلافى با ديگران نداريم، عبورى هم در هم و با هم نداريم، در واقع عبورى در فهمِ هم نداريم، يعنى تفاهم نداريم.

اتفاقاً، اختلاف من با خودم ريشه‌دارتر از اختلافى‌ست كه با ديگران دارم، تا آن‏جا كه گاهى حس مى‌‏كنم اختلافى با كسى ندارم چون كه ريشه‌اى در كسى ندارم. ريشه‏‌هاى من در من هستند و در هم هستند. يعنى كه ريشه در ريشه‌‏هاى خودم دارم. چون ما مسائل را نبايد آن‏طور كه هستند ببينيم و خيال كنيم چون آن را آن‏طور كه هستند مى‌‏بينيم پس آن‏ها را مى‌‏فهميم و يا چون مى‌‏شود آن‏ها را آن‏طور كه هستند ديد پس مسائلِ روشن و مفهومى هستند. من خودم از اين كلمه "مفهوم" در تمام عمرم سوءاستفاده كرده‏‌ام براى حرف زدن از چيزهايى كه مفهومى نداشته‏‌اند، و يا مفهوم صريحى به من نداده‏‌اند.

اين را براى اين مى‌گويم كه به آن‏چه در كار من مى‌‏بينيد كفايت نكنيد به‌خصوص در خطوط تطبيقى‌‏اى كه در آن سراغ كرده‌‏ايد. برعکس  بايد به آن‏چه در كار من نمى‌‏بينيد، دل ببنديد. ما در همان جاهايى با ديگران فرق مى‌‏كنيم كه خطّ مشترک داريم. همين كه با كسى فرق مى‌‏كنيم يعنى در چيزى با او مشترک هستيم. پرانتز را ببنديم.

حاشیه :
* در یک مصاحبۀ کتبی با نویسنده و متفکر فقید، کاظم امیری (آلمان
۱۳۷۸ شمسی = 1999 میلادی) 

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 1, 2017 8:48 PM || Balatarin