décembre 17, 2016

دلتنگی‌ها (دو شعر)

از کتاب "دلتنگی‌ها"،  در صدای یداله رویایی

دلتنگی شماره ۲

زخم ظریف عقربه در من بود

وقتی که دایره کامل شد
معماری بیابان
همراه با روایتِ عقربه تکرار شد

  من با خیال و عقربه مخلوط بودم
و عقربه
بر روی یک بیابان
بیابان دیگری می‌ساخت

 

             دلتنگی شماره ۴             
 
دیار من همه‌ی طول راه بود                      
و طول بودم من                     
و راه بودم                     
و طول راه، که قربانی دیارم بود                    
                     
و یاد آشنایی او                     
باد را                                         
نگاه کن                     
اینک !                                  
                    عبور می‌دهد از روی میز من                    
و سرگذشتِ صحرا که آفتاب و نمک را                    
حضور می‌دهد                    
                    
نمی‌توانم، آه                    
    کویر را در پاکت کنم                    
 و باز گردانم                   
برای آن همه طول                   
 
 


يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr décembre 17, 2016 2:42 AM || Balatarin
Comments

Articles like these put the consumer in the driver seat-very impoartnt.

Posted by: Elchin at septembre 8, 2012 10:20 AM

بسیار زیبا بود.ممنون.وقتی شعر رو از زیان شاعر و با رعایت موسیقی لحنی و فاصله بندیهایش می شنوی،زمین تا آسمان فرق می کند.

Posted by: پژمان شفایی at septembre 22, 2011 9:53 PM

نمیدانم این هجوم شعر است یا حجم شعر ، به شعر که میروی انگار تکه ی ابری آسمان را در اعماق اقیانوس به انگشت لمس کنی و خاطره اش را به من بگویی ،از تلخای جانتان است یا نرمی واژگانتان نمی دانم .خوب به شعر میروی مرد !

Posted by: Ghane Ghobadi at août 20, 2011 3:57 PM

وقتی همه، نابهنگام است
کسی از ‌آویزان می‌شود
از خاطره‌ای؛
نه از گسستی که حلق، کف می‌کند
از گرهی؛
نه از کبودی که مرگ، عریان می‌کند
و از نگاهی که جسم را بی‌ از ادراک، می‌ساید
تا اناالحق از پنچره‌های بسته، باز او شود

Posted by: M. kamali at juillet 31, 2011 8:27 PM

طـــــــور بي تو
براي ره‌گذري چون من
محــــــال بود، محال!
طـــــــور اما، نه يك قله،
كه يك نشانه بود، يك بهـــانه!
يك خيـــــال!
طور اما،
تمام آن دانه‌هاي شكر بـــــود،.....
، اشكهاي شور من بودنــــــد،
كه در طول راه، شراب شدند؛
طور اما، بهانه‌اي بود،
در استحاله‌ي گام‌هاي گيج من،
به رقصيدن در طول راه...

Posted by: ماهگون at juillet 27, 2011 2:51 AM

براي يداله رويايي.

«سفر هميشه با رفتن آغاز ميشود.» من اين را نيك ميدانم، .
رفتن به كجا؟ كي؟ چگونه؟ با چه كسي؟ به چه قيمتي؟ ومهمتر از همه براي چه؟ ... ! يكي مسافر شب ميشود و ظلمات. يكي مسافر نور است و آفتاب. يكي مي رود و يكي مي آيد. . يكي ”ميرسد” يكي ”نميرسد”.
...
براي رسيدن؛ پيمان عشق، با خون بايد ببنديم...

Posted by: سروش ستايش at juillet 27, 2011 1:28 AM

با درود به آقای رویایی و شما، من هم عاشق شعرهای ایشان بوده و هستم.تبریک میگویم هرگز کسی را بدین نزدیکی‌ به روح شاعر آنه شعر‌های آقای رویایی ندیده بودم.
پیروز باشید.

*خیلی‌ میل دارم نظر آقای رویایی را در مورد این شعر شما بخوانم

Posted by: A at juillet 27, 2011 12:30 AM

سلام رویای عزیز . سالهای نوجوانی من در خلسه‌ء زیبای اشعار تو گذشت. خیلی دوست داشتم ببینمت. خیلی دوست دارم ببینمت. من از نوجوانی سخت دلبسته‌ء اشعارت بودم. تقلیدهای قابل تعمقی هم از آنها داشتم. در انجمن ادبی شهرم ، ایلام، به‌ من رویایی میگفتند. به‌ تمسخر یا جدی ، مهم نبود. مهم نیست. خلسه‌ء شعرهای تو مانع نشد که‌ به‌ عراق بروم و به‌ مجاهدین بپیوندم. 4 سال نزد آنها بودم. اکنون در سوییس هستم. شعری برایت می فرستم ،یادگار روزهایی که‌ عاشقت بودم. من 8 سال است که‌ شعری نگفته‌ام. رویا !اینجا آدم از تنهایی یخ می زند. خوشحال می شوم برایم ایمیلی بزنی. خوشحال می شوم .خیلی

پلک اول
و بادهای غریب
شکل شبانه‌ء ما را
از رختها تکاندند

پلک دوم
شکل دومم شکار دیوار است
و بادهای قدیمی
در چهره‌ام مدام
ابرهای بی قرار می زایند

پلک سوم
شکل سومم پرنده‌ایست بر دیوار
و بادهای قدیمی
و بادهای محله‌
و بادهای دور
شکل سومم می گرید

Posted by: علی at juillet 23, 2011 10:41 PM

طور اما تمام آن دانه‌هاي شكر بود كه در آغاز طول راه نمك بودند!
چه سود كه بر تارك طور در دستانم نمك باشد هنــــــــوز!
طور اما، اشكهاي شور من بودند كه در طول راه شراب شدند.
طور اما، بهانه‌اي بود براي استحاله‌ي گام‌هاي عطشناك من به رقصيدن در طول راه.

Posted by: ماهگون at juillet 23, 2011 10:40 PM
Post a comment









Remember personal info?