novembre 22, 2016

ترانه‌ی "بزم خیال" ، در صدای محمد نوری

https://www.youtube.com/watch?v=HaRRbWeAxQs


                

       ترانه‌ی  "بزمِ خیال"

تا دل بیدارِ من   شد آشنای نیمه شب
خاطری چون صبح دارم از صفای نیمه شب
در دل شب دامن دولت به دست آمد مرا
گنج گوهـر یافتــم از گریه‌های نیمه شـب


امشب
منم و بزم خیالم
من و دنیای ملالم
غم شیرین تو را

بسِتایم ای زیبا

شبِ شورانگیز رویا


هستی
شده تصویری ز رویا
عطشِ دل مانده بر جا
مژه برهم  بگذارم
رهِ رویا بسپارم
برود از تن قرارم

می‌روم تا  کشورِ خواب
می‌زنم پَر مست و بی تاب
در فضای بی کران،
می‌پرم نرم و سبک
پنهان و پیدا

در شبِ خاموش من                  
دردِ هم آغوش من     برخیزد از جا                  
       

_ _ _


سوختم از آتش غم  در تبِ  سودای  تو
ای تپیده دل به یادت هرزمان شیدای تو
جاودان باش ای غمت درقلب شب پندارمن
ای فکنده در سکوتم  یاد تو غوغای تو


افسوس ...
گل امیدم تو بودی
دل بیدارم ربودی
به جدایی دل دادی
نکنی از من یادی
غم خود در من نهادی

هستی
شده تصویری ز رویا
عطشِ دل مانده بر جا
غم این تنها بودن
چو تبی می‌سوزد تن
شبِ من تنهاتر از من

                                   

___
شعر از : یداله رویایی
موسیقی از : سرهنگ ناصر حسینی
نخستین اجرا : ارکستر جاز رادیو تهران،۱۳۴۱

https://www.youtube.com/watch?v=HaRRbWeAxQs

novembre 9, 2016

گذشته سازی


آرش عزیز، 

آنچه نداری در رویا داری. رویای تو هرچه غنی‌تر، فقرِ تو بیشتر.
همیشه چیزی از
تنِ تو در رویا هست ؛ به آن اگر نرسی، تکه ای از
تنِ تو برای تو ناشناس می‌مانَد. مثل بسیاری از خاطره‌ها که خلقِ خاطره‌اند
و ترکیبی از تکه‌های ناشناس. زندگینامه‌ها و گذشته نویسی‌هائی هم که می‌خوانیم،
پر از همین تکه‌های تن و تن‌هائی است که با رویاهاشان در وقت خود
کنار نیامد‌ند و حالا رویائی درمتن شده‌اند در کنار آنها
که رفته‌اند.


گفت
ـ همه عجله دارند گذشته‌ها‌شان را بنویسند یا بنویسانند،
  هیچکس به فکر فردا نیست.

گفتم : چرا، فردا را هم  بهش می‌رسیم.

- کِی ؟

- وقتی گذشته باشد.

                                                                         تا وقت دیگر  قربانت