juillet 3, 2016

شاعرانِ بیت


آرش عزیز،

ما به جایی رسیده‌ایم که دروغ می‌گوییم بدون اینکه دروغ گفته باشیم. یعنی تعهدی به راه راست ("صراط مستقیم") نداریم ؛ وقتی که کج متعهدمان می‌کند و صراط ، دیگر مستقیم نیست.

در عصر آشویتس و گوبلز، می گفتیم چطور می‌شود شب باخ و بتهون گوش داد و صبح فردا موجوداتی انسانی را در کوره‌های آدم سوزی جزغاله کرد ؟  امروز  همه می پرسند چطور می‌شود که شاعران شهر را انجمن کرد، و خود بر تخت نشست و دست و دستار افشاند، شعر شنید و شعرخواند، با شاعران درآمیخت و صبح فردا یکی‌شان را بر تخت شلاق بست و یکی‌ دیگر را از دار آویخت ؟

شک دارم که دیگر فرقی بین انسان و انسانی نیست، که شعر در جنایت شریک جانی نیست. ازجانی تا انسانی را کلمه‌ها بی‌فاصله می‌کنند و در این فرق و فاصله، شاعرانی می‌نشینند که به "بارِعامِ" بیت می‌روند. و در طلب "یک بیت  چندین هزار بیت" می‌سرایند.*

تا وقت دیگر، قربانت


 

* به وام از اسماعیل شاهرودی : اشاره ای طنزوار به شادروان حمیدی شیرازی  که در یکی از مدایح بلندِ خود به عنوان صِله خانه‌ای طلب کرده بود.

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 3, 2016 11:49 PM || Balatarin