avril 6, 2016

سدّی برای رفته‌ی فرّخ*

 

 

 

 

خسته از میز و مداد و کار

                              خسته از بیرنگی تکرار

                                          

فرخ  تمیمی (١٣١٢ – ١٣۸١ )

 

 

 

 

مثل حرفی بی‌حرف، وقتی که هستِ من از هستی می‌افتد، مثل هجا که جای خودش را در واژه خالی می‌بیند، تمام هندسه‌ی بیرون را "جا" می‌بینم، هجا می‌بینم.

 

بیرونِ واژه اما سرگردان، در پیچ و در خمِِ تَرک و گریز، بیرونِ هندسی را شمایلِ بی‌ربطِ واژه‌ها می‌سازم. نه ت، نه میم، نه تَمَّت، سدّی برای رفته‌ی فرّخ : وقتی تَمیم می‌گُسلد از هم : گسیختن از همِ یک مجموع.

 

حلقه‌ای که خالیِ خود را به  خالیِ حلقه‌های دیگر می‌بازد، بازیِ گرداب را ورطه‌ی حلقه‌ها نمی‌کند. شکلی برای چهره‌ی فردای یخ : نبسته، باز.

 

 

         * ماهنامه "شبکه آفتاب"، ویژه نامه نوروز  

 

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr avril 6, 2016 5:36 PM || Balatarin