février 11, 2016

دریچه‌ای بر سنگ*


... ﮐﻢ ﮐﻢ دﯾﺪم ﮐﻪ ﺳﺮﻟﻮﺣﻪ‌ﻫﺎ ﺟﺎﯾﻰ ﺑﺮاى حرف ﺷﺪه‌اﻧﺪ، ﺟﺎﯾﻰ ﺑﺮاى آن ﺳﻮى ﺣﺮف. ﺣﺮف را ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎى ﮐﻼم ﺑﮕﯿﺮﯾﺪ و ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎى ﮐﻠمه ؛ ﯾﻌﻨـﻰ ﻣﻨﻈﻮرم از آن ﺳﻮى ﺣﺮف، آن ﺳﻮى ﮐﻠﻤﻪ اﺳﺖ. آن ﺟﺎ ﻧﺎﻣﺮﺋﻰ‌ﻫﺎﯾﻰ ﻫـﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﻮدﺷﺎن را ﻓﻘﻂ ﺑﺮاى ﻣﻦ، ﺑﺮاى زاﺋﺮ، ﻣﺮﺋﻰ ﻣﻰ‌ﮐﻨﻨﺪ. ﻧﺎﻣﺮﺋﻰﻫﺎى ﮐﻠﻤﻪ، ﮐﻠﻤﻪﻫﺎى ﻣﺮﺋﻰ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ؛ ﮐﻠﻤﻪﻫﺎى ﻣﺮﺋﻰ ﻣَﻌﺒﺮﻧﺪ، ﮔﺬرﮔﺎﻫﻰ‌اﻧﺪ ﺑﺮاى رﺳـﯿﺪن ﺑـﻪ آن ﺳـﻮى ﮐﻠﻤﻪ (ﺣﺮف).

ﺷﮑﻞ واژه درﯾﭽﻪاى ﺳﺖ ﺑﺮاى ﻋﺒﻮر از ﻣﺮﺋﻰ ﺑﻪ آن ﭼﻪ ﮐﻪ در ﺷـﮑﻞِ ِواژه ﻧﺎﻣﺮﺋﻰﺳﺖ، ﯾﻌﻨﻰ ﺑﺮاى رﺳﯿﺪن ﺑﻪ ﭘﺸﺖِ درﯾﭽﻪ.

درﯾﭽﻪ ﭘﺸﺖ ﻧﺪارد !

و درﯾﭽﻪ ﺑﺮ ﺳﻨﮓ ﺗﺮاﺷﯿﺪه ﻣﻰ ﺷﻮد، ﻣﺜﻞ ﺧﻮد ﺳﻨﮓ ﮐﻪ ﺗﺮاﺷـﯿﺪه ﻣﻰ‌ﺷـﻮد : ﯾـﮏ دوره‌ى ﺑـﺰرگ ﺳـﻨﮓ ﺗﺮاﺷـﻰ، ﻣﺠــﺴّﻤﻪ ﺳـﺎزى، ﻃـﺮح و ﻧﻘﺎﺷـﻰ، ﺗﺌـﺎﺗﺮ، ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺬارى و زﻧﺪﮔﻰ ِﺣﺠﻢ ﺑﺮ ﺳﻨﮓ و در ﺳﻨﮓ.

زرﺗـﺸﺖ در ﻓﺮود ِﺧﻮد از ﮐﻮه، ﺻﺨﺮه‌ى ﺳﺮخ را ﺷﺒﯿﻪ ﺧﻮدش دید، و ﻓﺮﯾﺎد زﺪ : ﺳـﮑّﻮ، ﺳـﮑّﻮ ! و ﺑـﺎ ﭘﮋواک ﺻﺪاﯾﺶ ﻣﻔﻬﻮم دﯾﮕﺮى ﺑﻪ ﺳﺮاغ او ﻣﻰ آﯾﺪ. ﮐﻪ در اﯾﻦ ﺟﺎ ﺑﺎزش ﻧﻤﻰ‌ﮐﻨﻢ. ﺣﺮف ﺳﺮﺑﺴﺘﻪ‌اى‌ﺳﺖ ﺳﻨﮓ ! حرف سربسته را میکل آنژ هم می‌شنید، سرمستِ سنگ، وقتی که تخته سنگِ عظیمی را درآغوش می‌گرفت و می‌گریست : مسیح ! مسیح !

* در پاسخ سوالی کتبی از کاظم امیری  ۱۳۷۸-۱۳۴۲             
عبارت از چیست، ص ۲۲۱، چاپ دوم - تهران، انتشارات نگاه


 

بازتاب از صفحهٔ فیسبوک مهدی گنجوی

: Mehdi Ganjavi
پرویز تناولی در جست و جوی تاریخِ مجسمه‌سازیِ ایرانیان به سراغ سنگ‌قبرها و مجسمه ـ قبرهای ایران در طول تاریخ رفته است. این تحقیق او را به شیرهای سنگی رسانده که گویا حداقل از عصر آق قویونلوها و قراقویونلوها به عنوان مشخصه قبرستان کاربرد داشته اند و به احتمال زیاد استفاده از آن‌ها به مدت‌ها پیش از آن نیز برمی‌گردد. او شیرهایی که عمدتا لرها در نوار زاگرس بر سر قبرستان‌هایشان می گذاشتند را مستند کرده است و این شیرها را بخشی از تاریخ مجسمه ایران در نظر آورده است؛ تاریخی که بعدها، با کوچ ارمنی‌ها به اصفهان، حجاری بر سنگ قبر را ابداع می‌کند و در دوره ای کوتاه در دوره قاجاری، از عصر فتحعلی شاه تا ناصرالدین شاه، به مجسمه قبرهایی می رسد که این شاهان در ابعاد واقعی از خود بر سنگ قبرهایشان سفارش داده اند. گویا فتحعلی شاه خود ناظر بر ساخت این مجسمه بوده است و پیش از مرگ از کامل شدن سنگ قبرش آسوده شده است.
هفتاد سنگ قبر، سروده یدالله رویایی، عموما به عنوان یک مجموعه شعر یا یک فرم شعریِ مختص رویایی در نظر گرفته می‌شود و هر گونه تلاشی برای سنگ قبر سرایی به تقلید از این مجموعه متهم‌می شود. اما به گمان من این مجموعه، نه صرفا یک مجموعه شعر، که پررنگ کردن بخشی از تاریخ شعر و مساله شعر در ایران است: پیش کشیدن حیاتی که شعر بر سنگ دارد.
از این رو این مجموعه را دعوتی می‌بینم هم به بازخوانی تاریخ شعرهای سنگ قبر و هم به خلق قبرستان. قبرستان های فعلی و سنت فعلیِ شعرِ قبرستانی معنایی تخت و مقوایی به زندگی مردگان خود می‌دهد. با جدی گرفتن میراث تناولی، در سفارشش به دنبال کردن تاریخِ مجسمه‌سازی قبرستان، و سفارشِ رویایی، به کنش خلاقه زبان در مواجهه با مرگ و سنگ، می شود قبرستانی آفرید که قدم زدن در آن معنای تغییر یافته زیست ایرانی را در دهه‌های اخیر به ذهن متبادر کند.

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr février 11, 2016 7:11 PM || Balatarin
Comments

عالی ! و متشکر.
لااقل یکی پیدا شده که خودشو سانسور نمیکنه و ازاصل ِخودش خجالت نمی کشه.

Posted by: Roya at février 18, 2016 8:12 AM

سوال :
- جالب شد، دشتِ آلت رو هم بررسی کرده؟
پاسخ :
- نه متاسفانه، کتابش کاملا بی اشاره به این قبرستان هست


معذالک مشتاقان تاریخ هنر می توانند بخشی از
دشتِ آلت (قبرستان کیر و پستان) را تا آنجا که باقی مانده است،
بدون سانسور دراین لینک ببینند :

http://observers.rfi.fr/fa/20131017-khaled-nabi-iran-history-destroy-nazeran-tomb


Posted by: ورزا at février 16, 2016 11:42 PM
Post a comment









Remember personal info?