septembre 29, 2015

چشمی در زخم



چشمی در زخم                                                        
چشمی میانِ زخم

میانِ زخم، چشم میان بود
میانِ چشمی دیگر، زخم
چشمِ آدمیان بود

چشمی میانِ زخم
میانِ زخمی چشم
زخمی میانِ چشم

در لمسِ دو چیز
چیزِ سومی همیشه لمس می‌شود :
لمس !

 

septembre 21, 2015

عطشِ شاعر

(برکشیده از مجموعۀ امضاها) *    


آنکه در فاصله کشفِ میل می‌کند، و یا ارضاءِ میل ، با فاصله خوابیده است. هم‌آغوشیِ با فاصله یک میل ماورائی‌ست. عطشِ شاعر هم چیزی جز رسیدن به ماوراء نیست، میلِ به آنسو. میل به آنسو چیزی جز میل ناشناخته، جز میل به غیر نیست. میل به دیگری که من نیست و با من نیست با آنکه غیر کسی جز من نیست. میل به آنسو میل به سمتِ  چیزی‌ست ندیدنی، سمتِ ناپدید. نادیدنی و فوری مثل مرگ... چون آنکه به چیزی میل می‌کند، می‌خواهد. و آنکه می‌خواهد فانی است )با لحظه به مرگ نزدیک‌تر می‌شود(. طلب می‌کند، و مطلوب همیشه نامرئی است، در جائی دیگر است، و دیگری است،  ناشناخته، و ناپدید.


* جاپ سوم کتاب "منِ ِ گذشته امضا"، انتشارات نگاه، تهران ۱۳۹۴ (افزوده‌ها)

 

 

DichterDurst

ترجمه آلمانی از : مهناز طالبی‌تاری



Wer im Abstand Lust entdeckt, oder ihr Befriedigen, hat mit dem Abstand

geschlafen. Liebe mit dem Abstand ist jenseitige Lust. Auch DichterDurst ist

anderes nicht als Erreichen des Jenseits, Lust auf Jenseits. Lust auf Jenseits ist

anderes nicht als ungekannte Lust, als Lust aufs Andere. Lust auf den Anderen,

der nicht ich ist, und nicht mit mir ist, obgleich der Andere niemand als ich ist.

Lust auf Jenseits ist Lust gen Unsichtbares, gen Verborgenes. Unsichtbar und

flink wie der Tod … da, wer Lust auf etwas spürt, will; und wer will, ist

vergänglich (nähert sich mit dem Augenblick dem Tod). Er fordert, und das

Geforderte ist stets verborgen, es ist im Woanders, und ist der Andere,

ungekannt, und verborgen.


Der "Sammlung Unterschriften" entnommen - aus dem Buch «Ich des Vergangenen,

Unterschrift»

Deutsch von Mahnaz Talebitari


septembre 9, 2015

کتابی برای نوشتن



آرش عزیز،


مجموعۀ "امضاء‌ها" را که نوشتم، اندیشیدم که کتابی برای نویسش نوشته‌ام ؛ کتابی برای نوشتن. که این متن‌ها را برای همه‌ی آن‌هایی نوشته‌ام که می‌نویسند.
در یک سرشبِ ادبی در "خانۀ نویسندگان" پاریس، به لویی رُنه دِ فوره (Louis René des Forêts) که این را می‌گفتم، گفت : برای من یک کتاب نامه‌ای‌ست که دوستی به من