mai 27, 2015

ادبیات صغیر


آرش عزیز،


کافکا در نامه ای به ماکس برود (ژوئن ١٩٢١) می نویسد که ادبیات صغیر ادبیاتی نیست که زبان‌های صغیر ایجاد می کند، بلکه ادبیاتی است که اقلیت ها در داخل یک زبان ِ بزرگ به وجود می آورند. می خواهم با تکیه بر این حرفِ کافکا بگویم که ادبیاتِ آذری، یا ادبیاتِ کردی، لزوماً ادبیات صغیری نیستند، بلکه ادبیات صغیر ادبیاتی است که یک ترک، یا کرد، در داخل زبان فارسی به وجود می آورد. کافکا هم لابد اشاره به موقعیت خودش در زبان آلمانی داشته است : ادبیات کافکائی.
آیا تو در زبان ما ادبیات صغیرمی شناسی ؟

                                                                   تا وقت دیگر قربانت

 

 

 

mai 23, 2015

خطابه‌ای در خلوت

به مناسبت هفده اردیبهشت، زادروز یدالله رویایی/ احمد بیرانوند
درتاریخ : اردیبهشت
۱۷م, ۱۳۹۴ ۰۱:۴۷ قبل از ظهر نویسنده 

شاید رویایی اصلن ساعت نداشته باشد. همین است که وقتی می نویسد، دیگر «وقت» نیست. رویایی در نوشتن، حذف زمان می کند. چیز عجیبی که ذهن مرا به خود گرفته است. حالا حتمن می پرسی : خب چرا این کار برای من کشف مهمی ست ؟ یا چرا این کار رویایی آن قدر مهم است که مرا مجبور کرده از او بنویسم ؟
با من کمی صبوری کن تا بگویم
ادبیات معاصر را که ورق می زنم، تاریخ شعر و نقد را که مرور می کنم، کتاب ها را که می خوانم، به نکته ی جالبی می رسم و آن، این است که :
من «تاریخ نوشتن» ندارم.
تاریخ شعرا و نویسندگان دارم،
تاریخ شعر  و داستان دارم،
تاریخ نقد (گرچه اندک) دارم
اما تاریخ ِ نوشتن(نویسش) نه، ندارم !

ادبیات ما حذف ادب کرده است. ادبیات ما ترجیح می دهد به شاعران، نویسندگان و … بپردازد اما عملِ «نوشتن» ونویسش ِآنها را به رسمیت نشناسد. این تاریخ هیچ وقت نخواسته است که «کلمات» و «واژگان» با ذاتِ مستقل-شان معنا شوند و همیشه «نوشتن» را در کنار یا توسط چیز دیگری از جنس زمان، یا یک اتفاق بیرونی یا… معنا و زندگی بخشیده است.
غافل از آن که نوشتن، خودش می تواند مایه ی حیات باشد.
شاعران، از فقر می گویند، از سیاست دم می زنند، انقلاب ها را تحلیل می کنند و به همین بهانه برای صلح، برای اجتماع و … می سرایند و می نویسند اما شاید باور ندارند که کلمات، سیاسی نمی شوند، ایدئولوژی نمی شوند، مسلک زده نمی شوند… . کلمه، فقط کلمه می ماند. کلمه،فقط می تواند کلمه باشد یا بشود

یدالله رویایی به من یاد داد که شاعر اگر چریک باشد، اگر سیاستمدار باشد، اگر… هرچه باشد، تنها ابزار او کلمه است و بهتر است با کلماتش همه چیز و همه جا را بیاندیشد تا این که اندیشه های دیگران، کلمات او باشند.
رویایی ممکن است نداند تعداد یخ زدگان انقلاب روسیه چند نفر بودند ؟ یا این که رمان های برگزیده ی سال ۲۰۰۷ کدام اند ؟ یا… اما او خودش را به گونه ای تربیت  کرده که در مورد چیزهایی که می داند حرف بزند. او فقط به شعر می اندیشد. از شعر می گوید و به رندی دریافته است که انسان معاصر، انسان همه فن حریف نیست. وی دریافته که کسانی که همه چیز می دانند، هیچ چیز نمی دانند. از این رو به جای هیبت بزرگ دانایی، به دنبالِ شگفتیِ نادانی ست که هر گوشه اش، لذت کشفی، ذهن را به خود می خواند.
یدالله رویایی نقد رمان نمی کند، تاریخ شعر نمی نویسد. تحلیل جامعه شناسی ادبیات هم نمی کند. او فقط شعر می نویسد، وقتی درباره ی شعر می گوید بازهم شعر می نویسد و حتی وقتی شعر نمی نویسد باز شعر می نویسد. شعر تنها موضوع کلمات رویایی است ؛ چرا که تنها بستریست که کلمات، کلمه بودنشان را از دست نمی دهند.
او در طی شش دهه نوشتن، به جایی رسیده که توانسته مرز زبان شعر و نقد را در میان کلماتش کمرنگ کند. کتاب ها و تحلیل هایش، حیاتِ کلمات اویند. کلمات اویند. همین و بس.
من با رویایی تمرین حذفِ زمان می کنم تا کلمات، خودِ واقعی شان را به من بنمایانند. من با رویایی به جای آن که کلمات را به خدمه و تشریفات چی موضوعات تبدیل کنم، به آن ها فرصت سلطنت می دهم یا به عبارتی به خودم فرصتِ بودن می دهم. خودی که در تاریخ ادبیاتِ من حذف شده است. خودی که «دیگر» انش حذف شده اند. خودی که فارغ از برچسب زمان، به ذات وجود داشته است. همان طور که در آغاز وجود داشته است. همان طور که در آغاز کلمه بود… .
من از رویایی می نویسم چون که رویایی به من یاد می دهد که :
«من»، تاریخ خودم هستم.
«من»، چیزی جز کلماتم نیستم.
نوشتن، سرنوشت «من» است.
و این که :
کلمه، ما را تنها می کند.
همان طور که حلاج را تنها کرد،
همانطور که سهررودی را تنها کرد.
کلمه ما را دور می کند تا  برویم و هیچ گاه برنگردیم.
همان طور که شمس برنگشت.
همان طور که رویایی برنمی گردد.
آن که برنمی گردد «کلمه» است

احمد بیرانوند
زمستان ۱۳۹۱

* برچیده از : سایت ادبیات پیشروی ایران

                                                                              http://avangardha.com/               

 

mai 19, 2015

اورفه‌ای دیگر

 

شاعری که به حافظه تاریخ پناه می‌برد، به حافظه عصر خود پشت می‌کند و در این پشت کردن همیشه کمی از پیشِ‌رو را پشت سر می گذارد، تا به راه رفته پا نگذارد. به تاریخ نمی‌اندیشد، ولی می‌خواهد که تاریخ به او بیندیشد،

  "ما معاصر خود نمی مانیم رویا. تا به خود بیائیم، از خود می گذریم"

( ازیک نامه)

 می‌داند که پشتِ‌سری دارد، قفایی دارد، اما بر نمی‌گردد تا ببیند، خود را پیشرو می‌خواهد نه همراه، به رفته دل نمی داد، رفته همان روبرو بود. و در روبرو جز شعر چیزی نمی درخشید. که عشقی اگر بود درکلمه بود نه در تن ؛ خودش را اورفه‌ای دیگر می‌دانست، شاعرتر از اورفه. می‌رفت و بر نمی‌گشت :

 رویا، چیزی ناچیزتر از عشق ندیدم.

* ازمقدمه ی " رویا " بر  کتاب  "ای تاریخ ما را بیا د داشته باش" 

  اثر هوشنگ یگانیان  'بادیه نشین' . اردیبهشت ۱۳۹۴، انتشارات افراز

  •  

mai 6, 2015

شاعری نفرینی

 
 

       شاعری نفرینی

       (Maudit)                           

 

آنکه می‌خواهد حرفِ خودش را بزند با خودش بیگانه می‌مانَد. همه‌ی آنهایی که می‌خواهند حرف‌ بزنند، با آنهایی که حرفی ندارند بزنند از درِ ِدیگر می‌روند. این، سرنوشتِ معمولیِ ِکسی است که می خواهد غیرمعمولی باشد. و بادیه نشین شاعری بود که از معمول می‌گریخت.
شاعر خردسالِ سالهای سی، که خُردی نمی شناخت، و به آنچه در او می‌گذشت دُرشتی می‌کرد. با اندوهی گِران که همیشه همراه او بود، و بیشتر پرچمِ غرورش می‌شد تا شکنندۀ طبع‌و، طبیعت‌و، میلِ او.
انسانی‌بیگانه، شاعری‌تنها، عاصی، گریخته‌در‌مرگ‌و، در‌مخدِّر. مثل همه‌ی نفرینی‌های تاریخ (مُودی‌ها) : هدایت، ایرانی، رحمانی، هنرمندی، رمبو،  بودلر، آرتو، وان گوک، فاسبیندر، و...


چهرۀ نورس ِسالهای سی ِاو هنوز با او بود، در زمستان ۱۳۵۸، که مرگ سپیده دم ِحیاتِ او می‌شد  وقتی که می سرود :

                    ای تمام ِزندگی،

                    گرگ و‌میش ِبامداد ِکودکی !  *

 


نفرینی می‌گویم چون تعریف دیگری معادل آن در فارسی نمی شناسم. اصطلاح مُودی اولین بار در 1885 از پل ورلن (Paul Verlain) و اثر معروفش Poètes maudits (شاعران نفرینی)، و از آنجا به تمام انسیکلوپدی‌های جهان راه یافت : تصویر شاعری که جوانی‌اش را به انکار، به عصیان و نفی جامعه می‌پردازد. تخریبِ تن، در مخدر و الکل، ردِّ سنت‌ها و قراردادها. شاعرانی که اکثراً گمنام و نامفهوم می‌مانند، و در مرگی خودخواسته و نامعمول می‌میرند. با نویسشی سخت در استیلی غالباً شخصی. امروز به یُمن همین اثرِ پل ورلن است که شعرِ جهان، شاعران نفرینیِ ِخود را می شناسد ؛ مگر در شعرِ ما ! همتی باید که از رودکی تا نیما را بکاود و نفرینی‌هایش را، از گمنام و نامی، بیرون کشد.

"رویا، من فرسنگ‌ها از این جهنم دور می‌شوم، رفتم که بمیرم. برای شعر زندگی کردم و برای شعر هم مُردم ..."
(بادیه نشین،‌ از نامه ٢٣ آبان ١٣٣٨‌به رویا)
.

                                                               
            

        

                               

                * برچیده ازمقدمه ی " رویا " بر  کتاب "ای تاریخ ما را بیا د داشته باش" اثر هوشنگ یگانیان 'بادیه نشین'
                          انتشارات افراز