mars 27, 2015

عاشقانه

 

در نشستنِ تو عبورِ من جان می گیرد

جانِ عبور می شوم، آماجِ جانِ تو،

وقتی که می نشینی

 

وقتِ نشستنِ تو عبورِ وقت

                                 می شوم

و وقت می شوم

تا بگذرانی ام جایی که می نشینی

   

لبریخته شماره ۷۸ از مجموعه "لبریخته ها"، انتشارات افراز

 

 

 

Dans ton asseoir prend vie mon passage

Je deviens âme du passage, cible de ton âme

Quand tu t’assois

 

Temps de ton asseoir je deviens

Passage du temps                                             

Et je deviens temps

Pour que tu me fasses passer où tu t’assois

N° LXXVIII de "Versées Labiales", éd. Tarabuste

 

mars 17, 2015

از میان یادداشت ها

 

این عکس ها را که دیدم به توما گفتم حالا از من عکس نگیر، فعلاً دارم بالا می آرم :

شاعر در بستر، شاعر در زیر دوش، شاعر بر پنجره، بر بالکن. شاعر در پیژاما، با سرپایی، شاعر به افق نگاه می کند، با چشم های ریز ـ نگاه شاعر به دوردست -. شاعر با چشم های درشت ـ نگاه شاعر به نزدیک -. شاعر می نویسد، شاعر فکر می کند، شاعر دست بر پیشانی دارد. شاعر شاپو به سر می گذارد، شاعر شاپو از سر بر می دارد.

شاعر می خوابد، شاعر بیدار می شود.

شاعر دست بر چانه، شاعر چانه در دست.

شاعر در حال خروج از خانه، شاعر در حال ورود به خانه.

شاعر در کوچه از پشت. شاعر از روبرو در کوچه، شاعر در آشپزخانه قهوه می سازد، قهوه می نوشد. شاعر آشپزی می کند، بلد است نیمرو بپزد. شاعر برشی نان گرم در دهان می گذارد، شاعر می جود، با دهان بسته، با دهان باز، شاعر کتاب بازمی کند، می خواند. شاعر کتاب را می بندد، شاعر از قفسه کتاب بر می دارد، کتابی با تصویر خودش، می خواند، شاعر با دهان باز، شاعر با دستی در هوا. شاعر اخم می کند. شاعر لبخند می زند. شاعر دهن دره می کند. شاعر خسته است، شاعر خمیازه می کشد.

آلبوم را می بندم، عکس ها ادامه دارند...

              (محمود درویش درآلبوم عکاس مشهور، توما ویرجینی)