octobre 31, 2014

چه سکوتی !

آرش عزیز،


اینکه پسر نوسالی از لندن به موصل می رود تا در آنجا پیرمرد کهنسالی را سر ببُرّد، اینکه دخترکی از مارسی ایده آلش را به حَلب می بَرد تا در آنجا کلۀ پیرزنی را بر نرده های شهر نیزه کند، خبر از نامی نیامده می دهد ! چیست می آید ؟ بارها از خود، و درخود، پرسیده ام که این دو جوان، در لحظه ای که دارند می بُرّند به چه می اندیشند ؟ که نه لذتی ذخیره می کنند، و نه به "حکم شریعت" دل داده اند، که نه اشتوک هاوزن اند و نه امام جمعۀ اصفهان. برج های دوقلو را هم القاعده وقتی درنیویودک سرمی بُرید، آن یک از برلین ندا درداد : شاهکار ! زیبا ! و این یک حالا از اصفهان به عرعر آمده است که : وا شریعتا !
چه پیش ِ آن دو نوپرورده‌ی داعشی، چه پیش این خرفتِ پیر‌ِ اصفهان، قضیه پیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، پسیکولوژیک می‌نماید. مذهب را هم پسیکولوژی ِ مذهب کثیف کرده است، و کلمه در‌میان همین کثافت‌ها توانائی هایش را از دست داد. وقتی که هنوز "نزد خدا " نبود، و خدا نبود. از قلم و قلمدان و مایسطرونش گریخت، و در گریزش  مسجد و کُنشت و کلیسا همه جا میان مردم روئیدند ؛ مثل قارچ. مردم دیگرنمی دانند ؛ مردم دیگرنمی خوانند.
هنوز دراینم که آن دو نوپای داعشی وقتی که می‌بُریدند به چه می‌اندیشیدند.

چه سکوتی ! مضحک اما هراس‌آور ! 
پس چه می گویند این فیلسوف‌ها، پسیکولوگ‌ها، سوسیولوگ‌ها، پسیکوسوسیولوگ‌ها، آنتروپولوگ ها، وتمام این پوزه های فراخ که قفسه‌های تو را پرکرده اند ؟ که نمی‌گویند، که نمی نویسند.
شاید کلمه ها دیگر جادوئی ندارند،  وجائی ندارند. شاید هم جائی در آخرِکتابِ "درجستجوی آن لغت تنها" که اینطور پایان می گیرد :

     و کلمه کلوخی
    خفته در فلاخن ِدوری بود.

تا وقت دیگر قربانت

 

octobre 19, 2014

هفتاد و یکمین سنگ قبر


متن از علی خوش‌تراش، مهرماه ۱۳۸۹
زیارت از هفتاد سنگ قبر
(نگاهی به شعر حجم و کت
اب هفتاد سنگ قبر از یداله رویایی)

وادی شعر معاصر وادی ناشناخته‌های آشناست، گورستان همه عمری‌ است که در جهان احتضار و زنده ماندن زایش می کند. جهانی است که از ابعاد شگرفش به خاطر ناشناخته هایش چشم پوشی شد.


 


شعر حجم یکی از نفس گیرترین جریان‌های ادبی معاصر است که حتی، نفی و فراموش کردنش نیازمند هزینه است.
دنیای پر رمزو رازی است که به حق، شعر معاصر ایران را از یک جریان مستقل نقد شعر بی نصیب گذاشته است. بررسی تاریخ و سیر تحول شعر نوین فارسی بدون در نظر گرفتن شعر حجم امری محال است. تحلیل و ریخت شناسی شعر حجم نیز امری محال تر. دلیل این مدعا در قفسه‌های کتابخانه‌های نقد شعر معاصر کاملاً مشهود است. شعر حجم در جریان شعر معاصر یک اتفاق صرف نبود و نیست، شاید در آغاز با یک نظر تفننی شروع شده باشد مانند هزار و یک نظر تفننی دیگر که به مرز فراموشی نرسیده فراموش شدند. شعر حجم بی شک در زمان شکل گیری، آبستن ظرفیت‌هایی بوده است که به جای تفننی بودن صرف‌، مبدل به یک نظریه فنی و تکنیکی شود.
رابطه نقد شعر معاصر با شعر حجم رابطه مجهولی است و تا امروز هیچ منتقدی این جریان را در یک بوته حجم شناسی بررسی نکرده است. در یک کلام می شود گفت نقد معاصر در قبال این پدیده ناتوان است. شعر حجم را چه بپذیریم چه نه، جریانی شناسنامه دار در تاریخ شعر معاصر است و هیچ تاریخ نگاری از این پدیده چشم پوشی نکرده است. این در حالی است که نقد معاصر در مواجهه با آن متحمل فشارهای درونی و بیرونی شده است، زیرا در هیچ برهه‌ای نتوانسته در نفی و اثبات و آشکارسازی ابعاد آن با مخاطب رابطه‌ای شفاف برقرار کند و این دالی بر اقتدار شعر حجم در شعر معاصر است.

ما خود نمی رویم دوان از قفای کس
آن می برد که ما به کمند وی اندریم

شاید بیت بالا به ظاهر با بحث مورد نظر ارتباطی نداشته باشد، اما به دلایل زیرساخت هایی که در این بیت نهفته است مسیر بحث را هموار می سازد. این بیت یکی از معروفترین ابیات غزلیات سعدی است که همانند آن را کمتر می توان در شعر سنتی و معاصر به غیر از شعر حجم سراغ داشت.
شاخصه‌های این بیت از اهمیت بسیار بالایی در تکنیک‌های زبانی برای برقراری رابطه بین فرستنده پیام و گیرنده پیام و شناخت ظرفیت‌های کاربردی زبان برخوردار است.
ممکن است در نگاهی گذرا، متوجه کاربرد تکنیک‌های زبانی، صنایع و آریه‌های ادبی در آن نشویم، اما با کمی درنگ تکنیکی را مشاهده می‌کنیم که کمتر در زبان و اثری پدید می‌آید. آنچه در آغاز واکاوی اولیه بیت آشکار می‌شود کنایه‌ای‌ است که عامل اصلی پیام رسانی است. صنعت تضاد دیگر آرایه‌ای است که عامل اتنقال پیام است، تضاد ظاهر بین دو فعل نمی رویم و می رویم در بیت، نکته قابل توجه در شعر این است که این تضاد تضاد معنا است نه تضاد ظاهر، چون مراد از نمی رویم در شعر کنایه ای از عمل رفتن در پیام است که همان بی اختیاری راوی مقابل عمل انجام شده است و هنر سعدی در اجرای تضاد لفظ و معنا در فعل نمی رویم است، همانطور که ذکر شد فعل نمی رویم در مصرع اول به تنهایی با خود در تضاد است، تضادی که ریشه در بی اختیاری راوی با بخش گزاره ای پیام دارد، این دوگانگی متقابل در یک فعل، به دال اصلی عمل بر می گردد نه به مدلول، در این خبر راوی که همان فاعل است نقش دال را بازی نمی کند بلکه نقشش، نقشی واسطه ای در معنای پیام است، واسطه ای بین دال و مدلول، در این صورت فاعل هیچگاه نمی تواند در نقش نهاد جمله ظاهر شود. سوای ضمیر <ما> که فاعل است دو ضمیر عمل کننده دیگری نیز در بیت وجود دارد که در ساختار نحوی جمله نمی تواند نقش نهادی بگیرد و در ساخت نحوی جمله نیز نهادی مستتر نیست، در کل با پیام و خبری سر و کار داریم که نهادش در هیچ کجای ساخت لفظی خبر وجود ندارد.
پس نهاد خبر کجاست ؟ نهاد در روابط معنایی جمله نقش دارد، جایی که راوی را وامی دارد تا در ظاهر و معنای پیام دچار تضاد و تقابل شود، نمود ظاهری نهاد در خبر، متمم مصرع دوم یعنی <کمند> است، جایی که نقشش به دنبال معنا ظاهر می شود. به دنبال این استعاره است که آشکار می شود راوی خود را به آهو، صید و... تشبیه کرده است که توسط صیادی به دام می افتد و اختیارش سلب می شود.
موضوع در اینجا به پایان نمی رسد، زیرا فاعل تبدیل به مفعول معنایی می شود. آنچه در بالا ذکر شد بی رابطه با شعر حجم نیست، در این بیت صنعت سازی و کاربرد صنایع ادبی بیشتر در معنا اتفاق افتاده است تا در لفظ و به همین دلیل از استواری و صلابت خاصی در به کار گیری تکنیک های برخوردار است.
در شعر حجم نیز، آنچه از نظر بیرونی یعنی لفظ اتفاق می افتد و استقلال ظاهرش را حفظ می کند <سرانجام> است، سرانجامی که انجام آن معمولاً ربطی به فاعل جمله ندارد. انجام پیام مربوط به نهادی می شود که در معنای پیام عمل می کند، عملی که در شعر حجم به ویژه در سراسر مجموعه هفتاد سنگ قبر نقش اصلی را ایفا می کند.
ظرفیت ها و تکنیک های هفتاد سنگ قبر را نمی توان فقط یک بازی صرف زبانی دانست زیرا هیچ نشانی از ابتذال زبان در آن به چشم نمی خورد، بی شک این اتفاق در هنگام خلق اثر روی داده است، اتفاقی که چه از لحاظ ساخت معنایی و لفظی نسبت به دیگر آثار تولید شده شعر حجم از استقلال منحصر به فردتری برخوردار است، استقلالی که نشان از انشعاب در یک جریان مستقل و تئوریک دارد انشعابی که در ناخودآگاه به عمل رسیده است یا به تعبیری خودکاری ناخودآگاه شعر حجم بیشتر از خویشکاری شاعر حجم در آن به چشم می خورد.
در ادامه حجم سرایی ها آثار قابل قبولی به بازار کتاب راه پیدا کرده است اما هفتاد سنگ قبر در نوع خود از همه چشمگیر تر است و این چشمگیر بودن نه به خاطر کمی و کیفی بودن است و نه عالی و پست بودن آن، بلکه به خاطر استقلال و ساختی است که در جریان کنش ها و واکنش های فردی و جمعی، حالی و گزاره ای شعر پدید آمده است.
هفتاد سنگ قبر در سیر تحول این نوع شعر، پس از معطل گذاشتن سئوالهای مخاطبان به ناگهان چرای بزرگتری را برابر همه ابهام های موجود پدید آورد که سرگیجه دردآوری را برای مخاطبان شعر، خصوصاً شعر حجم در پی داشت. سرگیجه ای که با آمدنش همه توهمات و تخیلات فهمایشی لبریخته ها، دلتنگی ها، دریایی ها، از دوستت دارم ... و چندین و چند مقاله و مانیفست شعر حجم را به حاشیه راند. مخاطب مجموعه هفتاد سنگ قبر پس از روبرو شدن با آن به این درک می رسد که این مجموعه، اثری صرف، سمبلیک، بی معنا و نمادین نیست بلکه از معنایی درخور برخوردار است اما برایش سئوالی پیش می آید، پس این چیست این هفتاد صفحه ای که در میان من و شاعر قرار گرفته است، چه پیامی در خود دارد ؟
مخاطب می داند هم خود و هم شاعر بارها کتاب گورستان را که دراز به دراز در سطحی هموار ورق ورق شده است را دیده اند و معنای آن را در تورق روزگار فهمیده اند، مخاطب می داند شاعر معمایی برای سرگرمی طرح نکرده است تا ذهن خواننده را به بازی بگیرد، با همه این می داندها باز نمی داند چیست، همانطور که پیشتر خود شاعر هم نمی دانست که چیست تا اینکه توانست آن را در هفتاد صفحه تورق کند نه تماشا.
هفتاد سنگ قبر اثری مستقل از شاعر و مخاطب است، فرق شان در این است کتابی را که مخاطب هیچگاه نتوانسته تورق کند شاعرش تورق کرده است.
هفتاد سنگ قبر حدیث تلخ و شیرین یک ملت یا قوم در تاریخ نیست، هفتاد سنگ قبر بیان کننده کارآمدی و ناکارآمدی الگوهای یک زبان نیست بلکه سرانجام اوراقی است که در طول زمان برای هرکسی نوشته می شود، سرانجام نوشتار بی آرایه و تکلف و نحویست که جز خودش چیزی نیست.
هفتاد سنگ قبر، فصل جدیدی است که مجسمه ها، تندیس ها، احجار و حجم ها در آن هنگام نوشته شدن تراشیده می شوند.
انتشار این کتاب در بهار سال ۱۳۸۴ صورت گرفت چیزی حدود چهل سال بعد از تولد شعر حجم، با انتشار این مجموعه سکوت نسبتاً طولانی شاعر پس از لبریخته ها شکست، شکستنی که ساختی نوین در شعر حجم را با خود به همراه داشت. این مجموعه با دیگر آثاری که در زمینه شعر حجم تا به امروز منتشر شده اند تفاوتی اساسی دارد. شعر حجم در این اثر دارای جنبش و حرکت است سوای شعر و دیگر نوشته های کتاب و حتی طرح روی جلد آن می خواهد برای مخاطب پیام رسانی کند.
چند سالی است که هفتاد سنگ قبر را می شناسیم و نمی شناسیم، این کتاب رویدادهایی از چراها و شایدهاست که به نتیجه نمی رسد. در حالی با آن روبرو می شویم که کتاب سئوالهای لبریخته ها و دلتنگی ها و... هنوز باز است.
داستان من و هفتاد سنگ قبر داستان مجسمه سازی است که تندیسی از برف را زیر آفتاب می سازد و هنگام نمایش مجبور است سطل آبی را نشان دهد که روزی آدم برفی بود. من هم بعد از هر بار خواندن آن به گورستان ها می رفتم تا ارتباط واژها و جمله هایش را پیدا کنم اما هیچ حاصلی نداشت.
کوتاه نیامدم باید می فهمیدمش باید آنگونه که شاعر تورقش کرده بود تورقش می کردم باید حجم های پست و بلندش را هموار می کردم باید در ورای اوراقش با شاعرش روبرو می شدم و به گیجی این همه سال خاتمه می دادم، شاعر خیالش راحت بود راحت از کاری که به پایان رسانده بود، راحت از اطمینانی که مخاطبش هنوز راحت نیست.
تورق این قبرستان (هفتاد سنگ قبر) ترسناک بود ترسناک تر از شب پیمایی در گورستان های متروک ترسناک تر از رو به رو شدن با ارواح نیک و بد. همه ترسم از نمی دانم ها بود از رفت و آمد های بی پایان و ناشناخته های کتاب، مثل گورستانی که از ناشناخته هایش می ترسیم. اما این قبرستان (کتاب) پر از آشنایان ناشناخته بود آشنایانی که شاید از آغاز نمی شناختیمشان.
روزها به قبرستان (کتاب) می رفتم و ساعات زیادی در خیابان هایش قدم می زدم همینکه شب از راه می رسید از ترس به خانه برمی گشتم. تا اینکه در روزی از روزها در بدو ورود به آنجا، دعای اهل قبورش (مقدمه کتاب) را خواندم و به جمله ای رسیدم جمله ای که تعیین کننده بود <<خواننده مدام بین فضای داخل شعر و فضایی که در خارج شعر جاریست آمد و شد دارد. خواندن شعر را در همین آمد و شد بین این فضا یاد می گیرد*>> از گورستان بیرون آمدم و ساعتی جلوی دروازه اش ایستادم به دروازه خیره شدم، بین ماندن و دیگر نیامدن مردد بودم ولی لحظه ای نگاهم را از طرح روی جلد بر نداشتم، میان ماندن و رفتن بودم که ورق برگشت و متحیرم کرد، طرح روی جلد کتاب تصویری نقاشی شده ای از یک قبرستان مسیحی بود با صلیب های سرخ رنگ و زمینی پوشیده از علف، تصویری سه بعدی که با متمرکز شدن به آن می توانستم به ماهیتش پی ببرم، با تمرکز توانستم جان تصویر را ببینم، پرسپکتیوش دیگر خطی با زوایای بی تحرک نبود، تندیس ها، صلیب ها و سنگ هایش از یک صفحه ی مقوایی تخت بیرون می زدند و حتی می توانستم مساحت قبرستان را هم حدس بزنم.
احساس شادمانی و پیروزی داشتم بعد از این توانستم همه قبرهای این قبرستان را زیارت کنم، بی آنکه بترسم.
در چاپ دوم این کتاب دیگر نشانی از آن تصویر سه بعدی نیست و جایش را عکس زمینی مصلوب گرفته است زمینی که هیچ نشانی از قبر و قبرستان در آن نیست تصویری که شاید سنگها و صلیب هایش هنگام نوشته شدن تراشیده شدند.
حالا حکایت هفتاد سنگ قبر حکایت سرانجامی است که انجامش، در آن سرانجام، انجام شده است، انجامی که نهادش مرگ بود.
هنگام برگشتن بود، هنگام خوبی برای سر خوردن از حجمی لیز که ناگهان نگاهم به سنک سنگ سفید بی لکی (جلد کتاب) در انتهای قبرستان افتاد، صفحه بی لکی که دلم نیامد چیزی بر آن ننویسم، پاره آجری قرمز رنگ پیدا کردم و روی آن چیزی نوشتم.


یک قطعه سنگ سفید صاف صیقلی شده، هیچ نقش و نوشته‌ای نداشته باشد و در ارتفاعی بالاتر از دیگر قبرها قرار داده شود و با رنگ اخرایی در سمت چپ پایین سنگ نقطه ای حک شود. رویا راست می گفت، ساده نوشتن چقدر سخت است.


                       دست هایم را با دست های دیگران بالا برد
                       پاهایم را پا به پای دیگران تا گور خود کشاند
                                        او برنمی گردد
                                              ما خودمان به خانه بر گشتیم.


 

___

http://www.mandegar.info/1389/Mehr/a-khoshtarash.asp

___ نظرهای دیگر در فیسبوگ Khayyam Ebrahimi زنده باد شاعر روشن ضمیر. 20 octobre, 03:02 • J’aime • 1 Khalil Golami این مقدمه که گسستگی زیادی در نقد شعر حجم و شعر رایج دیده می شه، منم موافقم. نقد می تواند همه ی ما را از گسستگی برهاند و به این هم معتقدم که نقد کنونی ما ناتوان است. 20 octobre, 12:03 • J’aime هژبرمیرتیموری با اوراقگری بیت سعدی احساس کردم که بالاخره با نقدی روبرو خواهم بود که نه به رسم و شیوه های نقد سنتی ( و متاسفانه معمول امروز نیز) به کشف ِ نیت و قصد و زندگی مولف می پردازد که خود ِ زبان و ساختار زبانی و کاربرد ها و ویژگی های زبانی هفتاد سنگ قبر را مورد توجه قرار داده است، اما خیلی زود با این جمله روبرو شدم که اززاویه اخلاق به متن نگریسته : گوئی به قول منتقد ِ ما بازی زبانی در نوشتار یا متون ادبی یک ابتذال است ویتگنشتاین هم پس مبتذل ترین فیلسوف ما بوده. بازی زبانی را نه یک قدرت و حرکت پویای زبانی که گویا ضعف و ابتذال می دانند. در ادامه او نه تنها استنباط تازه ای را از بوطیقای هفتاد سنگ بیرون نمی کشد بلکه به این نتیجه رسیده است که » هفتاد سنگ قبر بیان کننده کارآمدی و نا کارآمدی الگوهای یک زبان نیست بلکه سرانجام اوراقی است که در طول زمان برای هرکسی نوشته می شود،...» در حالی که به باور من این گونه ی زبانی « حجم »در مقایسه با گونه های دیگر زبانی ِ فارسی ( موزون و غیر موزون) بیشترین بهره را از زبان گرفته و به خود ِ زبان توجه داشته تا به معنا دهی و انتقال پیام و ....غیره. اما برای نگارنده نقدگویی طرح جلد کتاب و چشم انداز قبرستان بیشتر حواس ایشان را بخود جلب کرده نه خود نوشتار و ساختار زبانی آن. او از دیدگاه « متافیریک حضور» در جستجوی دریافت معنای شُسته رفته و آماده در دل ِ قبور ، در مقابل این پرسش قرار گرفته که این هفتاد سنگ قبر چه پیامی در خود دارد؟ می گوید : «مخاطب مجموعه هفتاد سنگ قبر پس از روبرو شدن با آن به این درک می رسد که این مجموعه، اثری صرف، سمبلیک، بی معنا و نمادین نیست بلکه از معنایی درخور برخوردار است اما برایش سئوالی پیش می آید، پس این چیست این هفتاد صفحه ای که در میان من و شاعر قرار گرفته است، چه پیامی در خود دارد ؟ ....» سپس همانند زائری مبهوت شکوه و هولناکی ظاهری قبرستان فقط به وجد آمده و مدهوش از زیارت قبور مقدس به توصیف بیرونی قبرستان نشسته است. ایشان بازیافت و باز تولید متن در ذهن مخاطب را نمی شناسد. و به زعم ایشان فقط معما ذهن مخاطب را با بازی یا تفکر و اندیشه ( بازی) می گیرد. نه نوشتار.. 20 octobre, 18:58 • Modifié • Je n’aime plus • 3 Mahmoud Imani یافتنِ در متن و بودنِ دیگر، با یافته ها ! 20 octobre, 16:02 • J’aime • 1 Raf At من هم از این نوشته چیزی دستگیرم نشد . نفهمیدم که آخر شعر حجم چیست ؟ اینکه هر چه بیشتر نفهمی شعر است ؟ اینکه هر چه در ابهام و ایهام و کنایه سر در گم باشی شعر است ؟ اصلا شاعر برای چه شعر میگوید ؟ اینکه تو هر چه پریشانتر و گیج تربمانی ؟ از چه چیز قبرستان من باید مبهوت بمانم ؟ این همان بخشی از عرفان بی معنی ما نیست که در حجره و پستو و به دنبال معبود عمری را سیر میکند و مریدانش بویی از زندگی سراسر درد و رنج بشر نبرده و هیچ راهکاری هم برای این مصیبت ها ندارد و انسانی مخمور و درمانده و مفعول پرورش میدهد که فقط حرف میزند و حرف 20 octobre, 16:29 • J’aime Davoud Sarfaraz سئوالی دارم از هژیر میرتیموری گرامی و آن این است که براستی در دورانی که مخاطبین بسیار بسیار ناهمگون اند ! از " بازیافت و بازتولید متن در ذهن " کدامشان می توان به نقد زبان و ساختار شعر "حجم " رسید ؟ Hier, à 00:19 • J’aime • 1 هژبرمیرتیموری داوود عزیز. مخاطب در همه دوران ها ناهمگون بوده و هست . باز تولید و یا بازیافت در هر مخاطب برحسب دانش، جنسیت، تجربه، زمان و مکان و ...غیره تولید معنای خاص خودش را می کند. این از خاصیت نوشتار است. در خوانش هر متن ادبی تولید معنا به تعداد مخاطبان متکثر و متفاوت است و حتا اگر خود تولید کننده متن ( مؤلف) در زمان دیگری نوشتار خودش را بخواند، بدون شک معنا یا معناهای دیگری را از آن استخراج خواهد کرد و هر استخراج معنائی صرفن خاص و فردی است. چرا که متن در پروسه ی خوانش است که شکل می گیرد و به متن تازه تری در ذهن مخاطب منجر می شود. ما با خوانش مان درحقیقت در ذهن مان با هر کلمه و یا جمله که پیش می رویم با دانش و تجربه و احساسمان در حال نقد هستیم و نقد می کنیم. ( معنا کننده را معنا می کنیم.) حالا این مورد خوانش نوشتاری ملقب به حجم باشد یا چیز دیگری. هدف نوشتار این نیست تا همه مخاطبان به یک دریافت معنایی یِا (معنای روشن و نهایی که در متن نهفته باشد) برسند. در مورد شعر حجم هم .من اصولن به چیزی بنام شعر اعتقاد ندارم و هر گونه نوشتاری( موزون – غیر موزون) را صرفن یک « پاره متن » و یا یک بازی خاص زبانی بیش نمیدانم. چرا که مصالح و ابزار همه کلمه است. یه صرف کوتاه و بلند نویسی نمی توان میان نوشتارها حد و مرز ترسیم کرد. از طرفی آن اتفاقی که می گویند در زبان (مثلن درشعر) می افتد در هر گونه دیگر نوشتاری می تواند بیفتد. هیچکس نمی تواند بطور قطعی مرز شعر و غیر شعر را ترسیم کند و این همه تعاریف هم که تا کنون هر کس و هرگروهی ارائه داده است را صرفن گفتی سلیقه ای بیش نمیدانم. از این رو به باور من به جای تمرکز بر شناخت این نامها و قلمروهای صوری که در حوزه ی زبان ترسیم کرده و می کنند ، سازنده ترآن است که به تفاوت ساختاری و نظام واژگانی شان و همچنین برخود زبان و بازی های زبانی و ساختارها و چیدمان های فردی در هر متن یا نوشتار توجه کرد. اما این بدان معنا نیست که تولیدات رویائی دور از زبان هستند. هر اسمی هم که به آن میداند برای من چیدش واژگانی، ساختار زبانی، روابط درونی ساختار کلامی ، تصویر سازی و قطعه قطعه کردن زبان وگم کردن معنا آن در گستره ی نوشتار و گفتن با نگفتن ها و غیره ، شیوه استفاده از زبانش اهمیت و ارزش فراوان دارد. و بر این نظر هستم که نوشتار های از این نوع از هر نوشتار دیگری در زبان فارسی ، خود ِ زبان را به چالش کشیده و بیشترین استفاده را از ظرفیت های زبان کرده است. پس شما هم نیازی نیست که از بازیافت دیگری بخواهی به معنایی برسی. معنای حقیقی و حقیقت معنایی همان است که در ذهن خودتان شکل می گیرد. یعنی بازیافت خودتان... به روز باشید... Hier, à 01:39 • J’aime • 1

octobre 11, 2014

چاهی برای سقوط


آرش عزیز،

جایزۀ نوبل چاهی برای سقوطِ کتاب شده است. رُمانی که روایت می‌کند، و از کوچه‌های پاریس و زندگانیِ‌آدم‌هاش بسیار سخن‌می‌رانَد در‌حاشیه‌ی روزمرّه‌های من و شما می‌ماند،  یعنی کثیف می‌ماند. این نوبلیست‌های راوی، با کلمه‌ها می‌نویسند ولی از کلمه‌ها نمی‌نویسند. با کلمه می‌اندیشند و به کلمه نمی‌اندیشند. از زبان فایده می‌کنند ولی خود را فدای آن زبان نمی‌کنند. نمی‌توانند بکنند، چون می‌خواهند بمانند، با جایزه بمانند مثل جایزه ...

من جویس نمی‌خوانم ولی این حرف کوچکی‌ هم که او درباره‌ی خودش زده است پیش من او را بزرگ می‌کند، آنقدر که گاهی تورقی کُنمَش : "من قدرت تخیل و تصویر‌پردازی نداشتم، فقط خودم را به آنچه زبان به من می‌داد می‌دادم." و زندگی‌اش را هم بر سر‌ همین حرف گذشت، مرگش را هم همینطور. چطور می‌شود که ادبیات زندگیِ ما باشد ولی مرگِ ما نباشد ؟

اینکه به سی و پنج رمان یک نویسنده یکجا جایزه بدهیم آن‌ها را در حد "جایز" سقوط داده‌ایم و نه شاهکار، به اضافه‌ی این "ه"ی بی‌آزارِ تأنیث، که اثر را تا پیشخوان کتابفروشی می‌بَرد ولی "بزرگ"‌ش نمی‌کند. آثار بزرگ را هیچوقت معاصرانش کشف نمی‌کنند. آثار بزرگ همیشه کشفِ تاریخ می‌مانَد، و در تاریخ می‌مانند. با لبریخته‌ها، با "پنجگانه‌"ی نظامی، با کمدیِ خدایی، با منطق‌الطیر، با شاهنامه، با خیام، با دن کیشوت، و با بیشتر ازهفتاد سنگ قبرِ دیگر ... آثاری که، درجای خود، توانسته‌اند "امضاها"‌ئی بر "منِ ِگذشته"ی مؤلفِ خود شوند. آنها با ما از نگفته حرف می‌زنند، و حرف  "چهرهِ پنهانی" دارد که جایزه‌اش رو‌نمی‌کند.

 تا وقت دیگر، قربانت