mars 30, 2014

زبانی در تبعید


آرش عزیز،

کتابخانۀ کوچک من، در روستای کوچک "آنوُرُنویل"*، در مزارع نورماندی، پنجره ای به کوچه داشت. گهگاه دهقانی را می دیدم با بیلی بر دوش، که از کنار پنجره رد می شد، با سلام کوتاهی که بهم می کردیم و لبخندی کوتاه. یک روز به من گفت : "آقای رویائی، من زمین ام را شخم می زنم و می دانم چه چیزی به من می دهد. شما چی ؟ همیشه شما را همین جا می بینم دارید کاغذتان را شخم می زنید. کاغذِ شما چه چیزی به شما برمی گرداند ؟"

هنوز در اینم که چرا آن روستائی آن روز زمین اش را با کاغذ من مقایسه می کرد ؟

چطور می توانستم به دهقان ِ نورماند بگویم که زبان ام را شخم می زنم، وَ زبان من وطن من است، زمین ِمن و سرزمین من است، این کاغذ هم، وطن من را به من پس می دهد وَ برای من همین مبادله کافی ست؟. 

نه، نمی توانستم.  

تا وقت دیگر قربانت

___

Envronville *

 

mars 22, 2014

آدم های این سمت



بازتاب از صفحهٔ فیسبوک ِ مهرداد عارفانی :


عقاید و گرایشات سیاسی آقای رویایی مقوله ای شخصی است و پیش از آن که انگشت اتهام نشان دهید و حکم ارتداد صادر کنید بهتر است بدانید در باره ی شاعری دارید صحبت می کنید که بخش عظیمی از ادبیات شعری ایران را تحت تاثیر خود قرار داده است و زیبایی های بی مانندی در آفرینش های شعری داشته که نسل ها تا نسل های بعد در باره ی آن به قضاوت خواهند نشست و بدیهی ست که نام دیگری غیر از رسانه ی نامرد و نارسا که سعی در تخریب چهره ی هنرمندان در تبعید دارد نمی توان نهاد، در کدام مقاله یا کدام جریان سیاسی آقای رویایی موضع گیری صریح و تند سیاسی و غیر هنری داشتند با برچسب سلطنت طلب که این چنین قضاوت می کنید ؟ به چه دلیل شاعری بلند آوازه با نگاهی انسانی و هنرمندی در تبعید را با انگشت اتهام وابسته ی به این جماعت و آن جماعت می کنید ؟ معلوم است رژیم جمهوری اسلامی و ایادی وزارت ارشاد و دستگاه تبلیغاتی آن با خرج میلیونها دلار سعی در تخریب چهره های سر شناس و آزادیخواه دارد٬ دولت آبادی ها را خرید و آب هم از آب تکان نخورد٬ و حالا سوال اینجاست به فرض که ایشان سلطنت طلب هستند یا مارکسیست، مائوئیست یا طرفدار تروتسکی٬ بودایی و زرتشتی و یهودی، مسیحی، این موضوع چه ارتباطی به شما دارد ؟ و چرا نباید به ایشان حق بدهیم از حقوق انسانی و مدنی خود دفاع کند و چرا باید در برابر کفتارهای فرهنگی با زبان گوسفند های مطیع صحبت کنیم ؟ چرا باید از شاعری سالخورده انتظار داشته باشیم به جنگ چریکی هم برود ؟ و یا حتمن چپ باشد و مارکسیست و یا گرایشات ملی مذهبی داشته باشد و غیره و غیره، و اگر با گرایشات سیاسی من هماهنگ نبود پس از جماعت فلان و فلان است، کجای دنیا چنین تقسیم بندی هست که شما به قضاوت نشسته اید ؟ پر واضح است وقتی یک دستگاه تبلیغاتی دیکتاتوری به اشکال مختلف تلاش دارد از شخصیتی هنری به نفع خود بهره برداری سیاسی فرهنگی کند فریاد هنرمند بلند می شود، ادبیات در تبعید تفاوتی فاحش با ادبیات داخل و حتی ادبیات مهاجرت دارد، چنان حکم به ارتداد و خارج نشین بودن داده اید که انگار آدم های این سمت مرزها مشتی راحت نشین فرصت طلب روشنفکر
بی وجدانی هستند که می گویند از بیرون لنگش
کن !
گر می مخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
حال اگر ایشان همچون دولت آبادی و دیگران و دیگران می آمدند و توی همین شبکه ی در حقیقت گند و گه شرکت می کردند و کتاب های خود را به وزارت ارشاد می دادند و جوایز نقدی و غیر نقدی و هزار زهر مار دیگر را دریافت می کردند، می شدند شاعر ملی و میهنی ؟ و شما برای ایشان کف می زدید ؟ شما بدون لب، بدون دست چگونه کف می زنید و سوت ؟ با این که به لحاظ گرایشات سیاسی و تفکر و اندیشه هزاران سال نوری از آقای رویایی دور و متفاوت هستم اما در این نقطه و در این زمان دست بر شانه هایش می نهم و روی ماهش را می بوسم که در این وانفسا، کاسه ی گدایی
در دست نگرفت و تن به ذلت
نداد.

 

mars 17, 2014

هروقت آزادی به ایران برگردد منهم برمیگردم




آرش عزیز ،

شنیدم که رسانه ای  نارسا و نامرد، در تلویزیون ایران، که درمیان خانه‌ها به " شبکۀ گَند و گه " معروف شده است، شب‌ها به مهمان ناخوانده و ناخواسته ای که منم، فحش و فضیحت می‌فرستد، که مبادا مرا بخوانند و یا بخواهانند، و در این میان بستگان و دلبستگان مرا جریحه دار کرده اند، و بهم افتاده اند که گویا قصدِ آمدنم هست.

،دوست دارم به همۀ آنهائی که دوستم دارند، و یا ندارند، بگوئی،
به آن روحیه‌های جوان‌ و آن همه دل‌های پاک که در شعر من نفس می‌کشند و نفس می‌دهند بگوئی، به ملیون ها دختران و پسرانم، و تو
که خود از خیل آن پاکانی، و تشنۀ آنی که بدانی کی به ایران
می گردم بگوئی - اوه، پسرم ، آری بگوئی که :
- هروقت آزادی به ایران برگردد، من هم  بر‌می گردم  


 تا وقتِ دیگر  قربانت                                                                  

  • Niloufar Gh
    آقای رویایی عزیز 
    وقتی‌ این همه اشتیاق جوانان ایرانی‌ را برای حضور دوباره تان در ایران می‌‌بینم، از یک طرف آه می‌‌کشم که‌ای کاش شاعر بزرگ مان امروز در ایران و کنار عاشقان ش بود، و از طرف دیگر به خود می‌‌بالم که این شانس را دارم که با شما در یک شهر زندگی‌ می‌کنم!
  • Foad Goodarzi
    اصلا دور از شان شماست که به تلویزیون جمهوری اسلامی حتی فکر کنید
  • Faramarz Dehgan
    شاعر! آزادی را دیدم در دور دست بهش گفتم برگرد! گفت : اگر تشنۀ آنی که بدانی کی به ایران برمی گردم، اوه، پسرم ! 
    هروقت شاعر به ایران برگردد من هم بر می گردم
    مطمئن باش ! چرا که شاعر زبان و تن و روان من است.
    ...Voir plus...
  • Mehrdad Arefani
    يداله رويايى فقط يك نام و يا يك شاعر نيست . لبريخته از دهان خونين أزادى ست ، زنده باشى و برقرار بزرگ مرد
  • Mansor Parhizgar-Pooyan http://leilasadeghi.com/.../others.../761-royayee-3.html
    leilasadeghi.com
    leila sadeghi,لیلا صادقی،آثار لیلا صادقی،داستان های برعکس،ترجمه های لیلا صادقی،شعرهای لیلا صادقی،نقد لیلا صادقی،
  • Nazanin Kayyal
    جز اینجا ایا جای دیگری در دنیا هست که بزرگان و فرهیخته گان و هنرمندانش را. تحقیر کند و بی مایگانش را تحسین. رویایی گرامی. بهتر می دانی که تاریخ خود بهترین صافی است برای عبور زیبایی ناب و اصیل و تو خود از این صافی عبور کرده ای
  • Amir Marzban
    عمو رويايي عزيز و تا هميشه شاعر
    شعر ماه تو هيچ وقت وابسته و دلبسته هواي ابري اين روزگار و ادم ها و سياست ندارهاش نمي شود
    مانايي و تا هميشه روشن شاعر هر روز
    ...Voir plus...
  • Nasrin Nush
    بی هنران هنرمند را نتوانند دید!
  • Hossein Radbooei
    هر وقت آزادی برگردد...
  • Milad Ghelich Yadolah Royai به امید آن روز "رویا"ی عزیز! و ما آن روز را انتظار می کشیم حتی روزی که دیگر نباشیم!
  • Masoud Behnoud
    این است رویای خوش شعر ما
  • Mohamad Solymani
    آقای رویایی مسلما نه شما و نه هر انسانی دیگر نمیباید صرف داشتن عقیده سیاسی خاص مورد توهین و تحقیر قرار گیرید و جامعه مدنی موظف به اعتراض است . اما متاسفانه شما خود نیز به نوعی همان روش را با انکار و یا زبان پرخاش دنبال میکنید در بالا آورده اید، "هر وق...Voir plus...
  • Simin Kazemi
    رسانه ی نامرد! شاعر واژه ی بهتری پیدا نکرد آیا؟
  • Mahnaz Badihian
    یداله رویایی عزیز، آیا آنتالوژی سع را که ترجمه ی شعری ازشما هم در آن بود بدستتان رسید؟ به آدرسی که خودتان چند سال پیش در پاریس دادید فرستادم. نام کتاب هست:
    Saplings Arise
    مهناز بدیهیان:
    ...Voir plus...
  • Hassan Haman
    آقای رؤیائی عزیز.دوست روزهای خوش! درخلوت خود؛ ازخود سؤال کنید.برای تحقق آزادی ازپاریس کاری می شود کرد.ماندگاری طولانی درمحیطی خارج ازوطن.نتیجه اش فقط ذهنی گرائی است وازعینیت ها جداشدن.
  • Hassan Haman
    "هروقت آزادی به ایران برگردد ،برمی گردم" یعنی شما سلطنت طلب هستید.یعنی آزادی بوده است ورخت بربسته است. خوب ته حرفتان همین است ومن همواره شما راازاین دست جماعت می دانم.
  • Mehrdad Arefani
    عقاید و گرایشات سیاسی آقای رویایی مقوله ای شخصی است و پیش از آن که انگشت اتهام نشان دهید و حکم ارتداد صادر کنید بهتر است بدانید در باره ی شاعری دارید صحبت می کنید که بخش عظیمی از ادبیات شعری ایران را تحت تاثیر خود قرار داده است و زیبایی های بی مانندی د...Voir plus...
  • Abolfazl Nazari
    زنده باشی و رویایی
  • حنیف خورشیدی
    ای جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
  • Reza Bahador
    سپاس مهرداد جان و درود رویای اسطوره... کسانی که سرشان را می گذارند پایین و با کمال بی شرمی و نادانی به یداله رویایی درس اخلاق می دهند انگار نمی دانند کجا هستند و با چه کسی حرف می زنند! شرم تان باد که این چنین گستاخانه و البته مزدورانه سخن به گزاف می را...

mars 10, 2014

روکش طلائی ِ تعصب



آرش عزیز ،


روشنفکری که به تربیتِ مذهبی خودش می بالد خطر ناکتر از مومن ِعادی است. نویسنده ای هم که به زبان ملی و قومی ِخود عشق می ورزد، و تعلقِ خودرا به فرهنگِ خود مدام به رخ می کشد، هردو خمیره هائی از بدویت ، و نطفه هائی از جهل و ازتعصب  درخود دارند. هر دو در را به روی هم می بندند. هردو در را به روی من می بندند. به روی "من" که دیگری است. به روی دیگری که من است. *

 

                                                    تا وقت دیگر  قربانت

* به وام از  آرتور رمبو :

je est un autre

mars 7, 2014

درس


                                     


مَسکنم  
  ــ شب کامل ــ          
نزدیک ِ حوصلۀ بذر
و نزد خاک
 که ابر را 
بی بال و پر می خواست


میان ِ انگشتانم را

گردابی سیاه
معاف از غبار ِ گچ می‌کرد
در وقت درس
 
در وقتِ گچ
 بیرون ِوقت بودم
شعری سیاه
که مسکنم شبِ کامل بود