novembre 18, 2013

آنکه می نویسد می خواند


 از خوانش‌ ِ متن همیشه چیزی به بیرون ِ متن می‌تراود که متن نیست. خوانش منافذی برای گریزِ آنچه در اوست دارد : جرقه‌هائی که درمتن نیست و سخت شخصی ست، که روزی در جائی زیرسطر تو برمی‌خیزد. پس خوانش و نویسش‌ِ چیزهایی به سمتِ هم می فرستند نا نوشته و ناخوانده. تا جایی که ما امروز به آنچه "ادبیات" و یا "ادبی" می گفتیم، دیگر نمی توانیم نامی جز نویسش بدهیم، و نویسش را هم، ما چاره‌ای نداریم که جز با نوشته، با متن، مشخص کنیم. پس باید بخوانیمش، تا بدانیم متن شعر است یا قصه، نمایشنامه است یا نقد، نامه است یا روزنامه...
 در این قلمرو مآلاً جز نویسش و خوانش مطرح نیست.  باید بخوانیم، چه خودمان را و چه دیگران را. لذت‌های ما در خواندن کمتراز لذت‌های نوشتن (نویسش) نیست. آنکه می‌نویسد می‌خواند، و آنکه می‌خوانَد می‌نویسد آنچه را که می‌خوانَد. و در این مبادله است که ژانر، اگر بخواهد کشفِ ژانر کند، رخ می‌کند، آن هم فقط برای او، خودِ او، خودِ آنکه می خوانَد. چه حافظ را، چه نیچه را. 
ما باید کم کم یاد بگیریم که در نویسش‌هامان مرز را فراموش کنیم، مرز نگذاریم. مرز گذاشتن خود نوعی سانسور است که خودمان جلوی خودمان می گذاریم. وقتی قرار است همه نوع سانسور را از روی همه چیز برداریم، از ژانرها (انواع) هم، وقتی که می‌نویسیم، برمی‌داریم. این بسته به آنست که چقدر از قراردادهای غیر مدون اطاعت، و یا از آن‌ها سرپیچی کنیم. سفارش من در اینجا طبعاً سرپیچی از قراردادهای متن و اطاعت از داده‌های خوانش است. قدرتِ سرپیچی از دیکتاتوری‌های تحمیل برمتن. و نداده‌ها که خوانشِ ما را هم با خود می بَرند. درمثل : آنچه ما در نویسش ِحجمی، "سه بعدی" می نامیم، در وقتِ خوانش وضعیتی چند‌ بعدی می گیرد. و در این وضعیت ناگهان بیراهه‌ ای برای تو باز می شود که تو را به آنسوی اثر می برد، که درآنجا خوانش ِ تو اثر ِ توست. 


  

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr novembre 18, 2013 2:21 AM || Balatarin