octobre 13, 2013

آنکه می نویسد می خواند

از خوانش‌ همیشه چیزی می تراود بیرون ِمتن، که متن نیست. خوانش منافذی برای گریزِ آنچه دارد دارد، که روزی در جائی زیر سطر تو برمی خیزد.  همیشه خوانش و نویسش چیزهایی به سمت هم می فرستند، نا نوشته و ناخواندهِ، تا جایی که ما امروز به آنچه "ادبیات" و یا "ادبی" می گفتیم، دیگر نمی توانیم نامی جز نویسش بدهیم، و نویسش را هم، ما چاره‌ای نداریم که جز با نوشته، جز با متن، مشخص کنیم. پس باید بخوانیمش، تا بدانیم متن شعر است یا قصه، نمایشنامه است یا نقد، نامه یا روزنامه...

در این قلمرو مآلاً جز نویسش و خوانش مطرح نیست. پس باید بخوانیم، چه خودمان را و چه دیگران را. لذت‌های ما در خواندن کمتر از لذت‌های نوشتن (نویسش) نیست. آنکه می‌نویسد می‌خوانَد، و آنکه می‌خواند می‌نویسد آنچه را که می‌خوانَد. و در این مبادله است که ژانر، اگر بخواهد کشفِ ژانر کند، رخ می‌کند، آن هم فقط برای او، خودِ او، آنکس که می خواند. چه شمس را، چه نیچه را. ما باید کم کم یاد بگیریم که در نویسش‌هامان مرز را فراموش کنیم، مرز نگذاریم. مرز گذاشتن خود نوعی سانسور است که خودمان جلوی خودمان می گذاریم. وقتی قرار است همه نوع سانسور را از روی همه چیز برداریم، از ژانرها (انواع) هم، وقتی که می‌نویسیم، برمی‌داریم. این بسته به آنست که چقدر از قراردادهای غیر مدون اطاعت، و یا از آن‌ها سرپیچی کنیم.

 سفارش من در اینجا طبعاً سرپیچی از قراردادهای متن و اطاعت از داده‌های متن است. اطاعت از داده‌های متن، وقتی که می نویسیم (وقتِ نویسش) قدرتِ سرپیچی از دیکتاتوری‌های تحمیل بر متن است، از نداده‌ها، که خوانشِ ما را هم با خود می بَرند. درمثل : آنچه ما در نویسش حجمی، "سه بعدی" می نامیم، در وقتِ خوانش وضعیتی چند بعدی می گیرد. و در این وضعیت ناگهان بیراهه‌ای برای تو باز می شود که تو را به آنسوی اثر می برد. ودرآنجا خوانشِ تو اثرِ توست.  

ی. رویایی

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr octobre 13, 2013 10:33 PM || Balatarin