octobre 25, 2013

آندره برتون ( André Breton )

چهرۀ بزرگِ سوررئالیسم

      


   زندگی و سالها :

فعال‌ترین مدافع و بزرگترین سخنگوی سوررئالیسم ، در هفتاد سالگی در گذشت.  زندگی «آندره برتون» زندگی سوررآلیسم ، بزرگترین جنبش قرن است. هیچگاه حرفی از سوررئالیسم و طرحی از آن را بی نام او نخوانده ایم و ادامه‌ی حیات سوررئالیسم نیز ، به حقیقت ، ادامه‌ی نام «آندره برتون» است. انتشار مجلات ادبی سوررئالیستی ، مانیفست‌ها ، تشکیل گروه‌های ادبی وهنری سوررئالیستی در اروپاو آمریکا ، ایجاد نمایشگاه‌های نقاشی ، سخنرانی‌ها ، سفرها ، اعلامیه‌ها وجدال‌ها از وقایعی است که سراسر زندگی برتون را انباشته است 

...........

1913 ، آغاز حشر ونشر پنج ساله با« پل والری».

1917 ، دوستی با « گیوم آپولینر».

1919 ، انتشار اولین مجموعهء اشعارش بنام « کوه رحم » ، شروع همکاری با « فیلیپ سوپو» و «آراگون» ، وتأسیس مجلهء « ادبیات» باتفاق آن دو ، و نشر اولین اثرر سوررئالیستی بنام « فضاها ی مغناطیسی» با همکاری « سوپو».

1919ـ1921 ، شرکت فعالانه در جنبش « دادا» وتلاش برای تشکیل کنگرهء دفاع از بدعت ها که مآلا به تجزیه ونفاق گروه « دادا» منجر شد. ملاقات با زیگموند فروید.

1924 ، انتشار اولین مانیفست سوررئالیسم.

1926 ، انتشار نظرات تئوریک او بنام « دفاع مشروع». ورود به حزب کمونیست واعلام مخالفت با «هرگونه کنترل مارکسیستی روی فعالیت‌ها وتجربه‌های ذهنی و درونی».

1928 ، انتشار « Nadja»، ناجا.

1930 ، انتشار دومین مانیفست.

1931- انتشار یکی از معروف ترین شعر‌های او (union libre) که

به فارسی ِ یداله رویائی در زیر می خوانیم :

 

                                       وصلت آزاد

 

زن من با گیسوانی از آتش ِچوب

 با فکرهائی از برقِ  گرماها

با قامتی از ساعتِ شنی

زن من با قامتی ازسمور لای دندانهای ببر

زن من با دهانی از کوکارد واز دسته گل اختران ِآخرین

با دندانهائی از ردّ پای موش ِسپید برخاکِ سپید

با زبانی از عنبر و از شیشهء مالیده

زن من با زبانی از قربانی ِخنجرخورده

با زبانی از عروسکِ خواب وبیدار

با زبانی از سنگ  ناباور

زن من با مژگانی از چوب‌قلم کودک

با ابروانی از لبۀ لانۀ چلچله

زن من با شقیقه هائی از سنگ لوح بر بام گلخانه

واز بخار بر شیشه ها

زن من با شانه هائی از شامپانی

و از فواره‌های با کله‌های دلفین در زیر یخ*

زن من با مشت هائی از کبریت

زن من باانگشت هائی از اتفاق و از آس ِ دل

باانگشت هائی از شبدر درو شده

زن من با زیر بغلی از سمور و از فونه

از شبِ یوحنای مقدس

از گل خود روی و از لانۀ ماهیان زمینی

با بازوانی از کفِ دریا و از سدّ

و از مخلوط گندم و آسیاب

زن من با ساق‌هائی از موشک

با جنبش هائی ازکارگاه ساعت سازی و از یآس

زن من با پاهائی از حروفِ اختصاری

با پاهائی از دسته کلید ، با پاهائی از فعله های قیرکار که آب می نوشند

زن من با گردنی از جو پوست نشده

زن من با گلوئی از درۀ طلا

از ملاقات در بسترِ ِ سیل

با سینه هائی از شب

زن  من با پستان هائی از تپه های دریائی

زن من با پستان هائی از بوتۀ یاقوت

با پستان هائی از شبَح گل سرخ در زیر شبنم

زن من با شکمی از باد بزنِ ایام وقتِ باز شدن

با شکمی از پنجۀ غول

زن من با پشتی از پرنده ای که عمودی می گریزد

با پشتی از نقره

با پشتی از نور

با گردنی از سنگِ غلطان و از گچ ِ خیس **

و از سقوطِ لیوانی که تازه از آن نوشیده ایم

زن من با پهلوهای زورقی

با پهلوهائی از لوستر و از پَرهای پیکان

و از ساقه‌های پَر طاووس سفید

از ترازوی نامحسوس

زن من با کفل هائی از رگ و از پنبۀ کوهی

زن من با کفل هائی از پشتِ قو

زن من با کفل هائی از بهار

با سکسی از گلایول

زن من با سکسی از رگۀ طلا در معدن

 و از Ornithorynque***

 زن من با سکسی از گیاه آبی و آب‌نبات های قدیمی

زن من با سکسی از آئینه

زن من با چشم هائی پر اشک

با چشم هائی از لوح کبود و از سوزنِ آهن ربا شده

زن من با چشم هائی از چمنزار

زن من با چشمانی از آب برای نوشیدن در زندان

زن من با چشمانی از چوبِ همواره زیر تیر

با چشم هائی از سطح آب، از سطح هوا ، از زمین و از آتش.


          (تهران ١٣٤٥)                                                                                                                  به نقل از مجلۀ بارو   

 

زیرنویس : 

*  دلفین خوک دریائی است.
**  گچ پای تخته .
***  نام پستانداری است که در استرالیا زندگی می کند و دهانی به هیئت منقار اردک دارد، کوچک‌اندام و آرام و شبگرد و رنگین و خجالتی ست .

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr octobre 25, 2013 3:26 PM || Balatarin