septembre 25, 2013

کلمۀ آخر !




... کلمه‌ها دوست دارند به اندیشه‌های آدم راه پیدا کنند، و وقتی راه پیدا کردند همانجا می‌مانند. من هم که می نویسم دوست دارم به آن کلمۀ آخری ، به حرفِ آخر، برسم. و هیچ کلمه‌ای آخرین کلمه نیست.

 اگر نویسش نیازِ مدام ِمن باشد، و نوشتن مدام ادامه بگیرد، انتظار ادامه می گیرد، وکلمه‌ی آخر همیشه با تآخیر می رسد. مهم این است که متن‌ِتو، تو را منتظر بگذارد. در بهترین متن‌ها همیشه زیباترین تأخیرها هست. فاجعه وقتی فرود می آید که هنگام نوشتن، انتظارِ من از چیزی که دیرمی آید،وگیر نمی‌آید،پایان بگیرد. آنوقت، روی این پهنه‌ی سفیدِ خیره‌ی یکدست، به دنبال چی بدوم؟ * 

*  از کتاب "از سکوی سرخ
                     در پاسخ سؤالی از جمشید چالنگی
                          مجلۀ تماشا، مهر ماه 1357


septembre 21, 2013

به‌‌من‌‌چه اگرکسی هم‌جنسگرا ست؟

(از پاپ تا فقیه)     



آرش عزیز،

* به من‌چه اگرکسی هم‌جنسگرا ست ؟ اگرکسی هم‌جنس ِخودش را دوست دارد وخدائی هم دارد که دوستش دارد، من دیگر کی هستم  که داوریش کنم؟(پاپ فرانسوا، لوموند، آخر ژوئیه2013 )

** هم جنسگرائی حرام است، از آن حرام هائی که برای آن در اسلام عذابی سخت وعده داده شده است. لواط هم گناه کبیره ای است که مجازات سنگینی از جمله قتل و اعدام برآن مقرر شده است  (فقیه سیدعلی، فتوا، سایت رهبری )

*** لواط جُرم است، جُرم هم مجازات دارد. مجازات درجامعه نوعی درمان است. درمان 
لواط هم اعدام است. ( آخوند خاتمی، در پاسخ به دانشجویان خارجی، ایسنا )

به چی داری فکر می کنی؟
  سطح شعور ؟  - اوه، فرق چندانی نداریم !!

تا وقتِ دیگر  قربانت                                                     
                                   

septembre 10, 2013

جائی برای نرفتن !

آرش عزیز،

من دوست ندارم به خدا فکر کنم ولی مجبورم چون کافرم.

من کافرم و کلمۀ کافر را دوست ندارم، دوست دارم ولی بگویم به خدا فکر‌نمی کنم وقتیکه فکرمی کنم چیزی به نام ابَدیت وجود دارد، اگر ابَد همان خدا باشد. چون به لطف همین مفهوم است که می توانم کافر باشم. 

تو هم نمی‌توانی بدون اندیشه به خدا کافر بمانی، اگرچه می توانی سخن از چیزی که باور نداری برانی. برای ردّ چیزی باید آن چیز را بشناسی، و به محض اینکه ردّش کنی می‌شناسی‌ش، یعنی هست. همیشه انکارِ چیزی دشوارتر از قبول آن چیز است : مثل جائی برای نرفتن، مذهب! من از فهم ِ چیزی می آیم که مفهوم ِ خودش نیست      

تا وقت دیگر قربانت