juillet 25, 2013

شعر در چرخۀ مصرف


*(در حواشی یک مصاحبه)


مسخ شدگی ِذوق
 مقایسه ظرفیتهای تربیتی ِشعرمدرن ِرویایی وغزل ِسایه
 بررسی پارادایم های خوانش در تربیتِ مخاطبِ فعال

 حسین خلیلی
 *(Hossein Khalili فیسبوک)


 علاءدوله سمنانی برای تجلی، مرتبتی چهار گانه قائل است . در غایتِ این مراتب، تجلی ذوقی ست که به عارف "حیرت محمود" می دهد . کلمات و اسما که منشا الهیه دارند در شرق ما و در منطق معرفت شناسان، رجعتی به ماورا یند، و اگر شعر را فرا روی و تعالی ِبه ماورا بدانیم، و حیرتی که در سحر حلال است ، می توان ملاکی مقایسه ای دست داد بین انچه کهنه سرایی در قالب غزل و خوانش ِآن درادب پارسی ست و تجلی ای که در شعر سایه دارد از یک طرف، و از طرف دیگر برخورد و استفاده ای که رویایی از میراث این ادب می کند .

 این متن در ادامه به جستجوی این پرسش می پردازد که این هر دو، در جریان ذهنی ِمخاطب چه پرورش و بالندگی برای اشنایی و نیز فعال کردن انسان ِمدرن ِایرانی با ادبیات، به سمت ذهنی پویا و منتقد و زائرِفرهنگ ایفا میکنند؟ 

 برای شروع این نظریۀ مفروض است که کهنه سرایی، جدای از لذت مصرفی، و برخی دیگر از کارکردهایی که در ادبیات آیینی دارد (سرود ها و یا تهیج های ایدئولوژیکی و ...)  به شخصه می توان جایگاه درستی برای همه ی این مراتب و کارکرد های قابل احترامِ آن قائل شد ؛ با این حال در صورتی که بشکلی کلی، به الگویی برای تربیت ذوق سطحی توسط نهادها ی تربیتی-اموزشی بدل گردد، و به شکل رسمی با مسخ جامعۀ زبانی اشاعه پیدا کند ، پیامدی جز دوری روز افزون و ناتوانی در ارتباط و خوانش ِمتون مرجع درادب ما ندارد. نیز باعث بی بهره کردن اقشار وسیع از مخاطب قرار گرفتن و سوژه گی در متونی میشود که در اذب ما  ونیز در آثار هنری مدرن، با ارزش و قابل اهمیت اند، که این امر خود به تضعیف ذهن انتقادی و خوانش محور ِما دامن میزند، و به مصرفِ سطحی ِذوق و ابتذال، انهم با لعابِ اصالت فرهنگی، می انجامد . 

 کهنه سرایی که به نوعی چیدمانی از نشانه ها و کلماتی ست که بار شناختی شان جز در همان غزل کلاسیک نیست که تازگی و جاذبه ی دیگر گونه و بی زمانشان را در متن ان آثار درخشان در زمان طی میکنند _ به سبب اعجاز زبانی که در بزرگان ادب خود سراغ داریم - اما در این زمان به نوعی با ترکیب حس گرایی برامده از روح تغزل ؛ انهم در نمایش و باز تولید آن به شکلی از دوران فترت و مشروطه در ادبیات ما وجود داشته و دارد که موضوع ما و نیز مشکل ما همچنین وجود چنین گرایش هایی در سرایش شعر پارسی نیست . 

 اما وقتی به صورت یک الگوی ذوقی، و بینش تک گو، اشاعه و ارائه نهادی می گردد . می توان با توجه به حرف سایه در مورد شعر رویایی گفت که شعر ایشان نیز جز آب درهاون ذوق ِکهنه کوبیدن، و ماحصل آن را به خورد "ادبیات مصرفی" دادن، و ارضاء طبع ِتخدیری این ملت نمی تواند باشد .

 در مقابل تحصیلی که در قبال خوانش فعالانۀ شعر رویایی برای مخاطب فعال و هنر و ادبیات و آنها که تاثیر گذار در پرورش و اشاعۀ رشته و ژانر ادبی و هنری اند، مانند مربیان معلمان، شاعران و نویسندگان ، بازیگران تئاتر و نیز دیگر هنروران رشته های تجسمی چون عکاسی و نقاشی حاصل میگردد چیزی فراتر از یک لذت کوتاه و تکرار شونده است و به نوعی در تربیت ذهن و ذوق و فعال کردن فرایندهای خوانشی  قابل مقایسه با شعر سایه و امثال ان نمی تواند باشد . 

 هرچند از بعد توده ای بودن کفه ی ترازو به ان سمت می چربد . شکل متکثر این مسئله آنهم بشکل یکه - منحصر به فرد - در زبان شعری شاعران شعر حجم و شعر دیگر و تمایلاتِ دیگر ِحجمگرائی صادق است ؛ _ که تبیین این مسئله را به وقتی دیگر می نهیم - 

 چیزی که این شاعران ( حجم ودیگر تمایلاتِ پراکندۀ آن) بعد از تحول زاویه دید و پویایی زبانی که نیما شروع کننده آن بود، و به زعم من ادامه دهندگان اصیل جریان بعد نیما با حفظ آبشخورهای زلال متون کلاسیک و دستاوردهای زبانی میراث مکتوب ما بودند و هستند . دستاورد هایی که به قدمت تجربه ی زبانی اذهان استثنایی در نویسش پارسی طی قرن ها رقم خورده است و حال توسط هوش شکل پذیر و سیال این فرزندان برمند ادب این مرزو بوم و سرایش پارسی ، روح دوران ما بر آن دمیده میشود تا زبان و هویت ما را از جمود و تهی شدگی و روزمرگی نجات دهد . کاری که شعر در تمام دوران ها کرده است .  

نویسنده این سطور که خود را مخاطب فعال ادبیات و شعر رویایی میداند و نیز تجربه ی دیگر دوستان شاعر و نویسنده اش را در مواجهه با شعر او در تحلیل ها و نشستهای ادبی با خود دارد _ و همچنین لذت های آنی و مصرف شونده ی غزل را در هر نوع، و نیز شعر سایه بخصوص در آواز و موسیقی بهیچ عنوان کتمان نمی کند _ بر این اعتقاد است که مشخصه های اصلی ای که بشکل پرورشی و تربیتی شعر سایه و امثال ایشان در مقایسه با شعر رویایی و شاعران همسو با شعر حجم فاقد آن می باشد را می توان خصوصیت تمرین ذهن و لمس کلمات ، کشفِ ظرفیتهای ساخت های نحوی در گشودن نظام تداعی ها و کشف نشانه ها دانست . که همانگونه که اذعان شد و شرح میشود شعر سایه به عنوان یک الگوی رسمی و ذوقی در نهاد آموزشی و توده فاقد ان می باشد . 

 به همه ی اینها باید حیرت کردن و پختگی خیال و بالندگی آن را ، در سعی برای انفصال از عادات ذهنی که روزمره ی زبان مصرفی ببار می اورد اضافه کرد ؛و اینهمه در این شعر ها می تواند تمرینی باشد که بمثابه مجرا و پلی برای دستیابی به ابزار و دستگاه ذهنی باشد که خوانش فعالانه ی متون کهن و سترگ فارسی طلب می کند .  

این مسئلۀ ( مخاطب فعال شدن در شعر حجم و شناخت رویه ها ی تفسیری آن ) حتی برای آنها که زیست و علاقه شخصی به مذهب ،عرفان، تصوف، و کلام معصومین شیعه دارند نیز غنیمتی ست - توضیح ان درحوصله این مجال نیست -نکته قابل اشاره همین بس که تعقل و برخورد فعالانه با نشانه های کلامی، و تشخیص لحن در قرآن و کلام معصومین شیعه تاکید موکد است و آنها که غیر این عمل می کنند در بینش و فضای توحیدی و ربط آن به زیست فردی و اجتماعی بهره ای ندارند ویا کم بهره اند . "مخاطب فعال" بودن ِشعر رویایی و بینش حجمی به نشانه ها و جلا دادن به کلمه ها که متعاقب آن بدست می آید، حتی در خوانش این متون و متن ها یی از میراث راز آلود عرفانی ما می تواند در توسعه و پرورش ذهن و زبان و سوژه ی فعال در تاویل و تفسیر و تطبیق و ارتباطهای چند سویه و ساختارمند نقش اساسی ایفا کند . در این فرایند ما مآلن خواننده ای خواهیم داشت که مفسر ، تطبیق دهنده ، وزائر ِجهش های سریع در ساخت های معرفتی می تواند باشد . 

 در بعد آموزشی و اشاعه فرهنگ و تبدیل ان به زبان جدید مناسبِ انسان مدرن، و تغذیه ی آن توسط فرهنگوران نیز با بالارفتن اهمیت زبان ، کلمه ها و جایگاه درستِ استفاده در ساختهای نحوی منطبق با موضوع ، ونحوه ی گزینش هایشان می تواند کمک شایانی به بالندگی و تولید علوم انسانی و فرهنگ و هنر بصورت بالنده و اشاعه پذیر داشت .

فعالیت ذهن در شعر رویایی و آنچه در این نحله میگذرد منافاتی با دیگر ژانرها ندارد بلکه با توجه به آنچه تا کنون در باره اهمیت دادن به زبان - کلمه و جایگاه کلمه، و گزینش و ساختارهای همبند معنا ، برای درک و تعمق در متن ، شعر رویایی در ما می آفریند، و بطور کلی به تقویت و پرورش نقش هنر کلامی می انجامد، که مفید به فایده اوری بسیار برای نقد ، فلسفه، و پژوهش علوم انسانی و نیز هنر زاینده است . و برای مخاطبش به شکل خودآگاه و ناخودآگاه توشه گیرنده است .

در نقطه مقابل آن - و این نقطه مقابل تنها یکی از مراتب تشکیکی مقابل می تواند باشد - با اشاعه و تحکیم شعر سایه و امثال آن بعنوان شعر اصیل و مورد قبول ِنهاد های رسمی و ادبیات فاخر ، و تخطئه نحله های بنیادی ِشعر مدرن، و جایگزینی آن با نوع خشت زنی ِفله ای ِکلمات در قالب های کلاسیک ( هرچند این قالب ها در جای خود تجلی کاملی از هوش ایرانی در شناخت موسیقی کلام و ساحت های حسی ماست، که توسط قله های ادب ما به ظرفیت بیانی و اعجاز زبانی رسیده اند) که خود باعث تقویت روز افزون نوعی الگو پذیری ازنظم سلطه می شود، و نیز پذیرش یک سویۀ متن قدرت درآموزش و پرورش، وتسریع روحیه ی سلطه پذیری  را  باز می آفریند . اینها همه برابر منش آزادی ست که دیالوگِ درونی و بیرونی در نظم قرار دادی کلمه ها در شعر رویایی بازی می کند، و نظام پارادایمی نظم تداعی ها، برای هر مخاطب در شعر رویایی با تکیه بر ساختارها و پرنسیب های ساخت دهنده می آفریند . اینهمه منجر به ارتباط دو سویه و نه تک سویه با متن می گردد . و بالندگی و سوپه گی را برای مخاطبِ فعال ِشعراو ببار می آورد . 

 بر گردیم به جناب سایه . سئوال اینجاست که این امر یعنی اصالت دادن به سرایش و تولید شعر به شکل کلاسیک چه نقشی در تربیت و بالندگی ذهن مستعد ایرانی و عقبه ی فربه آنچه از متن و فرهنگ -حداقل کتابخوان ها و کتابخر ها - بازی می کند ؟ .

 مطابق جهت ما و هدف ما در طرح سئوال، درون گفتمان تکسویه ی مصرف کننده و مصرف شونده، صرف نظر از شکاف معرفتی که متن اینگونه غزلها در محیط زندگی مدرن همیشه از ان رنج می برد و نتوانسته توازن ایجاد کند می توانیم بگوییم : هیچ . آنهم با اصل قرار دادن متون کهن و اصالت ساختگی با کهنه سرایی، مسخره کردن و  نداشتن ظرفیت های آموزشی و گفتگویی، برای ارتباط با ادبیات مدرن و ریشه دار ایران مانند کارهای رویایی، ما تنها یک ذوق بازاری و تکرار شونده را جایگزین می کنیم . جایگزینی که جز ارائه گزینشی به شکل جزوه ها و تلخیص هااز ادبیات کهن نیست، به همراه بدیل های جدید مانند سایه و امثال ایشان  .

 این مسئله در دوران ما ، آنهم با این فشاری که برای تقویتِ یک رفتار غیر پرورشی، در نهاد های آموزشی از سوی اربابان بوروکراتِ فرهنگِ ما اعمال می شود، یک انحطاط در مهندسی ِذوق دانش آموزان و دانشجویان است. این یک تربیت ارتجاعی است که دارد درذهن و زبان ِآحاد مردم فعال، و خوانندگان ادبیات تعبیه میشود، بصورتی یکسویه و غیر دموکراتیک و غیر گفتگویی . 

 این امر به هیچ نوعی قادر نیست حتی یک جرقه و تجلی از آن بیداری و بارقه های "حیرت محمود " را در سو ژه های انسانی رقم بزند . حتی درحیرت کردن ِما از اعجاز کلامی و مضمونی ِمتون مذهبی نیز اختلال ایجاد می کند . یعنی آن حظ را نمی بریم و به آن شناخت شخصی که واجد داشتن بلوغ کلامی ست نخواهیم رسید . 

 این مسئله همچنین حساسیت مارا نسبت به واژها ، نشانه های درگیر در روزمره ی زیست مان کم می کند . و در این عصر مصرف و تبلیغات و نامتعینی روز افزون نظم ها و اصول و استحاله های فرهنگی، نوعی ملال و یکسان بودگی را موجب می گردد که عیار فرهنگی مان را پایین آورده و مصونیت فرهنگی را کاهش می دهد . زایش و پژوهش در رشته هایی کلام محور، مانند علوم انسانی و هنر و نقد و فلسفه، به مقدار زیادی در محاق می افتد . 

 و این امر ( پرورش سوژه و مخاطب فعال ) ( آموزش گفتگویی ) ( منش تفسیری در برخورد با متون ) ( ذهن انتقادی ) ( تازگی ِزبان ِروزمره  در زیستِ مدرن ) محقق نمی شود جز با مسئله دار کردن، درد دار کردن، و زاینده کردن ِسوژه ، و تبدیل ِانسانِ تهی شده و درگیر مناسبت های کلیشه ای و زبان تهی شده ارتباطی با شعر و ادبیاتی که فعال کننده باشد نه مصرفی ،انهم با پوشش اصالت و ادبیت عصا قورت داده ، در قالب غزلسرایی کهنه و بدلی، و یا ترانه های آبکی 
برای مصرف همه ی رده های سنی ! . 
 
شعر رویایی و بقیه شاعران شعر حجم و شعر دیگر به عنوان بنیادهای فربه شعر مدرن، با بحرانی که در درون این تهی شدگی زبان و فرو کاستی به کنشها و الگوهای روزمره گی غیر فعال می آفرینند، از سوئی باعث فربه شدن ذهن ِسوژه می گردد و از سویی باعث تحصیل و توشه گیری از میراث زبانی ِبرسازنده ی این فرهنگ . 

 توجه داشته باشید که در حال حاضر  بسیاری از کتابخوانهای ما ، دانشجوهای ادبیات ما ، و نیز تحصیل کرده های ما  نمی توانند متون درخشان ادبیات اعم از نظم و نثر را حتی رو خوانی کنند تا چه رسد به خوانش و ارزش گزاری ِمتن. تکثیر جزوه ها و گزینش ها از این متون به این امر دامن زده است و اصل کتابها بدل به کالای لوکس و تزئینی و یا مورد بایگانی در کتابخانه ها شده اند . 

 به نظر می رسد در به محاق افتادن متون سترگ شعر ما، وبازاری کردن شعر کلاسیک و تکثیر سطح کردن واژ ه ها برای همان مخاطب های اندک شعر کلاسیک، توسط سایه و خیل کهنه سرایان بی تاثیر نمی تواند باشد .

 یک ذهن فعال همیشه در بحران خوانش و نویسش و توجه و چالش با اطراف است که زیستش را معنا می کند . اینکه بدانی زنده ای آنهم در درون اتمسفر کلمه ها و معنویت درونی و ذاتی حاصل از درک فرهنگی، که زبان فارسی  با معرفت شناسی خاص و یکه اش حمل می کند ، حاصل نوع اندیشیدنی ست که اصالت دادن به اندیشه ی حذفی سایه نسبت به شعر مدرن و رویایی دارای تباین عمیق است . و این مهم با قرار دهی و اشاعه الگوی شعر کلاسیک به عنوان قالب ادبی برتر و اصیل در آموزش ما محق نمی شود .  

تنها با شناخت و داشتن الگوی تعاملی و آموزشی نسبت به کلیت هنر و شناخت زبان و الاهیات کلمه است که موجب فعال کردن و تربیتِ زبانی می گردد . چرا که تعلیم کلمه و جایگاه آن یک اصل معرفتی ست، که انسان و آدمیتِ ادم را نما می دهد " وعلم آدم اسماء کلها " .  

بر گردیم به مقایسه چیزی که خواننده ی فعال شعر رویایی بانوعی ممارست ذهنی و اندیشیدن در زیست ، حس، و تجربه کلامی بدست می آورد، ازآن جمله فربه شدن ظرفیتهای شهودی و زایندگی صور خیال است . این ممارست و تمرین و جلا دادن و سمت و سو دهی در زبانی که رویایی ارائه می دهد به نوعی به دغدغه ی احیا و بالندگی زبان می انجامد . همانند نیما و شاعران راستین بعد او مانند رویا یی و الهی و هاشمی نژاد . بصورتی که مخاطب و زائر همراه با خوانش این شعر ها ممارست و تمرینی را می کند که بهیچ عنوانی مصرفی نیست، ولی پلی ست برای خوانش ادبیات تنومند ما نه خوانش  های مصنوعی همراه با تاویلات رسمی .

 شعر رویا یی به شکل خاصی زبان آور و زبان پرور است، تا بصورتی ما را مخاطب متن و زندگی و نیز هنر -از شکل های ابتدایی ش تا هنر مدرن و مفهومی- کند، و انتقال تامل کردن، تفکر کردن و ذهن انتقادی، ونیز در این فرایند فراگیری خوانش و مفصل بندی ِتفسیرها و خوانش ها، همینطور وزن کردن کلمه ها را می آموزد ؛ 

انطباق افکار و مقایسه ی تطبیقی در ارتباط کلمه ها بایکدیگر ، رفتن به سمت کشف سویه های پنهان و بواطن متن را بما می دهد تا در تداعی ها و نطم های تجریدی ذهن و روان از کلمه، به نحوی ما به چینش کلمات خود برسیم و شعر مال ما شود . مهارت چینش و گزینش صحیح فضا و حجم و پیرنگ را به نویسنده و کارگردان و عکاس و نقاش با استفاده از ظرفیتهای تبدیل شونده ی زبان پارسی منتقل می کند . و زیست اشیا را در پردهای زیستی و فصول مشترک برخورد ما و کلمه ها برایمان معنا مند و واجد شرکت در خلق هنری می سازد . شکل و شما دادنی یکه که وجود بخش هنر و مشخصه ی اثر هنری است .

 این هارا اشاعه کهنگی و تکرار الگو ها و خشت زنی ها ی سایه و کهنه سرایی به ما نمی دهد . ترکیباتهای نجوش و دستمالی به ما نمی دهد. تکثیر سطحی نشانه ها و کلمات که بار معناییشان به بهترین نحوی در متنهای درخشان ادبی عرفانی ما استفاده شده اند به ما نمی دهد . و نیز تکرار شان در ساختارهای تارو پود رفته ی قوالب بحورعروضی به همان نحو . 

 بسیار از تازه کردن مدام ِزبان و دمیدن روح به زبان روزمره حرف می زنیم ، و از به جریان آوردن و استعمال آن توسط سوژه فعال و زاینده ی علوم انسانی وهنر و نهاد اموزش صحبت می کنیم . باید این نکته را نیز بدانیم که هنر و جوهره ی تمامی هنر ها یعنی شعر در یک جامعه، با پرورش زبان ، در یک رابطه ی مکالمه ای و ذوقی و پویا با جامعه و تن ِزبان ، گذشته و حال آن جامعه است که این وظیفه خطیر را می تواند بخوبی انجام دهد . 

 در اینجا باید توجه دهم که نویسنده این سطور منکر لذتی که در هجا های تحریری کلماتِ غرلهای سایه در صدای شجریان ویا بعضی اتفاقات در غزل ما افتاده است نیست . همچنان که قالب غزل و نوع چینش  یا همان بقول رویا خشت زنی با کلمات، و به ظرفیت رساندن درستِ قافیه در بیت، و ارتباط بین مصرع ها و توجه به انتخاب وزن و شکل ممکن است ظرفیتی تازه را در سرایش کلاسیک غزل یا بقیه قوالب به ما دهد. 

 همچنین به هیچ وجه نویسنده قصدش ستیز یا بینش حذفی به غزل ودیگر قالب های سرایش کلاسیک نبوده و نیست هرچند در مواجهه با برخی از غزلهای سایه و دیگران مثل ایشان اذعان می دارد که همین لذت نیم بندمصرفی که می برد نیز تا قسمت زیادی از نوعی ارجا به حس شخصی و  روح هزار ساله ی تغزل و ارثیه ذهنی مان آب می خورد که قابل تامل است . نظمی که از گذشته تغذیه می کند ومثل بار دو پهلوی کلمه ها و ساحت های عرفانی وام دار کارهای سترگ از رودکی تا بیدل و صائب است و بنوعی احضار آنها . برای مخاطب آشنا به ادب کلاسیک این التذاذ ممکن است اینگونه باشد . در عامه نیز تا حدودی این امر در مراتب نازل تری صدق می کند، و به عنوان یک ژانر ادبی مخاطب محور زیست خودش را داشته و دارد .

در پایان بار دیگر می توانم این سئوال را که در جستجوی جواب آن شبی به صبح رسانیده ام  مروری دوباره  کنم :  

سایه و امثال ایشان چه نقشی در پالایش کلمات و حس و زیست و تجربه ی حسی و زیستی  ِ انسان ایرانی و زبانش- با آن پیشینه ی سترگ فرهنگیش- ایفا می کنند ؟  

بردِ این نقش در صورت وجود ایا به اندازه ای هست که با حذف صورتهای پیشرو و مدرنی که برامده از ادبیات اصیل کلاسیک ما هستند، صدای رسمی و اصیل ادبیات ما باشد ؟ 

 این نوشتار مدعی پرخاش به کسی یا نحله و قالب ادبی نیست . تنها خواسته هشداری باشد برای مصرفی شدن ذوق و تهی شدن و غیر فعال شدن ذهن انسان ِایرانی در مواجهه با شعر، و متون مدرن و کلاسیک که ظرفیت و توانایی به مراتب بیشتری از کهنه سرایی و پرورش ذوق مصرفی دارد، ذر حالیکه  با تربیت ذهن و مخاطبِ فعال می تواند برسازنده ی فرهنگ دیرینه اش  باشد . 

 این متن یادداشتی ست در حواشی یک مصاحبه با احتساب ریشه شناسی ِمسخ شدگی ِذوق در پارادایم های تکرار شونده ی کهنه سرایی در روز گار معاصر.

  * رمضان 92

 * توضیح : متن بالا را نویسنده اش بصورت کامنت بر پستِ مورخ (18 مارس 2013)همین وبلاگ فرستاده است. انتشار و انتقال آن در اینجا  ترجیحِ ماست .
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 25, 2013 6:39 AM || Balatarin
Comments

یکی از نقدهای خوبی که در رابطه با شعر رویایی و درگیری هایش با شعر کهن باید خواند و تأمل کرد.
احتمالا تایپش از طرف کس دیگری بوده که دست انداز زیادی دارد.

Posted by: خلیل at juillet 29, 2013 6:19 AM

سئوال و جواب محمد جنا بادی و حسین خلیلی ( تا اخر انکه قسم حضرت عباس را قبول کنیم یا دم خروس را) قسمت اول :

جنابادی محمد : حسین جان ممنونم
.و متن و بحثِ بسیار خوب و جالبی را خواندم و بارها برای واکاویش باید بخوانم
نه از سر قطعیت هایی که بر آنها تاکید داشتی بلکه معتقدم به دید اعتدالی بیشتری نیاز دارد متن. در زمینه سایه و ادبیاتِ امثالهم به کفایت نوشتی، اما از اتفاقاتی که زبان در .وادی حجم جا می ماند و چاره ای برای نیندیشیده است سخن نراندی.
اما فعلن یک موضوع برایم بسیار مهم و جالب توجه نمود در این نوشتۀ خوبت، که:
آیا هنوز باید در گیر "صدای رسمی و اصیل ادبیات ما " باشیم؟
هنوز باید به این مبحثِ خسته کننده یک صدای واحد برای ادبیات بگردیم؟

جواب : از نگاه و توجه ات محمد جان سپاس . انرژی بیشتر از این در آن وقت نبود و کاستی هایی که گفتی را دارد . اما در باره سئوال می توانیم بگوییم برای ما یعنی انها که نیازهای خود را برای خواندن می دانند نیز نوع توشه گیری از ادبیانت و هنر را می توان گفت: نه . و بعد تشکیک کرد. چند درصد از قوه ی تولیدی ادبیات ما، انها که عمری گذاشته اند ومویی سفید کردند: زبانشناس، اوا شناس، روایت شناست، ریخت شناس و فیلسوف ادبیات و هنر .... نظیر کاری که غرب در تحولات زبانشناسی با بودلر و مالارمه و رمبو کرده است ما در آکادمی کرده ایم ؟ ما با حافظ و سعدی ساتوری برخورد می کنیم نیما رویایی و الهی و دیگران سترگ به زعم بنده بماند، این برای این اتمسفر . که حوزه ی نهادی ست . که بیشتر دیرینه شناسی ادبیات است تا
دانشگاه ادبیات و حوزه ی تحلیل زبانی شعر، و کاربردی کردن ان در علوم انسانی
.
قسمت دوم نه گفتن و بله گفتن به سئوال شما . خود دوستان به ظاهر اوانگار اگاه به ادبیات جهان و امثالهم هستند . و اصولن دغدغه زبان و پرداخت به ان دارند و در این بین به ذائقه و تربیت مخاطب در هر ژانری می پردازند، منظورم ادبیات نیست تنها . صور گوناگون هنر که ادبیات بخصوص شعر در ان نقش دارد از عکاسی و فیلمنامه و نمایش و تربیت تعلیمی مدارس تا روزنامه نویس و مجری اخبار و .. . حالا دوستان شاعر و نویسنده ی ما که موتور محرک پالایش زبان ،زبان آوری و خلق به نحوی هستند - تا چه اندازه ای از همین نیما به اینطرف، و به شکل پارادایمی و گفتمانی زبان و روایت و نوع برخورد نیما رویایی الهی و هاشمی نژاد و دیگران، حتب انها که شناخته تر و مقبول ترند فروغ و شاملو و .. را مداقه کرده اند اگر میراث مکتوب ما را اضافه کنی که جواب این سئوال کمی نگران کننده است . همین شاملو همه می دانند کتاب مقدس و بیهقی را دقیق مداقه کرده . نیما و رویایی فرم و شناختِ نظم را در نظامی و روایتِ او . نیز نثرها و تفکر شهودی ایرانی و نیز متون عرفان ما را . و
همچنین دستاوردهای ادبیات پخته ی نحله های بعدِ رمانتیزم و مانند سمبولیسم ها را .

دوستان سهل انگار و ساده نویس اما کاری مانند چاپ روزنامه می کنند، تاریخ مصرف دارد . باز غزل را می شود دوبار سه بار برای خوب بودنش مصرف ذوقی کرد در حالات حسی من و توی ایرانی . انگار کارکردی که غزل دارد شرف دارد در برابر با نوعی تغزل و ساده نویسی و پایین اوردن و فروکاستن تنها یک مدل ارتباطی به زمینه اجتماعی و یا انگولک حواس چنگ گانه مخاطبین ادبیات ساده نویس ساده فهم با چاشنی ناستالوژی و سانتی مانتالیزم بصورت بند بازی و کتاب سازی ها . اخر باز هم در باره این گفتمان باید بگوییم همان غزل سایه را مردم بخوانند بهتر است و بگوییم اموزش پرورش درست کاری کرده با محدود کردن و کار خانم راکعی و غزل های هراتی و غزوه را به عنوان شعر معاصر به خورد ذهن مستعد و استثنایی این نسل بدهد بهتر است ، تا ابتذال شعرهای همانند روزنامه ها و سریالهای کیج ماهواره ای .بعد بعدی طرف تعلیمی درست و جهت دهی به خواندن در اموزش ما و کتابخوانی ِ ما ست . که این بحث حیاتِ زبانی و ذهنی را به سمت توده ی مردم می بَرد و نیاز به همین قشر نخبه دارد برای تقویت و تولید . کار همه جا خراب است ربطی به دعواهای مانیفستی ندارد . حالا چه رسمی و چه غیر رسمی که من و شما هم بلاخره دوستانی داشتیم حلقه ای داشتیم کتاب دادیم کتاب گرفتیم حرف زدیم و اصولن نیاز افرینی برای همچین مخاطب فعالیست . که در باره اش حرف زده ام . در این باره باید گفت نگاه ما به ان سئوالی که طرح کردی بیشتر برسر دعواهای نام ننگ بین دوستان نخبه بوده تا غم زبان و تعلیم و تربیت ذهن انتقادی، و این همه کودک و نوجوان فرخنده ی این نسل که دارد تباه میشود در تربیت ناصحیح موسیقی و فیلم های بی ربط با سن و تربیتش درآشفته بازار الگو پذیری و فرهنگ پذیری و هنچار پذیری ناقص ،آنهم میان این عصر پر شتابِ اطلاعات و تبلیغ و تهی شدن های خالی از تامل و مصرف . برای مثال سایه با ان ادبیت اش در مواجهه با خاطره و گفتگو درمورد فردغایب، اصولن همین اعتقاد نیم بند در اخلاق و عرفان ظاهری، که از چهره ی او غزلهایش داشتم کمی متزلزل شد هر چند با تمهیدِ متن محور و مخاطب محور کمی شکسته بندی اش می کنم . اما رویایی در سکوی سرخ، در صحبت از همان جمع که سایه حرفش را زده، نوعی جمله را انتخاب می کند که قاب و نقاب سایه بیاید . این تکه یادم هست " بعد ها سایه را جذبه ی غزل برد " ببین نگاه چقدر ملکوتی است، در ظاهر امر طرفی داریم که ادبیات صوفیانه و موسیقی از او در قرن بیستم ایران تغذیه می کند و اونطرف یک شاعر به ظاهر متعهد به کلمه و اخلاق فردمحور لائیک . سطح زبان اوری و نوشتاری و صحبتِ کسی که اینهمه کلمه غزل این همه جام و می ساقی و یار حق و عشق عاشقی و امثال این وازه ها را مستهلک کرده می گوید به حضرت عباس که فلان شاعر نیست یا سویه های تحقیر امیز لحن بازاری را برای نفر مقابل قائل است . ادم واقعن نمی داند این همه حق حق کردن ها یار یار کردن ها ناله سوزناک را یک سالک مبتدی می کرد بلاخره آثار هر چند اندک تکوینی که می بایست داشته باشد و تجلی در عفت و اخلاق بکند را به ذره ای لااقل داشت .و اقعن ادم می ماند قسم حضرت عباس را قبول کند یا دم خروس ر

Posted by: حسین خلیلی at juillet 27, 2013 1:41 AM
Post a comment









Remember personal info?