juillet 21, 2013

پشت : بسترِ حجم (٣)

                                                                                                             
دایره و اتفاق
آرش عزیز،

تولدِ آبستره در زبان ِ رنگ، آیا اجبارِ رنگ در پخش ِ آزاد بود ؟
یعنی پخشِ آزادِ رنگ وقتی که رنگ اجبار نمی پذیرد ؟
آیا بر صفحۀ سفید هم واژه‌ها درپخش ِ آزادشان اجبار می‌پذیرند ؟
با تو لحظه ای چند به "دریائی ٢٧" می اندیشم :
 
شب آفتاب نمی خواهد
و آفتاب نمی خواهد از ستارۀ صبح
نشان همهمه برگیرد

ستاره منتظر آفتاب می مانَََد
و آفتاب می مانََد
که هر ستاره پُر از انتظار
و شب
پُر از ستارۀ هر انتظار
و انتظار پُر از خوابِ آفتاب شود
 
ستاره همهمه از آفتاب می خواهد
و آفتاب نمی خواهد...
_
نتشارات مروارید، تهران ١٣۴۴)

پس کار چیزی جز خودِ کار نبود، و اثر هم چیزی جز خلق ِ اثر. وقتی که سوژه، چیزی جز "آفرینشِ سوژه" نیست، قطعه- شعر خود موضوع ِ شعر می‌شود. و در این کار آیا، کارِ دست فراتر از دخالتِ ذهن می رفت ؟ نه !
نگاه من دستِ مرا تنها نمی گذاشت. نمی گذارد. و هر دو، تربیتِ زبان مرا را با خود می بُردند، و بر صفحه می‌ریختند : قطعه فرم می گرفت، و فرم هویت می گرفت. چرا که فرم ِ اثر هیچوقت شمایل ِ اثر نیست، بل حکمتِ آن و خوانشِ ِ آن است. و در همین خوانش است که آن "شماتت‌های نامفهومِ ِ اهل تماشا" را از کمپوزیسیون شماره ۵ کاندینسکی، امروز فهم ِ مشکوکِ خواننده های من از دلتنگی ١۵، تعدیل می کند :
از سطح سنگ
تو زمزمۀ بادِ نهان بودی
تو دانش آفتاب گشتی
کز سطح سنگ
میراث ذره هایت را
با زمزمۀ نهان باد می بردم

با زمزمۀ نهان باد
من سطح ِ سنگ می شدم
که آرزوی شکاف برداشتن
از نیروی پنهانی ِ یک گیاه را می مردم
_
(دلتنگی‌ها، انتشارات روز
ن ١٣۴۶)

دراین فرم از کارهای من، و در طرز کارِ من بر صفحۀ سفید، واژه‌ها اجبارهائی می‌پذیرفتند که رنگ‌ها روی بوم نمی پذیرند. اجبارِ واژه‌ها را برصفحۀ سفید، اتفاق اداره می کند. و برای من آن "زیبائی ِ نیامده" همیشه اتفاقا می آید، مثل نشستن ِ طاس‌ها بر نرد. با این تفاوت که اتفاق بر سفیدِ صفحه دور می‌زند و می چرخد، بر تخته اما می افتد.
کلمه دراین دور زدن‌هاش برصفحه، روی خود آنقدر چرخ می خورد تا پشتِ خود را بشناسد، و جزئی از پشتِ کلمه راحجم در همین پراتیک با خود می برد.
اینجا، واژه‌ها دراجبارهایشان آزاد اند. آنجا، طاس‌ها در آزادی‌ ها شان مجبور.

تا وقت دیگر قربانت
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 21, 2013 8:40 PM || Balatarin
Comments

سلام استاد وقتتون بخیر
من 2روزه پایان نامه موبا عنوان تحلیل فرمالیسم شعر شما به اتمام رسوندم 31شهریور دفاعمه امیدوارم کار خوبی باشه
بعد از دفاع اگه بشه کار رو براتون می فرستم

Posted by: MONA at septembre 7, 2013 11:42 AM

سلام آقای رویایی .
امیدوارم حالتان خوب باشد .
به همین تازگی تاریخ تحلیلی شعرنو را خوندم .
شما نقش زیادی در پررنگ تر شدن شعرنو داشتید .
تهیه مانیفست شعر حجم کاری آگاهانه وبس مفید بود .
موج نو به راستی در آن روزها به انحراف کشیده شده بود .
وبلاگ شعر جیرفت چند شعر از من را برای نقد ونظر در وبگاه خود گذاشته اند دوست دارم به آنها نگاهی بکنید و از راهنمایی شما استفاده کنم .
دوست دارشما
ساسان شیبانی نژاد
www.sherejiroft.blogfa.com

Posted by: sasan at juillet 23, 2013 10:54 PM
Post a comment









Remember personal info?