janvier 29, 2013

جای کلمه

                        

کار زبانی‌ در شاعران بیشتر کار ِ پیراستن است  و نه آراستن. یعنی‌ کار ِ حذف و هرس زبان است. و در اینکار تلاش ما درعین حال این است که جای جدیدِ واژه‌ها را در مصرع بشناسیم. و جای جدید واژه‌ها را هم ، پیش از همه ، ساختمان ِهجایی ِآنها به آنها می‌دهد، بیشتر از حرکت هاشان، وموقعیت‌ها و خصیصه‌های دیگرشان.

یعنی‌ مشغلهٔ زبانی‌ را درشعر دو چیز می‌‌سازد: حضور ِ در مصرع، و حضور فیزیکی‌ ِ کلمات. اولی‌ لنگر در عروض دارد و دومی‌ در تربیتِ شاعر. اهلی‌های وحشی ِاین یکی‌، ریشه‌های عمیق ِ فرم و فن را در آن یکی‌ از پا در می‌‌آورد. یعنی‌ تربیت اهلی، سالنی، و جویای تحسین، به واژه‌ها همیشه جای جدیدشان را نمی‌‌دهد. همچنانکه تربیت کوچه.  به نظرم عروض شکستهٔ نیمایی هم محصول تربیت وحشی ِاو بود که به او داد. پس همۀ آنچه بر زبان ما می‌‌گذارد لزوما مربوط به زبان نمی‌‌شود، و نه، حتا، آنچه در دهان ما می‌‌گذرد. و گرنه خنده هم در دهان می‌‌گذرد اما هیچ خنده‌ای قاه قاهش را به زبان نمی‌‌دهد.

نوشتا، مجلۀ بین المللی ادبیات، دی 91

janvier 14, 2013

دیدار با فریدون توللی

 

آفتاب درخشان شیراز ، در آن بعدازظهر بهاری، مرا شادتر وجوان تر از آنچه بودم می‌کرد. پرویز خائفی شاعر شیرازی  مرا به خانۀ فریدون توللی می بُرد .

شعرهای تازۀ توللی در مجلۀ "سخن"، درقالب چهارپاره، و گاه در وزن ِشکستۀ نیمائی، بر شاعران چهارپاره سرای آن سال‌ها تاثیر بسیار گذاشته بود. شوق دیدن او در من، امّا، به سال های "التفاصیل"ِ او، به نوجوانی های من، برمیگشت، که همچنان با من مانده بود. اما آنچه که پرویز خائفی ِجوان  را با خود می بُرد اشتیاق و ارادتِ شاگردی بود که به سوی استادش می رفت.       

ما چائی می خوردیم، اوتریاک می کشید. تعارف نمی کرد، من هم هنوز تریاکی نشده بودم. هرسه با هم گرم و مهربان بودیم، و آنچه در گفتگوهای ما می‌رفت چیزهائی از  کشف واز تحسین بود، از شاعری، و از لذت دیدار، و البته کمی هم غیبت، گاهی !

در میان صحبت‌هایی که تازه گل انداخته بود ناگهان به گوشم خورد که می گفت: "آقای رویا  به نظر من بهتراست به جای "زبان شعر" یا "زبان شاعر"، بگوئیم زبان شاعری ". و البته دلایلی داشت.

از شنیدن این حرف خوشحال شدم.  وهمین برای من کافی بود که اعتماد بنفس بیشتری در حضور او پیدا کنم، چون بلافاصله به خود گفتم : "پس مقالۀ  "زبان شعر"  مرا در  "کتاب هفته"[1] خوانده است ! "، و حتما مقالۀ "زبان نیما"[2] را. شکی نداشتم.

 چونکه این اصطلاح "زبان شعر"  درآن روزها، اولین بار بود که با آن دو مقالۀ من، در نقد ادبی ِما وارد می‌شد، وکمی بعد هم با مقاله ی "زبان شعر، جان کلام" در گاهنامۀ "جنگ اصفهان". *

در آن سال‌ها، ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱، بیش از یک دهه بود که فریدون توللی تکنیک ِچارپاره سرائی و زبان ِآن را در سلطۀ خود داشت، با اقماری چون فریدون مشیری، نادر نادر پور،  و شاعران مکتب "سخن" .. و البته محمدعلی اسلامی، که با همه‌ی جوانی‌اش، بیشتر رقیب می‌نمود تا قمَر. و هیچوقت نفهمیدم چرا پس از مجموعه‌ی زیبای "گناه"، و مجموعۀ دومش ( چشمه ؟ )، دیگر برای همیشه منکر شاعری ِخود شد. 

استکان دوم چایی را که سر می کشیدم  گفتم : " استاد، من به این نتیجه رسیده ‌ام که با بکار بردن قالب‌های قدیم، نمی‌‌توان حرکت تازه ویا تمایل تازه‌ای در زبان شعر ایجاد کرد ".  سکوت.

بَست داشت تمام می‌شد، آتش ِذغال را چند بار به بدنۀ حقه کشید، حرکت را کمی عصبی دیدم.  آخرین ترنّم وافور که برآمد، او با صدائی مهربان و ملایم شنیدم که می گفت:                                                                                                             - شما دفعۀ اولتونه که شیراز تشیف می آرید ؟

من به حلقه های خوشبوی دودِ کمرنگی فکر میکردم که واژه ها ی او را به سمت من می‌آورد. و او نگاه  به لبخندهای من می کرد، و اهمیتی به آنها نمی داد.

                                                                                 (از میان یادداشت ها)

   کتاب هفته، آذرماه ۱۳۴۰، شماره ۱۱[1]

 کتاب هفته، بهمن ۱۳۴۰، شماره ۱٨[2

 

  این مقاله ها را می توان بصورت کامل در کتاب "هلاک عقل به وقت اندیشیدن" یافت : مروارید چاپ اول   ١٣٥٧ ، نگاه چاپ دوم  ١٣٩١ *