octobre 29, 2011

شعرخوانی 3 در صدای شاعر

                                
   از :  "دریایی ها" در صدای یداله رویایی                                             
دریایی شماره 14                                          
                           

دریا زبانِ دیگر دارد.

   

با موج ها - هجومِ هجاها -

با سنگ ها - تکلم کف ها -   

دریا زبان دیگر دارد.

 

شور ِ حباب ها،

در ازدحام و همهمه ی آب.

غلیان واژه های مقدس،

در لهجه های مبهم گرداب.

 

ای خطبه های آب

بر میزهای مفرغی دریا!

ای کاش با فصاحت سنگین این کبود، 

اندام من تلفظ شیرینِ آب بود!

اتنظیم از میلاد

 

 

octobre 16, 2011

ادبیاتِ مجیط زیست: فهم اطراف

(از میان یادداشت‌ها) *

اطرافِ ما از ما فاصله گرفته اند. محیط زیست، تا آلوده نشود، به ادبیات احتیاج دارد. به محیط زیستِ امروزی باید ادبیاتِ امروزی بدهیم. مبارزه با آلودگی‌ محیط زیست هم امروز یکی‌ این است که به آن نگاهی‌ دیروزی نکنیم. ما مثل پدرانمان نزدیک به طبیعت زندگی‌ نمی‌‌کنیم. و یا مثل اجدادمان در متن و در بطن ِطبیعت نیستیم. پس ما باید زبان فاصله‌ها را بفهمیم تا بتوانیم اطرافمان را درک کنیم.

آنچه می‌‌خواهم بگویم این است که حجم گرایی به جهت درک بهتر ِ اطراف، ادبیات محیط زیست می‌‌شود. و این، طبیعتِ ما را که در ادبیات "گل و بلبل" مستعمل شده بود، به اعتبار خود باز می‌‌گرداند. چرا که مشغلهٔ فاصله دارد.

مشغلهٔ فاصله‌های اطرافِ ما، اطراف ما را در فاصله هاشان دوباره موضوع زندگی‌ می‌‌کند، موضوع توجه ما. معنائی تازه به اطراف ما می‌دهد، و محیطِ ما را در معنای تازه‌اش  تازه‌ترمی‌‌کند، ما‌هم در تازه شدن ِآنها تازه می‌‌شویم. چون همیشه سهمی از اطراف ما تعریفی‌ از خود ما را می‌‌سازد. زبان فاصله‌ها را‌هم ما هستیم که به آنها می‌‌دهیم. یعنی‌ آنکس که کار زبانی می‌‌کند چیزی از‌خودش در کارش جا‌می‌‌گذارد، بی‌ آنکه بخواهد یا بداند. پس هیچ کار زبانی ای مطلقا زبانی نیست. اسپاسمان‌تالیسم (حجم گرایی) در رفتارش با زبان، زندگی‌ ِانسان را با فاصله‌ها، و زندگی‌ ِ فاصله‌ها را با انسان، تنظیم می‌‌کند.و در این عملکردِ خودش غالبا تغذیه از بینش‌های فنومنولوژی، بویژه فنومنولوژی ِهوسرلی، می کند : من به آنچه نزدیکِ نگاه من است وقتی می رسم که از آن دور می شوم. نزدیکِ من تمام آنچه مرا دورمی‌کند است.

و دور، دراین پراتیک، نوعی بازی ِ با نور است. فهم ِاطراف است. و کشفِ تاریکی‌های پشتِ صحنه‌شان، که با نگاه ما به جلوی صحنه کشیده می شوند. و این یعنی رابطه . ما با آنچه برمحیطِ ما می گذرد رابطه  برقرارمی کنیم . و ارتباط، حذف فاصله نیست. پس باید زبان تازۀ اطراف را بفهمیم، بیافرینیم، بکار ببریم، تا در"محیط زیست"ِ تازه‌اش بیگانه با محیط خود نمانیم. که در زبان شعر، درکِ فاصله ترکِ معنا نیست . 

 ادبیاتِ محیط زیست را به محیطِ زیست دادن نوعی مبارزه با آلودگی‌ محیط زیست است. در این کار، تنها دادن نیست، گرفتن هم هست. بی‌ جهت نیست که بسیاری از شاعران و هنرمندان حجم گرا، اخلاقا اِکولوژیست می‌‌شوند. و گاهی عملا اِکولوژیست‌های متعصّبی هستند، ( یا از کار در می‌‌آیند ).

                                                                  دوشنبه 26 اکتبر 1998                

                                                

octobre 7, 2011

"ماندنِ ترکیبِ تن به تنگیِ میدان"

 عنوان یک نمایشگاه عکس در تهران

http://www.didemag.com/11/00.htm

از :

شهرزاد  چنگلوائی

 

                                                                       تیتر مصرعی از :  لبریختۀ ۲٠   

octobre 1, 2011

شعرخوانی 2

از :  "دریایی ها" در صدای یداله رویایی

دریایی شماره 3

سکوت، دسته گلی بود 
ميان حنجره‌ی من 


ترانه‌ی ساحل 
نسيم بوسه‌ی من بود و پلک باز تو بود.


بر آب ها پرنده‌ی باد،
ميان لانه‌ی صدها صدا پريشان بود.
بر آب ها ،
پرنده  بی طاقت بود.


صدای تندر خيس،
و نور، نورِ ترِ آذرخش،
در آب، آيينه ای ‌ساخت
که قاب روشنی از شعله های دريا داشت.


نسيم بوسه و 
              پلک تو و

                       پرنده‌ی باد،
شدند آتش و دود
ميان حنجره‌ی من،
سکوت، دسته گلی بود.

 

تنظیم از : میلاد