janvier 7, 2011

نويسش (12)

                 

 

                                             حادثه           

 

آرش عزیز،

 

در آنچه می نویسم نمی مانم. از آنچه می نویسم می گریزم. در آنچه می ماند نمی مانم، بل در آنچه نمی ماند می مانم : در زبان !  که می گذرد، که می گذراند. یعنی در آنچه  می گذرانم می گذرم : در وقت !

 ما ساکن ِ نویسش ِ خويش‌ايم، و متن جائی برای سکونتِ ما است در وقتِ خلق. و خلق، اتفاق که افتاد، من دیگر ساکن سکونتِ خود نیستم. غائبِ خویشم : اورگاسم !

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr janvier 7, 2011 2:56 AM || Balatarin
Comments

سلام استاد من دانشجوی ارشد ادبیاتم موضوع پایان نامم نقد فرمالیسم اثار شماست می شه راهنماییم کنید

Posted by: منا at mai 26, 2011 6:26 PM

تهِ تهِ داستان این که عره و عوره و شمسی کوره همه حسودِ آرَشَن

پیش ِ مادر ِ اسپاسیمنتالیسم اینهمه سطحی نباش پسر لعنتمون میکنه لال میشیم ها

واقعیت لالِ کندوکاوه
حقیقت کوه ِ لغت کوه ِ حرفی به بزرگی مرگ (معلق بازی بود و بداهه)

تجلیل ِ مهر از رویایی رو دوست داشتم. متمرکز بود ، نیلی. رویایی تو بمیری هم زنده ای. چه جاری هستی و من بیش از همه شاید حریص ِ نخواندن و فهمیدنت. به این میگویم خوانش ِ با کیفیت. من تو را از برم و شعرت را هنوز نه. زنده باشی پیرمرد

Posted by: امیر at mars 30, 2011 4:46 AM

احسنت بر این همه ذوق و قریحه. پیش از این، اعجاز بازی با کلمات را فقط در اشعار سعدی می دیدم. فتبارک الله و احسن و الخالقین

Posted by: mohsen Beigi at mars 20, 2011 12:57 PM

سروده ای برای شاعر زیبائی آفرین
یدالله رویائی

تو از جزیره های نجابت
تو از جزیره های نجات می آئی
که آفتاب را در پگاهان بر پای می دارند

و رنگین کمان کهکشان
رنگ نگاه توست

تو از رویائی بی تآویل می آئی
که آواز خجسته دریا را
در تولد ماه زمزمه می کند

تو از هندسه های باد در جزایر نامرئی
تو از جزیرهُ سیمرغ می آئی
که بیکرانه های نیلی را
به منقار می کشد

Posted by: mehr at février 10, 2011 3:21 PM

سلام آقای رویایی

منظورم این حقیر از سطور پیشین بدبینی توام با انزوای نیما بود در اواخر عمرش به کرات لو را با افسردگی تحسر بیا ن می کرد .که نسبت به شاملو و توللی و دیگر شاگردان خود چنین نظراتی را داشت . درباره معاشرت با شما در یادداشت های قلم انداز خود نقل کرده که آن شب که با (رویا ) بودم بسیار خوش گذشت و غیره... - که امیدوارم در نظرپیشین - اشتباه تایپی من باعث ارزده خاطری شما نشده باشد . چون در یادداشت های روزانه ای که طاهباز جمع آوری کرده با آنچه شراگیم یوشیج تهیه و فراهم کرده تفاوت هایی است که شما هم اشاره کرده اید و معلوم نیست به چه سبب در حق او مدام اجحاف می شود.
دوست کوچکت
م.آرمان

Posted by: م.آرمان at janvier 19, 2011 2:48 PM

به هر حال ممنون از این که گذاشتیدک

Posted by: کاوه at janvier 17, 2011 9:14 AM

رویایی نازنین دلم عجیب گرفت باور نمی کنم الان دق کنم چرا چرا منو شکستین من جز شما به کسی اعتماد نداشتم باور نمی کنم که کامنتم نیست دنیا رو برام سیاه کردید

Posted by: کاوه at janvier 17, 2011 6:11 AM

رویایی نازنین شوک شدم که نظر خودم رو ندیدم این کار عجیب بود باورم نمی شه ::::::::::::::::::::::::::::::::؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: کاوه at janvier 17, 2011 6:05 AM

رویایی نازنین انتظار داشتم که اون قسمتی مه سوال و جواب من از شراگیم بود گذاشته شه نمی بینم ؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟اگه حتب یهش شک دارید حاضرم رمز عبور فیس بوکم رو به شما بدم خودتون برید بخونید

Posted by: کاوه at janvier 17, 2011 5:50 AM

آقای دکتر در مورد این حرفای آقای م آرمان که منو کنجکاو کرد و در مورد جواب شما از خود شراگیم یوشیج سوال کردم که هم سوال هم جواب شراگیم رو می نویسم تو فیس بوک انجام دادم این سوال و جواب رو:

سوال من:رابطه ی نیما و رویایی چطور بوده؟
جواب شراگیم:دوست گرامی رابطه ی رویائی رابطه ی شاگرد و هرید بوده مثل انهی دیگر احمد شاملو .اخوان سایه کسرائی رویائی شاهرودی اتشی وسپهری فرخ زاد و غیره اگر شما چیزی می دانید که من نمی دانم لطفا به من هم بگوئی.

سوال من از شراگيم : مصاحبه با آقای محمود موسوی رو بخوانید که می گه:يك جمله اي در رابطه با نيما و رويايي وجود دارد كه قابل تامل است. رويايي مي گويد كه (ما در يوش بوديم و نيما نزد من اعتراف كرد كه شعر در من تمام شده است) و چون تنها رويايي از آن حضور دو نفره بازمانده است، راوي اين مطلب شده است و گويا او از بيان اين جمله، قصد مصادره ي شعر به نفع خود را دارد. هرچند كه نيما بعد از اين زمان هم شعرهاي درخشان تري سرود. در اسناد نيما آمده است كه رويايي در ميانه ي شكار، از نيما در باره شعر مي پرسد و نيما كه در طبيعت وحشي مازندران، تنها به شكار فكر مي كرد به او گفت كه: اينجا فقط صحبت شكار است و شعر در اينجا تمام شده است ...
مصاحبه گر می پرسه که ظاهرا بعدها ارتباط رویایی و نیما قطع شد و جواب موسوی این هست که:بله قطع شد چون رویایی داعیه مکتب داری کرد
ضمنا بفرمایید نیما به فرم در شعر چقدر توجه داشت؟با تعریف رویایی از فرم؟
جواب شراگیم:دوست عزیز و گرامی از انجائی که هر گروه و دسته ئی نیما را به خودشان می چسبانند که از او بهره ببرند حتی جمهوری اسلامی در این روز ها و توده ئی ها در گذشته که با مهر مارگسیسم امده بودند اما هیچکدام دستشان به نیما نرسید حتی شاگردانش و به عبارتی دیگر پیروانش همگی منشعب شدند مثل خانلری سپهری سایه و سیمین بهبهانی و در زمانی شاملو و اخوان فروغ که به گفته ی خودش نیما فقط راه را به او نشان داد و برایش باز کرد و او هم الهام گرفت..... من این مطلب را به دفعات گفته ام نیما در این راه رفت و بر فراز قله ی سخت سر شعر و ادبیات این سرزمین جای گرفت و دست هیچیک از پیروانش حتی به دامنه ی سرسبز این کوه استوار نرسید و امروز من به جرئت می توانم بگویم که هیچکدام از ان ها وزن شعر نیمائی را در نیافتند اما از انجائی که نیما گفته ست ( من شبیه به رودخانه ئی هستم که هر کس می تواند به توان خود از ان اب بردارد ) و لذا از این رود خانه ی خروشان و جاری هر کسی به توان خودش اب برداشته است
که تواند مر دوست دارد / وندران بهره ی خود نجوید / هر کس از بهر خود در تکاپوست / کس نچیند گلی که نبوید عزیزم حرف ها بسیار است و من همه را پاسخ داده ام که به چاپ می رسد در مجموعه ی خاطرات من شراگیم یوشیج

اینا عینا تو فیس بوک انجام شد
تو وبلاگ نیما هست این حرفای آقای محمود موسوی یادداشت ها هم که فک کنم توسط طاهباز جمع آوری شده بخونید تو اون صفحه وبلاگ نیما مصاحبه با محمود موسوی و سیمین دانشور هم هست
ضمنا من مصاحبه ای از نصرت رحمانی خوندم که گفته بود نیما به فرم توجه نداشت محتوا رو تغییر داد

- کاوه عزيز، داريد به حرف هاي بي مأخذ ، و بي مرجع ، و بي اهميت اهميت مي دهيد .

Posted by: کاوه at janvier 16, 2011 10:07 AM

وا حیرتا...زنده باد

Posted by: حسین عیدی زاده at janvier 16, 2011 9:11 AM

آقای دکتر چرا نمی یاید تو فیس بوک؟؟؟؟؟
اکثر شاعرا و نویسنده ها هستن ما طرفداراتون دوس داریم اونجا باشید سیمین بهبهانی پیج داره منیرو روانی پور داره رضا براهنی داره نصرت رحمانی حتی لعبت والا و دیگران جای شما خالیه لطفا بیایید اونجا هم

- شايد اگر عمري بود

Posted by: کاوه at janvier 15, 2011 2:04 PM

سلام آقای رویایی

هرچند این سوالات می تواند در ضمن یادداشت هایی از شما در قالب نامه ای سرگشاده جواب داده شود. اما میخواستم بدانم چرا نیما در یکی از یادداشتهای روزانه اش وقتی از شما نام میبرد (رویا ) در مصاحبت با شما گویا گوشزد اخلاقی میکند به دین اسلام و علی (ع) و بعد میگوید خیلی از مولفین نوشته اند اما (علی (ع) عمل کرد و نام او هم چنان در صدر تاریخ مانده است... و دیگر این که چرا نیما نسبت به شما در اواخر زندگی اش یک بدبینی تو ام با واقع گرایی پیدا کرده بود؟ فارق از این که هر دو در یک سو می رفتند و نظرشان تجدد بود؟ میل دارم از مشاهدات جزئی نگرانه شما با نیما بیشتر بدانم
م.آرمان
دوست شما

- بله، در آينده.
البته دستبرد ها و غرض ورزي هاي تنظيم کننده ي اين يادداشت ها، و خيانت در امانت هاي او (به نقل از شراگيم) در مورد من و چند تن ديکر زياد است

Posted by: م.آرمان at janvier 13, 2011 9:27 PM

والا به قول این آقای خلیل که تو این صفحه کانت گذاشته خوش به حال آرش داره حسودیم می شه بهش .آقای آرش جودکی رو می گید اگه که واقعا حسودی داره چون کمتر کسی دیدم که اینقدر در زمینه شعر اطلاعات داشته باشه چند تا نقد ازشون خوندم جالب بود تو نوشتا خوندم خوب البته در حد من نبود خیلی جاها رو نفهمیدم اما شعرهای جالبی دارن ترجمه ی امضاها هم جالب بود تسلطشون به زبان فرانسه عجیبه تو کمتر کسی هست به هر حال کاش اسم ما هم آرش بود که مورد خطاب رویایی بزرگ واقع شیم .

Posted by: کاوه at janvier 9, 2011 1:24 PM

درود......با تمام وجود درود.....صدا تنها بود منتظر آمدنتان....برای چشمهایم قدمی بیاور تا نو کند روزش را.....متشکرم دوستدار شما

Posted by: عباس دامغانیان at janvier 9, 2011 9:02 AM

راستی زمستان از کدام کنایه انسان شد؟! هر گام را صور ِ تازه ی پرده ای شناخت وقتی روشنی از آفتاب بر شد! بیشه ی آفتاب را کنایه از کدام سرزمین شناخت؟!

Posted by: maziar at janvier 9, 2011 4:09 AM

خوش به حال آرش. من که نمی شناسم اش.

Posted by: خلیل at janvier 7, 2011 7:09 PM
Post a comment









Remember personal info?