janvier 21, 2011

تجربه ي مرگ

آنکه برايش حجم  "مذهبِ رابطه ها" بود 

زندگي ما شاعران را، اتفاق اداره مي‌كند. زندگي شعر را هم. وبيژن الهي ، خود اتفاقي درشعر بود.

اتفاق، وقتي كه مي‌افتد، هميشه چيزي نو را در ما تجربه مي‌كند. و او، تجربه‌اي نو در ما بود. او تجربه‌هاي ما را مي‌شناخت، و ما تجربه‌هاي او را مي شناختيم. ولي امروز تنها، تجربه‌ي آخر او را نمي‌شناسيم. تجربه‌ي آخر او، كه مرگ بود. و شايد او خود، تجربه‌ي مرگ شد.

حالا مرگ، تنها چيزي است كه او مي‌داند چيست، و ما نمي‌دانيم. آيا ما، اينجا براي تجربه‌هاي مرگ مانده‌ايم؟  كه نباشيم و ندانيم؟. ما اينجا در محاصره‌ي نكبت نكبت شديم و در ميان چهره‌هاي زشت زشت مانديم و، او، بر پله‌هاي اورفه زيبا شد، فردا شد

.پيش‌تر و بيشتر از همه دريافته بود كه زبان، نياز به نئولوژي (فُرس نو) دارد، و فرس نو دالانش ترجمه است. برگردانِ بي‌باكِ آن‌چه در زبان بيگانه با ما بيگانگي مي‌كند. شاعري بود که خودرا پيش از همه مترجم مي خواست. يك «نئولوگ» ِعاشق[1]، كه مي‌بريد، و مي‌ساخت.

در ترجمه‌ي لوركا، کارِ من اگر «تقرير» بود و کار او "تحرير" ، در   پل والري اما، ‌ ترجمه ها را گاه پيشنهادهاي او در متن، از متن مي‌انداخت، تا آنجا كه بر سر مصرعي از «پارك جوان  [2]» ساعت‌ها، و گاهي روزها، در جدال با لغت مي مانديم. و يا او، با لغت هاش، در جدالِ ِ با من مي‌ماند. بي من نيز، حيات او هميشه درگير با حياتِ لغت بود. چراكه  براي او حجم «جادوي عجيب واژه‌ها» بود. و بر اين باور که  " حجمگرائي ( espacementalisme) سبکِ شعر ديگر ِ ايران است، ...وخطابي جهاني دارد*" ، با ريشه هائي ايراني  : 

  "...  در حقيقت فضاي حجم يک فضاي عرفاني است، و اين حرکت يک حرکتِ ايراني، همانطور که عرفانيت ايراني است. حرکت ما عرفاني در شعر است. ما در شعر عرفان مي کنيم."  *

  هميشه آن‌كه مي‌نويسد، با آن‌چه مي‌نويسد، با هم، و در هم اتفاق مي‌افتند. بيژن نيز با بيانيه‌ي حجم اتفاق افتاد. هر دو چون اتفاقي (3 ) با هم افتادند. يكي در ديگري رخ داد. و رخ دادنشان تكوينشان بود. گرچه تكوين‌ها كيفيتي تدريجي دارند، معذالك اين اتفاقي كه در آنيم تدريجش خود، اتفاقي[3] است. و ما در مرگ بيژن هم، مثلِ در زندگي‌اش، با اتفاق روبرو مي‌مانيم، تا در اينجا حرفي از «مالارمه» را   بعکس برگردانم و بگويم كه : گاهي هم  اتفاق حذفِ اتفاق مي‌كند. * * 

   1) نئولوژي : خلق لغت، جست‌وجو در کار لغت. واژه ‌سازي.

  [2] ) La jeune parque                                                                                                      3)يك اتفاق.                

بيژن الهي، مجله "بررسي کتاب" مرواريد، شماره مخصوص شعر حجم و بياتيه آن، 1349 *                                

برچيده از سايت سپنج  و از پيام به دانشجويان ادبيات دانشگاه تهران در مرگ بيژن الهي **                             

 

janvier 7, 2011

نويسش (12)

                 

 

                                             حادثه           

 

آرش عزیز،

 

در آنچه می نویسم نمی مانم. از آنچه می نویسم می گریزم. در آنچه می ماند نمی مانم، بل در آنچه نمی ماند می مانم : در زبان !  که می گذرد، که می گذراند. یعنی در آنچه  می گذرانم می گذرم : در وقت !

 ما ساکن ِ نویسش ِ خويش‌ايم، و متن جائی برای سکونتِ ما است در وقتِ خلق. و خلق، اتفاق که افتاد، من دیگر ساکن سکونتِ خود نیستم. غائبِ خویشم : اورگاسم !