septembre 30, 2010

وقتی که آزاد نبودیم آزادی بیشتری داشتیم

 

آرش عزیز،

 

چرا شاعران متعهدِ دیروز، امروز تعهدی در برابر خود نمی بینند؟ آیا آنها به ایده آل ها شان دست یافته اند؟

وبه اصطلاح " مبارزه به ثمررسيده است " ؟ آیا آن "ستم طبقاتي" ، آن ديکتاتوري‌ها، از حیاتِ ما پا کشیده اند؟ و خانه دیگراز خفقان وخوف  خالي‌است ؟

براي آنها ، و نویستدگان متعهدِ دیروز، ديکتاتوري از نوع " همايوني" اش تحمل ناپذير بود. ولي از نوع  "الهي" اش امروز؟  - ايّ يّ !   انگار مي شود شکيبا بود!.

آنها سهمي از آن "تعهد"ِ دیروز ِ خودرا، امروز در اطاق‌هاي شکنجه مي‌بينند، و با خود مي‌گويند :

وقتي که آزاد نبوديم آزادي ِ بيشتري داشتيم . 

 

                                                                       تا وقت ديگر  قربانت

septembre 13, 2010

نويسش 11

( تکمله اي بر نويسش 10 ) 

هجويري مؤلف کتاب " کشف المحجوب"، در فصل حلاج  از کشفِ حلاج عاجز که مي مانَد، اورا "مجنون"، وفکر اورا "فتنه"، و سخن اورا " شنيع" مي خوانَد :  " و من که علي بن عثمان الجلابي (هجريري) ام  پنجاه پاره تصانيف وي بديدم اندربغداد و نواحي آن و بعضي به خوزستان و فارس و خراسان، جمله را سخناني يافتم بعضي قوي تر بعضي ضعيف تر بعضي شنيع تر ... که  در آن معني مفقود باشد ... و طالب را هلاک کند" ه   

 که او (حلاج ) " پيوسته چيزي مي جويد از طريق اعوجاج تا اندر آن آويزد " .  و در اثبات اينهمه، مثالي از نويسش ِ حلاج مي آورد که گفته است : "الالسنه  مستنطقات تحت نطقها مستهلکات " .  و ترجمه مي کند " زبان هاي گويا هلاک دل هاي خاموش است" و  که " اين عبارت جمله آفت است، و اندر حقيقتِ معني هدَر باشد" (1) . عجب! ا

 گو اينکه ترجمه‌ي هجويري خواسته است زيبا باشد، ولي معني اين جمله به نظر من بيشتر اين است که :  کسي که سخن مي گويد در سخنِ خويش مي ميرد (آنکه به حرف مي آيد هلاک حرف خويش مي شود). کجاي اين حرف اعوجاج دارد  آقاي هجويري ؟  خيلي که بخواهي کم و ساده اش کني مي شود : زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد . وتمام سرگذشت بيچاره حلاج درهمين جمله اش بود، در اين بود که حرف مي زد : ايمائي، ايجازي، و سه بُعدي، که در فهم فقهاي آن زمان نبود. و نه در دسترس ادبيات عرفان زده‌ي آن قرن

 در نظر من امروز، اين همان رابطه اي است که  بلانشو (2)  بين مرگ و نويسش يافته است : مرگِ  سخن (مرگِ آنکه مي نويسد) :  سروشي از حلاج ِ قرن دهم که گفته بود : آنها که سخن مي گويند ميرندگان ِ سخن خويش اند  تا "بلانشو" ي قرن بيستم که نويسش را " تجربهِ خطرناکِ مرگ " مي خوانَد 

(از ميان يادداشت ها، فروردين1374)                                        

1-1کشف المحجوب، اميرکبير ص93 -

2- Maurice Blanchot نويسنده  فرانسوي