juillet 10, 2010

دلتنگي‌ها

  
 در کوچه های شن  بی دیوار
با نام کوچه های بسیار
بسیار می دوید‌ یم

فریادم از تأنَی تا می شد
در تای مهربان دفترها
و راهم از عروسک های نور
جشن درختکاری بود
کز شعله های گردن ها
- گردن های شعله ای-
دست و پرنده جاری بود

هموار بود راهم اما من
همواره شیب می جستم

باما پرنده های پر از پژواک
با ما پرنده های پریدن درخاک 
مثل کبوتر شُخم
وقتِ عبور برکت از خاک
وقتی که گام گل میعان می گیرد

 

اینک که دست های ما را به روی فریاد بسنه اند
در لحظۀ میان گودال
بسیار مانده ایم و صدائی
حتی صدای پر
دیگر
نمی کنیم

*

پشتِ پایم بوی شن
بوی پشت پایم شن
بوی پایم پشتِ شن

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juillet 10, 2010 2:16 PM || Balatarin
Comments

Thought it wodlun't to give it a shot. I was right.

Posted by: Meison at septembre 8, 2012 9:27 PM

"وقتی شاعرت فیلتر شود٬

وقتی ترانه هایت باتوم بخورند٬

اینکه دَم ات گاز اشک آور شود

و بازدَم ات تاریخ٬

وقتی خوابگاه دانشجویی ات

سالن رقص خرده شیاطین گردد٬

هرگاه سرب را از جدول مندلیف

به تن برادر کنکوری ات پیوند بزنند٬"...

با سلام

نوشته اي است نه در خور نظر دادن شما٬ اما خوشحال مي شوم اكر بخوانيدش.


Posted by: عارف at juillet 11, 2010 4:42 PM

درود
هموار بود راهم اما من
همواره شیب می جستم

این جست و جو به میل خود حالا جایش را به میل مبهم دیگری داده است و دیگر کاری از صدا بر نمی آید که تنها بماند میان صداهای مبهم دیگری.این دیگری دویدن را دوست ندارد و کمتر از کوچه گذشته است.ما در کوچه بزرگ شدیم و دیگری میان ما و کوچه......
ولی در چشمهای بسته آفتاب بیشتری هست و در پنجره ی بسته ،صبح بیشتری...یه روز خوب می یاد،باید برای گوشم یک سمعک پیدا کنم

Posted by: محسن راد at juillet 11, 2010 4:32 PM

تنها شاعر جهان استاد دكتر يدالله رويايي به نظر من حتي حافظ كه شاعر مهمي به گرد پاي رويايي هم نمي رسه 5سال كه نشده شبي رو بي رويايي و كتاباش بگذرونم
اصلا شاعرهاي معاصر نمي تونن عرض شعر كنن در برابر يگانه بي همتا رويايي عزيز يك جهان يك رويايي من اصلا رويايي پرستم خداي من رويايي

Posted by: kaveh at juillet 10, 2010 6:31 PM
Post a comment









Remember personal info?