février 11, 2009

در ميان مردگان

پانزده سالی از مرگ اسکار وایلد گذشته بود که تی. اس. الیوت در بارۀ او به این نتیجه رسیده بود که هیچ شاعری وهنرمندی، درهرهنری که باشد، به تنهائی جای خودش را و تعریف خودش را پیدا نمی کند : " نمی توانیم او را تنهای تنها قضاوت کنیم، باید بگذاریمش، برای مقایسه یا معارضه، در میان مردگان." ا 
وایلد در میان مردگان؟ بله، البته. ولی الیوت یک جملۀ دیگر هم اضافه می کند، صریح و کمی حسود : گذشتۀ ما راهم حالای ما تصحیح می کند همانقدر که حالای ما را گذشته اداره (رهبری) می کند.
دیدم این آخری شبیه حرف هائی است که من جائی زده ام. یعنی الیوت از من کش رفته؟! گشتم جایش را پیدا کردم، درپاسخ مصاحبه گري که حال مرا و "حال شعر" را پرسیده بود :ا 
   حالای شعر راهم گذشته های شعر می سازد. حالای ما چیزی جز گذشتۀ ما نیست. ما شاعران - هیچوقت حال نداریم ." *م
این شباهت ها از کجا می آیند؟ یعنی من در میان مردگان ام ؟ یا همیشه مرده ای در میان ماست ؟
شاید، بعید هم نیست.  پرویز داریوش تعجب کرده بود چرا الیوت در منظومۀ معروفش جمله اي از مالارمه را کش رفته، و ترجمۀ مستقیم ِآن را مصرعی از شعر خود کرده است، بدون ذکرگوينده اصلي :ا 
To purify the language of the tribe (مفهومي زدوده تر به واژه های طایفه بخشیدن) *

و اضافه می کند که " گوئی نظرالیوت آن بوده است که توشه برگرفتن از گویندگان پیشین کاری سخت بسزاست ."*  درود براو! که   
اگر بود توشه برگرفتن ازگویندگان پسین راهم سخت بسزاترمي‌ديد اگرمي‌ديد که مصرعي از شعرهای دریائی (۱۳۴۳)* در مدایح بی صله (۱۳۷۱)* چند بار تکرار شده است : " ای کاش آب بودم

شاملو مرده است، می‌انديشم : آیا من، نمرده در میان مردگانم ؟ 
! پس کاش خاک بودم                                                                                                      

پاريس، دهم فوريه 2009                           

                                     :  زير نويس 
عبارت از چیست ؟ ص. ۲۳۸ *
Donner un sens plus pur aux mots de la tribu.(مالارمه) *
. پرویز داریوش، یاد بیدار، تهران،۱۳۴۱ نشر سالی ، ، ص. ۱۳۳. *
، مجلۀ سخن 1343 و مرواريد، شعرهاي دريائي 1344*
احمد شا ملو، مدایح بی صله، سوئد ۱۳۷۱. *