janvier 30, 2009

بینش حجمی در نثر

(در پاسخِ سهراب مارندرانی شاعر،  سوئد سال۱۳۷۰)

... سوئال - نثرشما نثری اروپائی است، مادر زادی است، تلفیقی است، یا...؟

       دستِ مرا در نثرهم، شعرحجم می گیرد. یعنی بینش حجمی بلدی است برای دست من، که می‌گیرد و در میان کلمه ها و راه و رابطه هاشان می‌برد.
این بلد به مربی یا کاپیتان ِ بازی می ماند. جاه طلبی است که نه با آرمان کاری دارد و نه با تفکر، و نه با ادبِ دانشگاهی. منتقدان و نویسندگان رمان های تاریخی و اجتماعی آن را نمی شناسند. و همۀ آنهائی که به جامعه و انسانیت می اندیشند. ویا دررابطۀ دین وهنر ، و اخلاق در شعر
می نویسند آنرا نمی شناسند. آنها ساختمان ذهنی حجم را نمی‌خواهند، ولذا در نمی یابند.

ما در کار خود، کاری به عادتِ کلمه ها نداریم. ما در میان زندگی کلمه ها زندگی های تازه ای برایشان می سازیم . از آنها نشانه برداری می کنیم، و بعد برای آن نشانه ها رابطه سازی می کنیم. کلمه در این مقام، خود بصورت یک تصویر، دیدنی می ماند. و این "دیدنی" از موقعی "گفتنی" می شود که راه به اعماق ما پیدا می‌کند و آنجا از یک فضای ذهنی (اسپاسمان) می گذرد. من، وقتی که می نویسم، دستم را از اختیار اين بلد بیرون نمی‌کشم .

کار نثر در مکانیسم حجم شبیه نقشی است که یک بازیکن شطرنج دارد. شطرنج بازی ماهر و نترس که خطر‌می‌کند، حرکت ها را به سرعت جابجا می‌کند و اشاره ها و اثرهاشان را بریکدیگر تکثیر‌می‌کند. ودراین تکثیر از‌میان میلیونها بازیِ ممکن یادمی‌گیرد کدام را انتخاب کند که گم نشود. گم شدنِ او دراین تکثیرِ وجوه، وجهه‌ای از جنون اوست....

در کتابِ "عبارت ازچیست"

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr janvier 30, 2009 12:54 AM || Balatarin