décembre 18, 2008

شعر ِ بی چیز

عباس عزیز 

کلمه ها خارج از رابطه های ‌نحوی ‌شان هیچ اند . خارج از رابطه های نحویشان البته که حرفی باخود دارند، اما باخود به تنهائی حرفی داشتن حرفی ست، و دراشاره با حرفهای دیگربودن حرفی دیگر، و چیزی دیگر است، که شأن واژه را درآن نمی شکند
حیاتِ واژه را حیاتِ"چیز" اداره می کند. و در شعر،"چیز" از همه سو می آید 

حالا که، ما داریم در عصر ارتباط و انفورماتیک زندگی می کنیم ولی از یاد نبریم که در عصری دور هم، نخستین شرطی که سقراط پیش افلاطون می گذارد که او بتواند به برده وغلام درس بدهد و اندیشه بیاموزد این است که برده زبان یونانی بداند

چرا یونانی ؟ برای اینکه کلمه هارا دریک ارتباط نحوی و
بشناسد و نه در بی ارتباطی  syntaxe  

تا وقت دیگر قربانت

décembre 5, 2008

یک قطعۀ چاپ نشده ازدفتر"امضاها "


شماره ۵۳

همانقدر که امضاءِ فرد، شخصی ست ، گذشتۀ او هم گذشته ای شخصی ست . گذشتۀ جمعی امضا ندارد، تاریخ دارد 
تاریخ آیا امضائی جمعی ست، وقتی که جمع امضا ندارد از خود ؟ ، و تاریخ ِجمع همیشه امضای جمع نیست، که برای انکار همیشه جائی باقی می گذارد . چرا که در امضای شخصی تقلب نیست، و در امضای جمعی، تاریخ، همیشه جائی برای تقلب هست

کمی از امضای شخصی در تاریخ، سهمی از امضای جمع می شود. اما کمی از تاریخ ، هیچگاه سهمی در امضای شخص ندارد. ولی از امضای شحص، چرا، دارد : سهم نقل، نقل ِ واقعه، نه واقع. چون آنچه را که به ماضی می سپرد مطلق ِ واقعه نیست. و مطلق یعنی واقع 

از میان تمام ماضی ها، ماضی نقلی بیشتر در امضا زندگی می کند. ماضی مطلق گاه حتی پیش از آنکه به امضا برسد سر می رسد، تمام می شود. مثل من ِگذشته در امضا. ماضی مطلق می خواهد ساده بماند، بی نقل، بی نشان، بی علم، بی علامت. معذالک من از میان همۀ ماضی ها مطلق ِ آن را بیشتر دوست دارم
.
من ِامضا، یا ساختۀ گذشته است یا سازندۀ گذشته. ولی اینکه امضا تظاهر کدامیک از این دو مفهوم باشد دراین است که آن من، چقدر می خواهد مسؤل گذشتۀ خود بماند، که اگر بماند، یعنی نمی خواهد مطلقا به سربرسد، میل نقل دارد ومی خواهد در نقل بماند. ازگذشته می آید ومی خواهد درحال ِخود جاری باشد. چرا نباشد؟ وقتی "ماضی استمراری" داریم چرا "زمان ِ حال ِاستمراری" نداشته باشیم ؟

ولی اگر آنچه که منم یعنیِ گذشتۀ من، دیگر آن منِ ِ تصحیح پذیر ، برگشت نا پذیر می ماند. و در امضای خود می ماند، مطلق
در هردوحال، امضا حافظ است. ولی حافظه نیست. کار ِحفظ کار ِامضاست،نه وظیفۀ امضا. امضا وظیفه ندارد