novembre 11, 2007

نويسش (۸

 عباس عزیز ،

قهرمان‌هايی که رمان‌های مُدرن خلق می‌کنند، کاغذی، آبکی، و بی شکل هستند، و یا اینطور می‌نمایند. به قول نابوکوف، از میان پرسوناژهايی که رمان‌ها خلق می‌کنند بهترین‌شان خودِ مؤلف است.

سارتر نیشکی حواله‌ی او می‌کند که: بی جهت نیست که پرسوناژهای نابوکوف به خودش می‌مانند. و ادامه می‌هد:
قهرمان رمان «سوء تفاهم» (Meprise)، که تقلیدی از داستایوفسکی است، در جايی اعتراف می‌کند: «از سال ۱۹۱۴ تا اواسط سال ۱۹۱۹ دقیقاً هزار و هجده کتاب خواندم»

سارتر: نکند آقای نابوکف هم مانند قهرمانش زیادی کتاب خوانده باشد.
(وضعیت‌ها،۱ ص ۵۵)

تا وقت دیگر،
قربانت

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr novembre 11, 2007 10:33 PM || Balatarin
Comments


دو چشمیِ عينک چو می شکند
خراب می شود
خواب می شود و زمين نمی گردد
زمان نمی گيرد انتقام نبودش را
اشرار می روند و به انتقام
قامتِ مرگ را نظار می کنند
زار می کند لباسِ زمين
اين چروکيده سيه پوستِ لغزان
زان سر که می برد از خاک
ز گردن و گردان اوّل
ول می کند همه فرد را
که ز راهی فزون به پياده
ده از سفر نمی آيد
از صفر می آيد و چون جوهری سياه
آه از منقارِ آفتاب نمی چکد به سايه ی تقطير
تير که می رود از وبال
بر بال کلاغکِ تقدير
دير می شود زمان و قار می کند
غار می کند زه کوه صبور
بور می شود سياهی
آهی ز حلق
لق می خورد به چانه
چون داس دست دوست
سست می شود

يک دفعه
دف چو می افتد بر عين عينک اُ
اينک چو ميشکند
شکن شکن از شانه ی نیِ نيستی
بر دارِ دايره هموار می شود

مردود مردِ دود گشته
چون پِهِن پهنِ سفره اُ
ان گور،سورِ او
به شام
شامه ی سگ
به ناهار
هار ميشود

عينک چو می شکند...

Posted by: hossein zamen zarrabi at décembre 15, 2007 11:02 PM

سارتر: نابوكف: عباس را نميشناسم بجاي اين همه 2نقطه بازي وآفرينش ماليخوليا(هيچ هنري درآفرينش ماليخوليا نيست) سعي كن حداقل نقش 1 نقطه از 2نقطه ي سارتر كبير را بازي كني باشد كه ....

Posted by: hesazm at décembre 4, 2007 8:18 AM

استاد سري هم به من بزنيد.

Posted by: خيام ظهيري at novembre 26, 2007 10:42 PM

با تشكر از خانم ساقي لطفا به ايشان بفرمائيد كه ملاها "دلبركان غمگين " را براي خودشان جایز و ’ شرعي’ و اخلاقي مي دانند. حرف هاي شماراهم ( اگر همان ساقي روزنامۀ شرق باشيد) به اين دليل غير اخلاقي دانستندکه خواسته بودید زنهای ما بازیچه های جنسی نباشند. ملاها حالا ديگر به چهارده ساله هم رضايت نمي دهند. با دوازده ساله ها و كمتر از آن همخوابگي مي كنند. در واقع تجاوزمی کنند .
طفلك ها ! همين است كه زنهاي ستمكش ما خيال مي كنند كه ستم ونابرابری امري الاهي است

Posted by: ozra bagheri at novembre 26, 2007 8:07 PM

و ما شبيه همان چيزي مي شويم كه مي سراييم

Posted by: مهرگان نام آور at novembre 25, 2007 11:29 AM

با مطلبی با عنوان ياد گذشته به روزم این مطلب مال دوست عزیزمون خانم دارابی هستش

مطالبتون عالیه

Posted by: مهدی at novembre 25, 2007 8:32 AM

با سلام وعرض ادب خدمت شما هم وطن عزيز.براستي چرا بعضي از رسانه ها هدف اصلي خود رافراموش كرده به جاي اطلاع رساني صحيح وايجاد وحدت وارامش در كشور به دنبال ايجاد تفرقه و نفرتي كاذب بين ايرانيان هستند؟چرا مسئولين اين نوع رسانه ها فكر مي كنند حقيقت فقط نزد ايشان است و ايشانند كه درست فهميده اند و در سراسر ايران كسي بهتر از ايشان قادر به درك حقيقت نيست و هيچكس حق بيان ودفاع از خود را ندارد؟
آيا چون جامعه بهائي در مجلس ويا ارگان ورسانه اي نماينده ويامدافعي ندارد اين رسانه ها ازادند كه هرچه مي خواهند بنويسند ؟ ويك بهائي با مطالعه تهمت هاي روزنامه حق ندارد حرفي بزند ودفاعي كند ؟ چرا رسانه ها به جاي چاپ مطالبي كذب وبي ريشه مثل جاسوسي ويا خيانت كه حتي «مسئولين اطلاعاتي» كشور نيز كوچكترين سند ومدركي دررابطه با اين تهمتها در دست نداشته وندارند، قسمتي از صفحه خويش را به گفتمان اختصاص نمي دهند كه جامعه بهائي نيزدر ان صفحه به دفاع از نظرات واتهامات بپردازد كه اولا اين گفتمان نشاني باشد بر ازادي مطبو عات.دوما مردم بهتر حقيقت راتشخيص بدهند.ايا اين عمل زشت يعني دروغ پراكني تقرقه افكني وايجاد اشوب در يك كشور اسلامي جرم نيست ؟ وچرا رسانه ها نسبت به تهمت هائي كه به جامعه بهائي مي زنند نبايد به قوه قضائيه پاسخگو باشند؟ به همين دليل با راه اندازي وبلاگ ناقص خود سعي دارم پاسخي هرچند مختصروساده به آن اتهامات تكراري رسانه ها بدهم ودر واقع اين فاصله را كمتر كنم . لطفا بي هيج پيش داوري، مطالب وب را مطالعه بفرمائيد منتظر نظر و راهنمائي هاي شما مي مانم
http://jooyya.blogfa.com/

Posted by: جويا at novembre 24, 2007 7:01 PM

سلام رفيق عزيز


بروزم با ترانه و ترانه سرایی در ایران
انوشه در سایه ی دادار

Posted by: saremi at novembre 24, 2007 9:06 AM

من از سارتر چیزي نخوانده ام ولي در اين حرف سارتر طنز جالبي دارد.
بخصوص براي قصه نويس هائي که " افتخارات " شان را يك جوري در قصه
جا مي زنند

Posted by: samani at novembre 23, 2007 9:01 PM

سلام
از اینکه در وبگردی این صبح جمعه نشانی شما را یافتم خوشحالم .

Posted by: عادل at novembre 23, 2007 7:06 AM

دهانت را با بوسه خواهم بست

و دست‌هايت را با اشك‌هايم

قدم‌هاي تو را

ماه

Posted by: آنيا at novembre 22, 2007 10:06 PM

عزیزم سلام
دیشب باز گرگ چشم هایت را نبسته بودی
تا صبح یک ریز باران آمد و پنجره ها باز بود
من بیرون از خودم می لرزیدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
قربون دستت اون پنجره رو ببند

Posted by: زنی شبیه درخت at novembre 22, 2007 6:12 AM

آقای رویائی عزیز ،
من فکر می کنم اگر رمان "لولیتا"ی ناباکوف را ژان-پل سارتر می نوشت قهرمان رمان باز هم شبیه مؤلف می شد. تمام رمان هائی که موضوعش دختربچه بازی است سرگذشتِ مؤ لفش از آب در می آید. که معمولا هم در پیرانه سری نوشته می شوند. همین " دلبرکان غمگین" آقای مارکز هشتاد ساله را در نظر بگیرید، که اخیرا از چنگ سانسور ملا هادر رفته ودارند جمع آوری می کنند.

Posted by: ساقي at novembre 21, 2007 1:44 AM

خیلی باحاله سلام نکرده،بنویسی /هی عاشق نشو،باحال نیست رویایی عزیز...راستی پنجره اتاقتو/بستی /اگه نبستی بدو/وانشه/نمی ترسی وابسته بشه

Posted by: ناما جعفری at novembre 19, 2007 6:50 AM

سلام جناب رویایی عزیز !
با خبرهایی پیرامون چاپ کتابم ، جلسه ی نقد و بررسی آن و همچنین شعری به روزم !
در پناه دریا باشید ...

Posted by: میثم ریاحی at novembre 18, 2007 8:54 AM

سلام دوست عزيز:
با مطلبي تحت عنوان «رويائي و شعر حجم »بروزم
رد پاي تحليل هاي فلسفي ، زبان شناختي در كاناليزه كردن شعر دهه اخير را در متن هاي فراواني مي توان يافت كه يكي از اين جريان هاي موثر در شعر پيشرو فارغ از داعيه هاي پسا نوگرا شعر حجم و برجسته ترين حجم گرا ها رويائي بود...
فرم از نظر رويائي همين رابطه هاي بصري است و معنا هم همان فرم است . از اين زاويه اصل همه چيز بر مشاهده عيني است ( باز نمائي جهان توسط زبان ) ؛
.
.
.
بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.

پيروز باشيد

Posted by: مجيد قباديان سوادكوهي at novembre 14, 2007 8:46 PM

دریده ی شب از چراغ های وست راه می رسد در خنده گی نیمه ماه
بر می گرد ام در لب و زاویه های سیاه با رکاب روی ۸۰ تا ۵ درجه

بر استادامي عزيز تا سلام خوب در بودن حال شما دارد و من در هميشه اي خاندني كردن در خون دني ات ام
و آن كه در هنوز به هفتاد تا سنگ قبر خابيده ام و مي خانم و مي خانم و به لذت لايه هاي كه كلمه نه شده اند مي رسم ...

Posted by: kashmiri sajedeh at novembre 14, 2007 7:54 PM

انجا كه نشسته اي
نشسته اي اينجا
اينجا انجاست


استاد رويايي در ذهن من چند ساليیست که یک ریز جا داريد

Posted by: جوات at novembre 14, 2007 1:25 PM

دوست عزیز سلام

به علت علاقه اکثر وبلاگ نویسان تخصصی ، به راه اندازی وبلاگی با نام اختصاصی خود و بدون اجبار در داشتن نام دامنه هایی مانند blogfa , persianblog و غیره ، همچنین داشتن ایمیل با پسوند سایت اختصاصی خود، شرکت Big Robo سرویس جدید" سایت در قالب وبلاگ " را ارائه نموده است.
برای دریافت اطلاعات کاملتر و تصمیم گیری بهتر به لینک زیر مراجعه نمائید:
http://blog.bigrobo.com
و یا با شماره تلفن 77510844 (021 ) تماس بگیرید.

Posted by: شرکت نرم افزاری بیگ روبو at novembre 13, 2007 3:50 PM

شايد بشود " ماكان" بزرگ علوي را هم در رمان "چشم هايش" از اين قضيه مستثني كرد
با عرض معذرت كوشيار

Posted by: kushyar at novembre 12, 2007 6:39 PM

البته غير از پرسوناژ هاي بوف كور كه حالا ديگر زبانزد شده اند و جامعه آنها را مي شناسد

با ارادت كوشيار

Posted by: kushyar at novembre 12, 2007 6:32 PM

س س س س س سلام

Posted by: علی بهمنی at novembre 12, 2007 3:30 PM