décembre 30, 2006

من ِ گذشته امضا

این متن ها طبیعتِ من هستند. این متن ها طبیعت هستند. و در امضای من پرنده ای هست که هر صبح، اینجا، بطور عجیبی می خوا ند. و من بطور عجیبی عادت کرده ام که هر صبح از خواب برخیزم و پنجره را باز کنم. در این لحظه بطور عجیبی می خواهم با طبیعت ارتباط بر قرار کنم و طبیعت از ارتباطِ با من بطور عجیبی بر قرار نمی کند. پنجره را می بندم بدون آنکه مایوس شوم، و بدون انکه طبیعت را  مجبور کنم برای این کارش دلیلی ارائه کند. چون به دور دست اگر نگاه کنم طبیعتِ دم دست را از دست می دهم، و طبیعتِ دم دست هم حاضر نیست در آواز پرنده دورتر از آنچه هست برود، ویا که آواز پرنده اورا دوردست کند. برای آنکه به دورتر نگاه کنم نزدیک تر را از میان بر می ‌‌دارم ، و این به نظر عادلانه نمی رسد که طبیعتِ نزدیک را فدای طبیعت دور کنم. گرچه این کار را هم که نکنم، در عمل طبیعتِ دور قربانی طبیعت نزدیک می شود. پس، واقعا نمی دانم چکار کنم، پنجره را می بندم و پرنده بطور عجیبی تنها می ماند.

décembre 15, 2006

سه نوع ناشر

عباس عزیز،
 
ناشرها را کتاب‌هاشان شخصیت می‌دهد. این را دیروز از پل والری می‌خواندم که به آندره ژید نوشته بود که سه نوع ناشر تشخیص می‌دهد. و معتقد بود که ناشرها نمی‌توانند از این سه نوع خارج باشند :

 ۱- ناشرانی هستند که کتاب‌هايی منتشر می‌کنند که ما دوست داریم آنها را در کتابخانه‌مان داشته باشیم .
 ۲- ناشرانی هستند که دوست داریم که کتاب‌هايی را که منتشر می‌کنند ما نوشته باشیم .
 ۳- ناشرانی که در کاتالوگ‌هاشان نه از آن باشد نه از این، آنهايی هستند که ما بازاری‌شان می‌نامیم .

تا وقت دیگر،  قربانت
رویا

بعد التحریر :
تو فکرمی‌کنی که «نشر گردون»، ده سال پیش وقتی کتاب «هفتاد سنگ قبر» را منتشر می‌کرد، درکدام ازاین سه طبقه جا می‌گرفت؟