octobre 19, 2006

واریاسیون ظهر بر دار (۱۱)*

            یداله رویائی                                          

                                                           " اینجا به احترام سکوت یک دقیقه  بمیرید "                                                                                                         رویا تفتی

بال از بالا می‌گیری پر می‌گیری
با سنگ‌های آسما‌نی
در آسمانی سنگی سنگر می‌گیری
پر می‌گیری و حلقه خالی می‌ماند

حلقه در گیسو می‌ماند
حلقه خالی از حلقه‌های گیسو می‌ماند
حلقه خالی می‌ماند
و در میان حلقه زلال از زلال می‌گذرد

 حلقه آنجا وقتی خالی می‌ماند
ما اینجا خالی می‌مانیم
با حلقه‌های چاه ِ
افتاده در چاه
وچاه‌های افتاده در معبر


حلقه در معبر می‌ماند
حلقه معبر می‌ماند
حلقه معبر ِ نسیم
حلقه بیم

حلقه وقتی آنجا خالی می‌ماند
ما اینجا خالی می‌مانیم
و چشم‌های حلقه‌ای ِ ما را
سایه‌ای دیوانه تصرف می‌کند

نخست گاهی می‌تر سیم
و بعد همیشه می‌ترسیم



تنها گاهی
کز شیب ِسپیده صدائی می‌آید
 در شیب ِسپیده صدائی دیگر                               
 روی لبی لاغر   برهنه می‌شود    
 صدا ها برهنه اند    صدا همیشه برهنه است

تنها گاهی که 
در کوچه زنی نام تو را می‌گوید
آینه‌هائی خراب از طناب پائین می‌آیند
و سنگ‌های دیدنی
 بر ساعت‌های ندیدنی
شرم ِ شکسته‌ی ما را بر ما هزار هزار تکه می‌تابانند
با حلقه‌هائی بر در
و حلقه‌هائی در معبر
این منتظر ِ پا    تشنۀ چندین چراغ
آن منتظر ِ دست
تشنه‌ی کوبه‌های سخت  

چوبه چرا چوبه نیست؟
کیست می‌پرسد


حلقه خالی، حلقه بر در ، حلقه معبر، حلقه در معبر، حلقه در معبر خالی می‌ماند. حلقه معبر ِهوا‌های شبانه هواهای ترسیده هوا‌های ترسان. حلقه ترس، حلقه رسم ِ ترس، حلقه سر، حلقه طرح ِسر، سر‌های چهره، چهره‌های سر ، حلقه چهره‌ی خالی، حلقه خالی ِچهره. حلقه‌ی بی چهره حلقه نیست ، حلقه چهره نیست ،چهره حلقه نیست ،چهره حلق نیست، چهره قتل نیست، چهره دیده چهره دیدن است، چهره دیدن ِ ندیدن است، چهره یعنی ببین، چهره یعنی نکُش، چهره چشم، چهره چشم ِتوی چشم، چهره جای چهره حلقه جای حلق، جای حلقه حلق، حلقه حلق نیست. حلقه حلقه نیست. حلقه صورت نیست . حلقه جز ترسیم صورت نیست ،حلقه رسم ریسمان، حلقه رسم ِ ریسمان در آسمان، حلقه ترس! 



رسم ریسمان در آسمان این است
رسم ریسمان در آسمان همیشه همین است
وقتی که آسمان ِ بالا از
طول ِطناب ِ تو گیسوی مادران پائین می‌آید
سقوط زمین را
روز نخستین را
سنگ را
ساعت را
کیست می‌کو بد

حلقه می‌کوبد بر در
بر آستان ِ هوا کوبه‌های سخت
خطاب‌های بلند ِهوا را می‌ خواند
چوبه چرا چوبه نیست
چوبه چرا نیست ؟

دهان از ارتفاع و طول از طاق می‌افتد
هجوم از ملخ می‌ماند
و ماهیچه از ساق

که رسم ریسمان
 وقتی در آسمان این است
سبابه‌ی بریده شهادتی است
بر نه ی نگفته که نعره‌ی نه بود

و کلمه کلوخی
خفته در فلاخن دوری

*  برای سابقۀ اقتراح  نگاه کنید به  اکتبر 2004  و شماره های بعد ِ آن

octobre 1, 2006

حافظ خوانی در زبان فرانسه

 گوهری دارم و صاحب نظری می جویم
حافظ

  با خواندن حافظ ِ فوشه کور در زبان فرانسه، یک بار دیگر به  ترجمه نا پذیری ِشعر ایمان می آوریم.

معذالک ترجمه ای که شارل هانری دو فوشه کور( 1) از دیوان حافظ، این روزها درفرانسه در ۱۲۸۰ صفحه ارائه داده است ، تنها یک ترجمه نیست. که اگر چنین بود، برای تمام این ۴۸۶ غزلی که تمام دیوان حافظ را می سازد ۲۰۰ صفحه در همین قطع و فرم کافی بود(انتشارات وردیه ، آوریل ۲۰۰۶) (۲). ولی فوشه کور به دنبال ترجمه ی هرغزل توجیهی فنی و متدیک در باره ی خوانش خود از آن غزل ارائه کرده است. و برای به کرسی نشاندن این توجیه ها به نمام حافظ های تمام حافظ شناسان دیگر سرکشیده است و به موارد تطبیقی بسیاری اشاره  داده است. و این یعنی محصول شانزده سال کار، شانزده سال حوصله و وسواس، فضل، وسخاوت ِفضل، نه فروش ِآن ( آنچنانکه پیش بعضی از اساتید "ممتاز" ِ ادبیات دانشگاهی ما رایج است) .

ده سال پیش، در یک کنفرانس مشترکی که باهم داشتیم، وقتی از این اقدام دلیرانه اش با من چیزی گفت به خود می گفتم: یک هوس ایرانشناسانه ! ولی حالا با این کتابی که در دست دارم، وتا چندی در دست های من خواهد ماند، به خود می گویم : یک کار عظیم!

همیشه سهم بزرگی از اثر را خواننده ی اثر می سازد. و این یعنی حضور خواننده در اثر. چنین حضوری را هرخواننده ای ندارد. به عبارت دیگر چنین موهبتی را هر اثری با هر خواننده ای مبادله نمی کند. در این معنی مترجم ها بهترین خواننده های ما یند. واثررا، گاه، بهتر از مولف ِاثر می خوانند. اگر حافظ خوانشی از کار خود ارائه می داد، به جرئت می توانستیم امروز بگوئیم که فوشه کور" دیوان حافظ " را دقیق تر از حافظ خوانده است.

 در این کتاب ترجمه ی هرغزل را باید با تحشیه های تو جیهی اش خواند تا بتوانیم از خوانش ِفوشه کور سر دربیاوریم، وگرنه شاخ از سر در می آوریم ! با اینکه من شخصا بسیاری ازوفا داریهای های اورابه متن حافظ، عین بی وفائی می دانم و بسیاری از بیوفائی های او را عین وفاداری. 
گوهری دارم و صاحب نظری می جویم. و من فکر می کنم که حافظ "صاحب نظر" ش را، و یا "صاحب نظر" ی را،  سر انجام  در" فوشه کور" پیدا کرده است . که اگر بخواهیم در ترجمه ی شعر حافظ به آن گوهری که فوشه کور از آن حرف می زند صادق و وفا دار باشیم، باید از خیانت به آن نترسیم. با اینهمه بسیار اتفاق افتاده است که فوشه کور از خیانت ترسیده است  ولی معذالک به آن " گوهر" هم، چندان وفادار نمانده است. او خواسته است معاشر همه ی حافظ شناس ها باشد و از میان همه ی تفسیرها و تعبیرهای آشنا مآلا به تعبیرها و تفسیرها ی خود، گاه سخت پارادوکسال، و اغلب پذیرفتنی، برسد. اما این حشر و نشر ِاو با حافظ شناسان دیگر، نظیر"گلشن راز" مخمود شبستری، اورا از شبهه و شیاع ِآنها معاف نداشته است : اینکه شعر حافظ را میستیک (عرفانی ؟)  معرفی بکنیم و، بدون اینکه تعریفی از" میستیک " بدهیم، به خود حق بدهیم که ضمایر" او" ، " تو" ،  ونیز حرف اول واژه هائی مثل "محبوب"، " دوست"، " شاهد"  و نظایر آنرا درشت(ماژسکول) بنویسیم ، که یعنی خدا ، در تمام غزلها بلا استثنا، این دیگر سر ِحافظ را به طاق صوفیسم کوبیدن است. اینکه معشوق و هر آنچه مربوط به معشوق است، از روی معشوق گرفته تا گیسوی معشوق، و چشم و ابروی معشوق ، همه باید ماژسکول باشد چون مربوط به دنیای انسانی نیست، این  محدود کردن کائنات ِحافظ است، مرز بندی کردن تعبیر، تحمیل نوعی قرائت سنتی، و دادن ِکلید برای یک هرمنوتیک ِارتجاعی ازحافظ درغرب است.
این کلید را  ا یرا نشناس ها و ایرانیزان های د یگر هم داده اند. داده بودند. از نویسنده های اسلامیست ِغربی، متخصصان ملا صدرا و رومی، تا عربیزان های فرانسوی و اسلامیست های شرقی ِ مقیم غرب، همه خواسته اند و یا دوست داشته اند اینطور بیند یشند. کاش  فوشه کور می توانست خود را به این بازی ِ آسانِ خانقاهی نسپارد. وبه این عادت" دلپذیرِ" اگزوتیک سازی ِ غرب  از فرهنگ ملل شرق، نپیوندد. اومبارزه  با ریا را درحافظ (لااقل در لحن گفتمانش) می ستاید ولی خود از مفسران ریائی وامی به ریا می گیرد، که هر چیزی دراین دنیای انسانی معنای الهی و آن دنیائی دارد. 

ما در فارسی چنین تصریحی نمی کنیم، نه به خاطر اینکه حروف ماژسکول بکار نمی بریم ویا مونث و مذکر نداریم، نمی کنیم چون شاعرش نمی کند. نه می کند و نه می خواهد که ما او را آنطور بخوا.نیم. کلمه، لائیک است. کلمه بار لغوی خودش را، بارلغتی ولوگوسی ِخودش را می برد،  و تابه کار گاه شاعر نرفته و مصرف نشده است مایه و انفرم است. بار های مجازی اش را استعاره و فرم به او می دهد. شعر به او می دهد. فوشه کور نتوانسته است این حقیقت راسر انجام هضم کند که حافظ فقط شاعر است و چیزی جز شاعر نیست. 

ما درخوانش خود آزادیم. ما آزادیم. ولی ترجمه فرانسوی دیوان حافظ و تفسیرهای آن، این آزادی را از ما می گیرد. و درعوض آزادی های بسیاری را به خود می دهد. به این ترتیب، حافظ  روی زمین خدا نیست. تمام دیوان او دیوان خدا شناسی، و ذکر و ثنای او شده است. که هرچه ها بوده هو شده است. و در این هایهو، خواننده ی فرانسوی قسمت بزرگی از خصیصه ی شعری حافظ را که رندی اوست از دست می دهد. به خود می گویم که شاید تربیت کاتولیک ِفوشه کور و روحانیت مسیحی ای که در خود ذخیره کرده است در این اغراق بی تاثیر نبوده است.


برعکس در آزادی هائی که به خود داده است سخت سخاوتمند است . فوشه کور در جستجوی یک نخ ارتباطی برای ابیات یک غزل ، ورابطه هائی که گاه ندارند، چه نقشه ها که نکشیده، و در گل هم کردن بیت ها چه زحمت ها که نبرده، ودر واقع در این زمینه دست همه ی حافظ شناسان داخلی را از پشت بسته است. نمونه؟ کتاب را دوباره به تفال باز می کنم، غزل ۲۷۶ می آید :

 چو بر شکست صبا زلف عنبر افشانش
به هر شکسته که پیوست تازه شد جانش...الخ. 

برای مترجم فرانسوی دیوان حافظ فعل "بر شکستن" در اینجا یعنی " ترک کردن". و "زلف عنبر افشانش" دراینجا زلفی انسانی نیست، الهی است، پس باید ماژسکول نوشته شود. کلمه ی  " شکسته" در مصرع دوم، احتمالا شکن ِزلف نیست، بلکه مرد دلشکسته ی محزونی ست که در گذارباد صبا جانش تازه می شود . او البته برای اینکه این دخالت ها ( شهامت ها؟) ی خود را آگاهانه توجیه کند ناچار برای نیم صفحه متن غزل صفحه ها تحشیه و تفسیر نوشته ( چه حوصله ای!)  و در این تعبیر و توجیه ها جای پای همه حافظ شناس ها و معبران دیگر حافظ را جا بجا می بینیم. والبته شاهد های رایگان فرهنگ دهخدا راهم.
این را باید قبول کنیم که همیشه نگاهی که از بیرون به ما کرده اند دقیق تر و موشکافانه تراز نگاهی بوده است که  ما از درون به خود کرده ایم. اگر نه همیشه ، ولی غالبا. چه در ادبیات چه در تاریخ. از زرتشت تا فردوسی، واز نظامی تا رومی. در مورد خافظ اما، گرچه آن نگاه موشکافانه ی بیرون را نداشته ایم در عوض حافظ شناس های داخلی بیشماری را همیشه داشته ایم . واز قرارهمچنان همیشه خواهیم داشت. معذالک خیل عظیم حافظ شناسان ما انگار باید منتظر می شدند تا دستی دیگر، به زبانی دیگر و راه وروشی دیگر، راستای دیگری در این بازار برافرازد. یا بازار دیگری در این راستا.
با اینهمه من حافظ فوشه کور را به آنهائی که فرانسه می خوانند مشتاقانه توصیه می کنم. چرا که در این ترجمه ها و تحشیه ها ، یک حافظ جدید با یک خوانش ِجدید می خوانید : خروج یک حافظ شناس دیگر!
 دیگر؟  نه ، این یکی را معذالک نمی شود کنار آن یکی ها گذاشت. چرا که در ارتفاع ِکار حافظ،  کاری از این دست  کم داریم.  و امروز ،  برای زبان فارسی فوشه کور در قامت کوچکش غنیمت بزرگی ست.

 یدالله رویائی

                                                                                  


1Charles-Henri de Fouchécpur

2Editions Verdier  

نقل ازمجله "بخارا" شماره ۵۳