juin 12, 2006

در خوانش ِ هوا

«کلمه‌ها در هوا هستند وهوا هستند. فضای کوچکی کنار فضايی کوچک. کسی هست که آنها رابه هم ‌می‌ریزد وفضايی می‌سازد که ربطی به آنجه بود ندارد . این فضا بازی دست بردن در غیب است. در پشت. ساختن  ِآن چیزی هست که نیست. یعنی ضلع ندیده را دیدن.»
                                 از کتاب «عبارت از چیست» زیرچاپ.
 

چطور؟
چطور به شعر بگویم که شعر حیات ِحجم دهان من است  حیات من است در هوای گریخته از دهان من و ریخته در گم ِهوای همه این همه هوا  هواهای گم میان شما و مای گم میان هواهای بی صدا و صدا که سایه و همسایه‌ی هوای بلافصل و فوری ِخودش است؟

چگونه؟
چگونه شعر بگویم به شعر چگونه بگویم که روی سایه صدايی که از هوای شما ‌می‌آید  وروی سایه ‌می‌افتد  با خوانش ِشما به خانه‌ی خاک ‌می‌رود ومدفن ِحرف ‌می‌شود؟ چه مرده‌هايی که مرده‌های شما در خاک هم رها نمی‌کنند وقتی شمای مرده هنوز می‌خوانید وشعر در خوانش ِشما و مای مرده میوه‌ی دشواری‌ست
سنگ ِبی صدا بر من
بر من هجای لالی ست.
کیست نهایت را در بی‌نهایت
 بن بست ‌می‌کند؟
کیست راه ِگذر را ‌می‌بندد؟

بر لوحه مرگ ِمن
سر لوحه ‌می‌شود
سر لوحه مرگ ‌می‌شود
و مرگ ضریب ِمرگ .
 
لا یتناهی را کیست
آلوده ‌می‌کند به تناهی ؟

خانه‌ی آخر   آخر ِ خاموش
رگ ِبریده  - لغت -
شطّ ِشفاهی  حکایت ِنی  ‌می‌گردم
آنی بریده ‌می‌شوم
آنی ربوده
برده
مرده در هوای شما و حجم ِدهان شما ریشه های رعد را
دو باره خانه ‌می‌کنم
دانه دانه آسمان
 
زیر ِدانه ریشه رعد
ریشه رعد ِزیر ِخاک
زیرِخاک ریشه رعد
که تمام ریشه‌های زیر ِخاک را تهی ز دانه ‌می‌کند
دانه در تهی
ریشه زیر
ریشه ریز
ریشه‌های ریز و ریشه‌های ریز ِرخنه
ریشه های ریخته تنیده در هوا دویده 
ریشه رخنه
ریشه ریزه
ریشه رعد ‌می‌شود
ریشه زیرخاک
ریشه در لعاب عنکبوت شب شبکه ‌می‌بافد
رخنه در تهی
در  تهی
در استعاره
در لغت
در تهی در ِ تهی که درگذر از خاک در
نمی‌تواند دیگر در باشد.

در چگونه ‌می‌تواند در باشد؟
رودخانه ای که ‌می‌گذرد
در نمی‌گذرد!
 
پاریس – مارس ۲۰۰۴

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr juin 12, 2006 3:40 AM || Balatarin
Comments

سلام حالا كه به قله رسيده ام از مه به من نزديكتري با آرزوي سلامتي

Posted by: حامد at décembre 4, 2006 3:41 PM

،شاعر یگانه
سلام امروز سخنرانی عرفانی ات را در کامپیوتر خواندم
این مقوله را موشکافانه تقریر کرده ای
نامه برایت فرستاده ام خوشحال می شوم پاسخ ات را از طریق پست
دریافت و جواب این پیام را برایم میل کنی
آروزی سلامت

Posted by: حبیب at décembre 2, 2006 9:54 AM

زنده باشيد اقاي رويايي . اما مي شود من هم برايتان شعر بفرستم اين امكان را چطور مي شود فراهم كرد . و البته اي تفاضاي راسنسني است

Posted by: sayed reza mohammadi at juillet 12, 2006 4:52 PM

سلام
من رمز خلاقیت و آفرینندگی مدام شما را میدانم.
به کسانی که نمی دانند بگویید بیا یند اینجا
من اسمی هم ندارم هنوز
شنا ختید؟

Posted by: در جستجوی آن لغت تنها at juillet 2, 2006 2:48 PM

بادرود. شما در پيوند « آتي بان»سايت خبرنگاران و نويسندگان ادبيات بدون مرز ايران ، تاجيكستان و افغانستان قرار گرفتيد. ارسال آثارتان جهت چاپ در اين سايت باعث خوشحالي دوستان فارسي زبان خواهد شد . باسپاس

Posted by: آتي بان at juillet 2, 2006 9:48 AM

رود خانه ای که می گذرد
در نمی گذرد

این دو خط آخری را خیلی دوست دارم . خودش هفتاد سنگ قبر است .

با احترام، نازک آرا افسری

Posted by: nazokara at juillet 1, 2006 8:03 PM

سلام آقاي روياها
من يكي از همين با به بي در ها هستم كه از اين جاده ها داريد بي نمي يا مي نمي دانم. اما از نسلي هستم كه به جاي تذكره اوليا عطار هفتاد سنگ قبر شما را ترجيح مي دهم. خواهش مي كنم به اين كارهاي من سر بزنيد كه با اسم مستعار مي نويسم. بي انكه بدانم دارم مي... از هر چه مي گريزم هي مي هي مي هي مي...
شما بخوانيد شايد نمي.
من منتظرتان هستم

Posted by: yaser babaei at juin 28, 2006 6:04 PM

در چگونه می تواند در باشد ؟

Posted by: علیرضا رضائی at juin 27, 2006 11:35 PM

اين شعر از كار هاي عحيب روياست:
در به عنوان حرف اضافه
در به عنوان اسم
در به عنوان بيشوند
مثل كلمه ي " باز" در لبريخته 5 (در حشمي بار)

شبكه ، رعد ، ريشه، ريز ، ريخت و ريز ،....همه ِ انديشه ي پي ريزي و تكوين فرم هستند ، و شبكه ي رابطه ها در يك شعر : من اينطور مي فهمم

Posted by: at juin 27, 2006 4:37 PM

رویایی عزیز
رویایی دیگر در سر دارم.سر درد دارم. می خواهم خودم که نمی خواهم خودم را.بازگشته ام تا نامه ای دیگر...کامنت ها را که می خواندم جنون سرشکنی در آن هاست.در من هست.آنها در من و من در آنها.آخرین نامه را به یاد ندارم.من را به یاد دارید.راستی دیگر به انجمن شعر نرفتم...مهم نیست مهم مهم نبودن است که آن هم مهم نیست.من غرق شده ام بین آدم هایی که هر روز هستند و هیچ وقت نیستند.می شناسمشان و نمی شناسمشان. آدم هایی که روی برهنگی هم می لولیم و در ذهن همدیگر را در نه در آغوش نمی گیریم.این نامه ای دیگر است از من به یداله رویایی من که خودم را که نه یداله رویایی را استاد خود نام بردم.نمی دانم.می خواستم پیش تر بیایم نشد.چطور نشد؟چگونه نشد؟چطور شعر نگفتم برای معشوقم!چگونه شعر شدم برای معشوقم!ولی هرگز خوانده نشدم.درمانده نشدم؟نیاز داشتم به هذیان گفتن.(من در حال مرگم).هذیان گفتم؟اما به این پاسخ دهید:به نظرشما برگردم به عشق و دوباره او را بخوانم؟چطور؟چگونه؟چطور شد که از شما پرسیدم؟چگونه شد که از شما پرسیدم؟شما با واژه ها در هوا معلق مانده اید و من دارم واژه می شوم در شعری که برای معشوقم شعر شدم.خسته ام از بس واژه دود کردم.از بس که واژه تزریق کردم.واژه به واژه.باز هم اگر این نامه را خواندید در قسمت نظرات قرار ندهید.
دوستدار شما سروش سمیعی کسی که یداله رویایی را استاد خویش نام نهاد.

Posted by: سروش at juin 27, 2006 7:31 AM

سلام جناب رویایی عزیز
از خواندن شعرتان لذت بردم. من گذشته امضا را بارها خوانده ام و باز هم می خوانم.خوش حال می شوم نظر شما را درباره ی کتابم بدانم.
با احترام .فرزانه قوامی

Posted by: farzaneh at juin 25, 2006 11:30 PM

سلام بر استاد عزيزم
خيلي سعي كردم اين شعر را بخوانم
نشد
مثل كو هستاني سرد بود
خيلي سرد
يخ مي زدي
تا ميانه هاي راه رفتم
اما قله فتح نشد
آيا شاعر آن خود قله را فتح كرده است؟
اما با يك شعر اينجا چشم به راهم
نگاهي بيندازيد
با دوستي

Posted by: هیچکس و رو شنک at juin 25, 2006 10:22 AM

هیچ کس انگار که ریخته باشد روی ریختِ به هم تنیده ی چکیده شده ی واژه های شما، نزدیک نبوده با نگاهی که به حرف حرف واژه ها و واژه های پر پر شما شبیه حرفهای همیشه حرف شده است.
آخرش که چه... جائی شاید میان وارونگی ها و واماندگی ناگزیر شوی به دندان بازی کنی همه ی گره ها را.... توی رعد توی ریز و زیر و مرگ و لوحه و قلم ...

Posted by: Leila at juin 25, 2006 10:03 AM

سلام جناب رويايي گرامي! بازم خوبه اين وبلاگ هست كه ما ((بتونيم)) شعر و حرف شما رو بخونيم و بدونيم. وبلاگ ما هم هست كه شما ((بخواهيد)) حرف و شعر ما رو بخونين. مانا باشيد ...

Posted by: محمد at juin 24, 2006 9:53 AM

سخت است به شعر بگوييدكه روي سايه صدايي كه از هواي ما مي آيد مي افتد و با خوانش ما به خانه ي خاك مي رود...
ولي بگو ييد! تا ماهم شجاعت بگيريم و بگوييم.! تا همه ي شاعران بگويند....

_نگفتم سلام / از بي ادبي نبود/از بيش از حد ادبي بود_....سلام
خوشحال مي شم به وب من هم سري بزنيد)درد بي اكسيژني!(

Posted by: م.ژابير at juin 22, 2006 7:58 AM

سلام.خوشهالم از ملاقات در اینجا. من اهل شعر نیستم که حالا از همین بابت مشکلی برایم پیش آمده. فقط خواستم عرض سلام کنم. شما را من با کارنامه شناختم. همیشه میخاندمتان. نه اینکه گفتم اهل شعر نیستم یعنی شاعر نیستم...تا پست بعدی قبلی ها را میخانم...

Posted by: آنتیگون at juin 22, 2006 3:56 AM

نگویید .. فکر نکنید که چگونه بگویید .. گفته می شود آنچه گویاترین است .. گفته می شود !

Posted by: هدا at juin 21, 2006 8:48 PM

قلب درشكنجه ي خون پوسيد
و مشق مكاشفه در گلو
مخافظان حافظه از شك گريختند
زمان در ابروي ثانيه پيچيد
تو در پيراهن ابي پرنده مي شدي
...بلند ..دور
عبور
و يالهاي ماديان پريشانم كرد
صداها در هم امدند
و تو با من نبوده اي
من در ثانيه باطل شدم
تو در از دحام خواب
صدايي نشنيدي
ما دروغ يك نفر بوديم
حلقوم حادثه اي تسليم تيغ
و حكايت رگ
با مر گي دوباره با من بود
كه تكه تكه مان مي كرد.

Posted by: hossein khalili at juin 20, 2006 2:02 PM

سلام آقای رویایی، خیلی خوشحالم که دیروز وارد حلقه ملکوت و سپس وارد وبلاگ شما شدم. شعرهایتان را دوست دارم، هیچ نظر تخصصی ندارم فقط شعرهایتان را دوست دارم...لایتناهی را کیست آلوده می کند به تناهی... دوستتان دارم. پاینده باشید.

Posted by: LABKHAND at juin 20, 2006 7:39 AM

همایش یک دهه داستان نویسی شاهرود بررسی موج نو ادبی داستان نویسان این شهر 9 خرداد در شاهرود برگزار شد بیانیه وگزارش همایش به حضور خواهد رسید

Posted by: حسین میرباقری at juin 19, 2006 8:17 AM

دوباره دارم از لبریخته ها شروع می کنم
حالا دارم باور می کنم خاصیت باز خوانی حجم را
به روزم اگر ....
نظری اگر .....
گر گرفته ام نام تو را اگر ردپایی بر
گرده وبلاگم حک کنی
اگر هم نه .... من که نه .... ولی چیزهای زیادی را باخته ای از جنس هوا

Posted by: محسن اكبرزاده at juin 18, 2006 11:24 PM

سلام / نخسته / وقتی نوشته هاتونو می بینم, دلم میگیره . فکر می کنم کجا قراره آروم بگیرید ! فضای کارا خیلی نزدیکه به ما و به کارای قبلیتون مثل اینکه رفتنتون تاثیری نداشته , آخ از این جان که نتونستید نبریدش و درد که اینجا جا نمونده ! همیشه بی درد نباشی تا این کارا بمونه . ببخشید آرزوی بهتری برای یه شاعر نمی تونم بکنم

Posted by: روجا لطفی at juin 18, 2006 12:38 PM

سلام آقاي رويايي
كاراتون خيلي خوبه
مخصوصا نوشته هاي روي سنگ قبر
دوست دارم با هم رابطه داشته باشيم
خوشحال ميشم اگه به من سر بزنين

Posted by: اهورا at juin 18, 2006 10:08 AM

سلام
بابت صبر وسينه ي گشاده يتان در پاسخ به جواني هام ممنون
مقصود شما را گرفتم . احساس مي كنم براي هضم و درك واقعي فقر مذكور به زمان بيشتري نياز دارم
................................................
به يدالله رويايي:

بيد درباد رقصان
باد در بيد رقصان
رقص
در رقص
رقصان
باد در گيسو
گيسو در باد رقصان
باد در...

همين چند سطر براي پريشاني من كافيست


از مجموعه ي((اشراق در بي شمسي)) زير چاپ

Posted by: احمد at juin 16, 2006 12:18 PM

سلام
من دو باره اسم عوض كردم
را ستي خوندن اين شعر خيلي سخته
حالا حالا ها بايد بخونم.
با تشكر

Posted by: هیچکس at juin 15, 2006 10:26 PM

سلام
كلمات
وغبارهايي كه روبروي ميان پيشاني هوار بختكي بر ذهن مي شوند
نوشتن مي ماند و فكر
خسته نباشيد

Posted by: sina at juin 13, 2006 7:08 AM

سلام
عرض سلامي بكنم.
دلم..........

Posted by: رو شنک at juin 12, 2006 7:58 PM

به یکی میگن دو دو تا ؟ میگه سخته . کلمه بگو جمله بسازم .

Posted by: submerged population at juin 12, 2006 7:04 PM

Rhym scheme های به-جایی دارد کار که با معنا رزونانس می کنند. کار یکدست . قوی یی شده است بی اغراق از جانب من . کمی چاشنی ارکاییزم دارد اما زبان ( جسارت است ...) اما کسی که نفس می زند و می خواند شاید حتمن حق اظهار فکرش را دارد . وقت کردید کار آخر من را بخوانید . ارادت بسیار . پیپ قرمز

Posted by: پیپ قرمز at juin 12, 2006 11:03 AM

آقاي رويايي
شاعر شاعر را ميشنود/ احتياج به طناب نيست.

Posted by: حوّازاد at juin 12, 2006 7:21 AM