mars 31, 2006

بهار ۵۸

با تو بهار
دیوانه‌ای ست
که از درخت بالا می‌رود
و می‌رود
تا باد

با باد
من از درخت
بالا می‌افتم
 

تهران ، بهار  ِ ؟

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mars 31, 2006 12:11 AM || Balatarin
Comments

رویایی رویای شعر
سلام عزیزم
و باز هم سلام عزیزم

Posted by: علی زضا زضایی at juin 5, 2006 3:11 PM

كارهايتان را خواندم زيبا بود . و اين كار براي شما...

به وتن های فدایی...

*چشم زلال :

درخت

از مقصر ِ آفتاب

از آسمان دریده که ٬

باران

با ناتوان ِ دریدن

فقط با

می رهاند

در

خاک .

*چشم راوی :

سربازی

را

گلوله ای که می کند شلیک

گلی سرخ

می کند سرباز

از تن مرده .

*چشم مرده :

درخت

می جنگد تا گِل

با انبوه

از

راوی می کند

جنگل ٬

با ریشه

با سرباز .

*چشم سرباز:

از گلوله پوسیده تر

که

می روی تا اگر

دوستت دارم

وَتن!

تا

راوی

مرا

فقط پشت می کند

ناتوان

با

می رهاند

در خاک که .

*چشم آسمان:

وَتنی

می پیچد

از سرباز

با نزولی

از مرده با آسمان .

*چشم تن:

مُسیل حیض ِ تنی

زل زل به زلال آفتاب

که با

می پیچد

با باران بباران !

پیچیده به ریشه وُ

به سرباز

می رهاند در خاک .

*چشم خاک:

گل سرخ

از درخت می پیچد وُ

رقصان ِآفتاب تکثیر میشود

با آسمان که

پیچک سرخ

می کند سرباز

از نوری

که آسمان را بباران!

در

خاک .

*کور ِ چشم ِ پدر:

راوی

مرا از تنی

مَتناست٬

راوی از متن تنهاست .

--------------------------------------------------------------------------------

Posted by: vahid aminizade at mai 9, 2006 5:29 AM

nab e hozor e kalameye kasi ast ke bardar
ke bar dar kalameye kasi ast ke bartab
ke bar tab e dar kasi ast ke barkhan
ke bar khan tagsim e khon e adamizadeh mishavad

Posted by: afshar at avril 28, 2006 10:28 AM

سلام آقا..............نوشته هاي زيبايتان را مرور كردم ...و مرور كردم .ووووووو................جز زيبايي نديدم.............درانتظارتان هستم......

Posted by: انتظار ... انتظار ... at avril 11, 2006 6:35 PM

سلام آقا..............نوشته هاي زيبايتان را مرور كردم ...و مرور كردم .ووووووو................جز زيبايي نديدم.............درانتظارتان هستم......

Posted by: انتظار ... انتظار ... at avril 11, 2006 6:33 PM

سكوت را سنگ
ابر را باد
بهار را باغ
و خاطره را
انسان بر دوش مي كشد

Posted by: Ali Karimi at avril 7, 2006 1:15 PM

سلام بر شما! چه خاطراتی این شعر در من زنده کرد! شاد باشی

Posted by: حسین شکر بیگی at avril 5, 2006 5:52 PM

سلام.خوب بود.

Posted by: mahnaz yousefi(nirvana) at avril 5, 2006 3:35 PM

اين يكي از زيباترين شعرهاي فارسي (وغير فارسي ) است .لذت خواندنش هميشه از انسان بالا مي رود ./فقط يك چيز : بهار را فكر نميكني كه اگه در سطري جدانوشته بشه بهتر باشه :با تو /بهار /ديوانه اي .../اگر چه شايد كلمه با تو آن را توجيه كند كه كنار تو بيايد ولي فكر ميكنم بهار آن چيزي است كه جدا از ما قرار دارد وجدا انهم در اين شعر باشد ... نظر من اين بود

Posted by: خدامراد فروهر at avril 5, 2006 11:07 AM

سلام سال نو مبارک بهار دیوانه یتان زیبا بود

Posted by: مریم ترنج at avril 5, 2006 3:18 AM

سلام به رویای بزرگ! و سلامی دوباره به لبریخته ها که با خواندن این شعر زنده شد انگار اشتیاقش در من!
راستی دوباره شدن امسالت مبارک رویا!

Posted by: صالح دُروند at avril 3, 2006 8:30 PM

تنها كاري كه ميتوانستم بكنم كه بگويم كه من يدالله رويايي و شعرش را هميشه و خيلي دوست داشته ام و "تصوير اين شكستگي اما سنگين است" را روزي يكبار با خودم زمزمه ميكنم اينست كه وبلاقش را لينك داده ام توي وبلاقم.
http://bodobia.blogspot.com/

Posted by: at avril 3, 2006 4:58 PM

شعف دادید به من و لذت...
تا باشد از این دیوانه ها!
از این رویایی ها!
الهی همیشه از درخت بالا بیفتی!

Posted by: سعید بردستانی at avril 2, 2006 6:31 PM

همه چيز همين چيزهاست كه مي گويم باور كن:
اگر شعر عطف سوبژه به ابژه و تردد معنا در اين بينيت است پس شكل شعر محصول شكل ذهنيت و جهانبيني است ...چطور عده اي كه داعيه ي درك زيبا شناختي رويايي را دارند اينقدر از ذهنيت او به دورند كه (( استاد )) بالاترين بسامد و فركانس را در اين كامنت ها دارد ... رويايي كه با شعرش و به شعرش از اين بازي ها جداست ... نمي شناسمش اما از اين اشعار بر مي آيد كه شاعرش وسواس لقب استادي را به عصا كش ها ي عزرائيل گريخته ي دانشگاه ادبيات وانهاده ... نمي خواهم كه خود به چاه مدح رويايي بيفتم ولي حضرات شاعر كمي به عقب برگرديد هنوز هفتاد سنگ قبر هست ... اين كه شما دامنش را جر داده ايد از ارادت مرده ندارد !

با جسارت و فروتني :
محسن اكبرزاده

Posted by: محسن اکبر زاده at avril 2, 2006 1:33 AM

سلام استاد رويايي ... شعر زيبايي بود ... بهار زيبايي داشته باشيد ...

Posted by: poorya soori at avril 2, 2006 12:47 AM

سال نو مبارك/هر چند به همه چيز بايد شك داشت /فكر ميكتم اينجا را دوست دارم /وفكر ميكنم آقاي رويايي اين كامنت را ميخواند/ وچه خوب كه ميشود به خوبيها فكر كرد

Posted by: Mina Aghakhani at avril 1, 2006 10:32 PM

يادم هست وقتي كه در لبريخته ها خواندم
جنون بهار را لمس كردم


ياد ديوانه ياد درخت بخير

Posted by: احمد at avril 1, 2006 5:13 PM

دوست دارم وقتي ديوانه ها از درخت بالا مي روند...
با بهار ديوانه
بر باد مي روم...
سلام.روزهاي بهارتان بازخوش! چقدر بهاري بود اين تكه...مرسي!
امروز درخت نارنج پشت پنجره ي ما يكدفعه پر از پرنده شد.خيالم رفت پارسال گنجشك كاشته ام.
درخت گنجشكهاي شلوغ ديده ايد...خود ديوانه ها كه از درخت بالا مي افتند...
مرسي از بهاريه! مستم مي شود.
هميشه سرخوش و شاد بخوانيم تان...
دست.

Posted by: نقطه الف at avril 1, 2006 1:57 PM

سلام. سال نو مبارك.

Posted by: Rasoul Abdolmohammadi at mars 31, 2006 9:39 PM

کار کوتاه بدی نیست ... " بالا افتادن" را در کارهای "شل سیلور اشتاین" گویا دیده بودم ... عید مبارک ...

Posted by: peep e ghermez at mars 31, 2006 8:10 AM