octobre 18, 2005

جای کتاب

                                                                   

عباس عزیز ، 

        بر سنگ ِجابوس " فاصله ی دو کتاب را فقط کتاب پر می کند"(هفتاد سنگ قبر) ، در سرِ من اما ، کتاب خود یک فاصله ی پر شده است . فضائی را پر از کلمه کرده است ، و فضائی را هم که اشغال می کند مال او نیست . مثل فاصله ی ما و کتاب که متعلق به ما نیست ، ونمی توانیم ببخشیمش، یا با کسی تقسیم کنیم . خودمان را هم نمی توانیم جای فاصله ی بین ما و کتاب بگذاریم مثل کتاب که 

خودش راجای فاصله ی بین دو کتاب می گذارد ، و روزی که نباشیم جای ما می گذارد. عین کتابِ آخرِ آدم که به وصیت نامه ی او می ماند .

        من می ترسم به آ خر ِ صفحه ی آ خر ِکتابم نگاه کنم . نمی دانم چه ارتباطی هست بین صفحه ی آ خر و آخرِعمر. با اینکه پایان ِ اینهمه کتاب های من هیچکدام  پایان ِ عمرم نبوده اند . شاید که مرگ ِ ما را می خوانند ، و جای خودشان را فردای خودشان می دانند.

          تا وقت دیگر، قربانت                                                 

         هفدهم اکتبر2005 (25 مهر 1384)  ،  یداله رویائی                                                      

octobre 2, 2005

- دورتر !

عباس عزيز،
اين مردمی که سفر می‌روند برای نياز به دورتر رفتن است. دورتر از اينجايی که هستيم. و اين مردمی هم که در سفر کتاب می‌برند، اينهمه مسافر، با اينهمه کتاب‌های نخوانده در چمدان، برای آن است که کتاب، سفرشان را دورتر می‌برد.
من البته هنوز نتوانسته‌ام اين را بفهمم که چطور می‌شود هم توريست بود و هم خواننده‌ی کتاب. ولی اگر خودم را در جلد گيل گمش، يا اوليس، يا گاليور بگذارم، يعنی در جلد ديدن، خودِ سفر يک خوانش می‌شود، و کتابِ توی چمدان يک بالش، برای خواب. مثل خواب بزرگِ حلاج بر بالشی سنگی، که بر آن می‌خوانيم: آن‌که بلا را با خود دارد کتاب را با خود دارد.
( هفتاد سنگ قبر،ص79)
در يکی از سواحل سوماترا کتاب‌های پراکنده‌ی بسياری را ديدم که آب نبرده بود. فکر می کنی پس کتاب‌هايی را که آب برده بود، کجا برده بود؟

تا وقت ديگر، قربانت
يکم اکتبر 2005 نهم مهرماه 84