mai 22, 2005

غيرت غيريّت نيست


عباس عزيز،

در تعلّقِ به اصل، تعشّقِ به اصل هم هست: عشق ورزيدن يا درخود عشق ورزيدن. و در اين عشقی که به اصل می‌ورزی، حذفِ اصل هم می‌کنی. چون همان وقت که تو در کار ورزيدن عشق به اصل خودت هستی، کسی ديگر در جايی ديگر به اصلِ خودش عشق می‌ورزد. وهر دو بهم غیرت می ورزند.

و اين هر دو که گرم ورزيدن‌اند، آنقدر عشق خود را در اصل می‌ورزند و آنقدر اصل را در عشق خود می‌ورزند که از اصل، خميره‌ی اصل می‌ماند. و در رسيدن اين دو خميره به هم، هر دو خمير  می‌شوند .

 هردو خراب .

 از اين يکی مدام رشکی بر آن يکی ورزيده می‌شود : يکی، يکی را می کُشد و خرد و خمير می‌کند، آنقدر که از «يکی»* چيزی باقی نمی‌ماند.

 آن دو تا هر کدام يکی بودند، يکی که در عين حال ديگری بود.

نتيجه‌ی 1 - در تعلّقِ به اصل هميشه يکی، يکی را می‌کُشد.
نتيجه‌ی 2 – يک خود که غير خود را حذف می‌کند غيرت می‌کند، و غيرت غيريّت نيست.

تا وقت ديگر قربانت
22 ارديبهشت ماه 1384


* با يای نسبت.

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr mai 22, 2005 2:30 PM || Balatarin
Comments

آقاي رويايي :هفتاد سنگ قبرتان را خواندم نه يكبار.كه بسيار...با احمد در خاك انديشيدم...و با زرتشت زير ضربه تبر گفتم:اين كه نباشيم شكل ديگري از بودن است...دريغم مي آيد از آن معناهاي ژرف كه روزگاري سر در پي تو داشتند و اكنون در ابتذالي مبهم .تو را وانهاده اند...زورم مي آيد به خود بقبولانم كه لابد در اين اروتيسم بيمار گونه نيز معنايي سر در پي شما دارد...

Posted by: سعيد دارايي at juin 30, 2005 7:32 PM

من از استاد رويايي كمال تشكر و ادب را دارم _____مرسي

Posted by: omid_shahnavazi at juin 12, 2005 10:23 PM

مرسی...مرسی...همین بود...که دنبالش می گشتم...و نمی فهمیدم اش...و حالا این مرا نمی فهمد...و نمی فهمم ام...همین که در ام برقصد هم خوب است...نیست؟....غیریت هم غیرت من را نداشت...

Posted by: نقطه الف at juin 10, 2005 12:57 PM

رويايي عزيز و بزرگ!
من ديانوش، نزديكترين دوست سينا رويايي در ايران هستم.
اكنون فضاي شعر و ادبيات ايران را با پديده ي تازه اي با عنوان گزين گويه هاي شعراي معاصر - از ميان يادگاران نثر شاعران - مواجه كرده ام كه دو جلد از آن توسط مرواريد به چاپ رسيده و بقيه هم زير چاپ است. ظاهرا سينا قدري از كم و كيف كار برايتان گفته است.
جلد ششم، گزين گويه هاي شماست كه سينا هم قول همكاري داده است.
اين شعر را به شما تقديم مي كنم كه نمونه اي از آثار من است:

ساعت انزال

شب امشب
در كار سكوت است اما
نماز امشب
نماز وحشت نيست
نماز شهوت است

و شهوت بوييدن عطف يك كتاب
بين دو صفحه ي گيراي زندگي
يعني بعيد نيست كه قلم تا دماي صبح
انزال فكر را
در سبقت از دست نگارش
همداستان شود

با بهترين آروزها براي شاعر محبوبم
ايليا ديانوش

Posted by: ايليا ديانوش at juin 1, 2005 8:41 AM

10 شعر در :amir-ghazipour.blogfa.com ...بخوانيد!

Posted by: amir ghazipour at mai 31, 2005 9:34 AM

خيلي دوست دارم كه وقت كنيد و كارهايم را نقد كنيد .

Posted by: احمد بی باک at mai 26, 2005 6:15 PM

سلام وقتي عشق بورزي تازه به اصل برگشته اي ماهي هم توي دريا دريا را نمي بيند يعني دريا از ذهن اش آگاهي اش حذف گشته

Posted by: faryad at mai 25, 2005 10:01 PM

سلام دوست من......
جالب بود.......خوشحال می شوم سر بزنید.......و نظر.......یا علی مدد...

Posted by: میثم ریاحی at mai 24, 2005 6:32 PM

تو زندگيمون عباس هم نشديم يكي به ما توجه كنه اي خدا !!!

Posted by: dokhtare_jahannam at mai 24, 2005 1:29 PM

سلام سلام

Posted by: amirreza ahouei at mai 23, 2005 9:35 PM