avril 25, 2005

ازدفتر "لبریخته های صبح پاریس"

 

 

                       

از دفتر « لبریخته ها ی صبح پاریس»

               

 

آسمان ِ خالی از پرنده

آسمان ِ بی پرنده

آسمان ِ بی پر از پرنده

آسمان ِ بی پر

آسمان ِ بی پرند

آسمان ِ بی

آسمان ِ با

آسمان ِ با ل

آسمان ِ خالی آسمان ِ خا ل

آسمان ِ یک پرنده

یک پرنده خا ل ِ آسمان

و تمام ِ آسمان ِ بی پرنده مثل یک پرنده خا ل ِ آسمان

خال ِ یک پرنده آسمان خیال ِ یک پرنده آسمان

یک پرنده درخیا ل ِ آسمان

یک پرنده یا ل ِ آسمان

آسمان خیال ِ یک پرنده

در خیا ل ِ یک پرنده آسمان

بی یک آسمان پرنده

با یک آسمان پرنده

آسمان ِ بی

آسمان ِ با

 

         پائیز 1369

 

 

avril 15, 2005

عشق به زبانهای قومی وامی دیگر املی شده است

 


عباس عزيز،


شعر فارسی معجزه است، ما بايد به جای تاريخ ايران شعر فارسی را بگذاريم، چون تا همين ديروز سانسور نمی‌شد. شعر فارسی تاريخ ايران شده است. منظورم اين نيست که ايرانی در شعرش معجزه کرده است، منظورم اين است که شعر را معجزه‌ی تاريخش کرده است. چون تا همين ديروز،  يعنی تا و حتا همين محرم‌علی‌خان کسی سانسورش نمی‌کرد. امروز ولی شاعران ِ رفته نيستند تا ببينند که سانسورِملا يکجا همه را دارد "تصحيح" می‌کند، و "ارشاد" می‌کند: ايرانيت ِفردوسی، اروتيسم ِنظامی، کفر ِحافظ، طنز ِعبيد همه خط می‌خورند. از رودکی تا ناصرخسرو، تا ايرج، تا فروغ، تا ما...


غبن من اما اين است که من هنوز هستم. هستم تا قصابی‌های سانسور را باطل کنم. طفلک فروغ ، حیف!، نيست تا که ببيند در يکی از شعرهای مشتر‌ک‌مان اين مصرع زيبای او را حذف می‌کنند:
زنی در اصطکاک ران‌هايش گُر می‌گرفت

                                                                      (دلتنگی شماره 6)
و ما می توانیم آن را دوباره دراینجا حک ‌کنيم، که سلاح سانسور ديگر کند شده است، که زبان فرد و زبان جامعه به هم رسيده‌اند.
حالا ديگر دير شده است، حالا که در هر خانه‌ای، در هر جيبی، در هر کيفی اينترنت هست، کامپيوتر هست، اين اولين باری است که در تاريخ، از مارکی دوساد تا ژرژ باتای، از شاه تا ملا، اين دو به هم رسيده‌اند. و زبان فرد و زبان جامعه در کنار هم زندگی می‌کنند، وسائلی هست که نمی‌گذارند اين دو از هم فاصله بگيرند.پرده‌ای هست که پرده از اینها بر می‌دارد. آنها همه چيز را به ما می‌آموزند، ما در آنها به هم می‌رسيم، و همه چيز را ياد می‌گيريم، حتا زبان مادری‌مان را از دهان او، از دهان همين پرده، می‌گيريم. حالا ديگر چسبيدن به زبان‌های قومی، پناه بردن به زبان اُمّی، ارتجاعی و اُملّی شده است.
آموختن زبان پيش از آن‌که زبان اجدادی باشد و ناقلش دهان مادر، زبانی است امروزی  که ناقلش «يک حرف و دو حرف» مادران نيست، بلکه همين پرده‌ی کوچکی است که جلو چشم همه‌ی ما حیّ و حاضر است، و حالايی است، و پدرجد همه‌ی جدها است: چه ترک، چه فارس، چه کُرد، چه لر.
تا وقت ديگر، قربانت

بيست و هشتم مارس 2005 نهم فروردين 1384

avril 8, 2005

حالت

"و یقیناً شاعر حق دارد جز برای رضایت خویش ننویسد، که شعر نمایش انسان و نمایش ِ تمام نیروهای تپنده‌ی اوست..."
                    از مؤخره‌ی چاپ يکم کتاب از دوستت دارم (انتشارات روزن 1346)

 

 

حالت *


صعود ِ مرگ خواهانه
رگ ِ عبور،  رگ ِ بن بست
فشا ر توده ی تخدیری
تجسد ِ نفس ، تشنج ابریشم
گسیختن ا ز چهارچوب
ریختن از آه
رهايی ِ فرو رونده

سلام!
از ارتفاع  سلام

مرا به سطح ِ رطوبت
مرا به تاب و تب ِ گوشت
مرا به ظلمت ِ پروانه‌ی سیاه
مرا به حرص ِ گل گوشتخوار

به ضلع و قاعده ، به انتهای قنات
مرا به گود ِ ماد گی‌ا ت دعوت کن

درون قلب مثلث
مرا به باز و بسته شدن
در این محیط چنگکی ِ بی رحم
تهی ز همهمه ، پر از سقوط
مرا  به ریختن
                  دیوانه ریختن
                                    دعوت کن


فرود ِ نیروی ماهیچه‌ای
عبور در گوگرد

نفس کشیدن ِ در دهلیز
خفه شدن ، احاطه شدن

پریدن ِ در رخوت
پریدن ِ در خواب
فرا موشیِ ِ مژه‌ها
مشخصات مرداب...


 -  آ آ ه
صدای دود می‌آید.
 - چه ماه تنهايی!

                                                              زمستان 1345

* انتشار این شعر در مجلۀ "فردوسی" در سال 1345 در تهران ،در میان حملات و عکس العمل های مختلف ،کارش به دادگاه کشیده شد. شاکیان: مجلۀ "خواندنیها" و دکتر باستان سناتور.  وکیل مدافع ِ شاعر: پرویز بهرام وکیل سابق دادگستری، که در محاکمه پیروز شد، و به اصرار شاکیان وقدرت وقت، رضایت داد که از اعلام حکم  و انتشار آن در مطبوعات صرفنظر شود.