mars 31, 2005

کشف بدن برای شکنجه، نه آغوش

عباس عزيز،
تو می‌توانی به همه جای تن فکر کنی ولی نمی‌توانی از همه جای تن حرف بزنی، و يا از همه جای تن بنويسی. آزادی بيان، از مارکی دوساد تا ژرژ باتای، از شاه تا ملا، تعريفش هميشه همين بوده است: نبايد اعضای محرم بدن را با نامحرم در ميان گذاشت. بدن فرد را نبايد با بدن جامعه آشنا کرد. قدرت‌ها هميشه اين دو را جدا می‌خواهند. سانسور هم کارش هميشه همين بوده است: حفظ فاصله بين فرد و جامعه. با اينکه خود کلمه‌ی سانسور از دموکراسی‌های غرب می‌آيد ولی ديکتاتوری‌های شرق بيش‌تر از آن بهره برده‌اند؛ تا حرف فرد به حرف جامعه نرسد. در حالی‌که معنی دموکراسی از اول اين بوده است که در آنچه می‌خواهی بگويی به خودت افسار نزنی، و حصر و استثنا  نشناسی.
تو نمی‌توانی برای مخاطبت از کون بنويسی و يا از خايه حرف بزنی، چون جامعه نبايد اين دو را در فرد کشف کند. اما برای رژيم و برای بازجو کشف خايه و کشف کون مجاز است، برای اعمال بطری در اين و آويختن وزنه از آن. از نظر رژيم هيچوقت نبايد آن منع به اين مجاز راه پيدا کند. مجازها چيزی از تجاوز با خود دارند؛ و هردو با خود چيزی از  اجازه. مثل مجازات. عدنان مدت‌ها پس از خروج از زندان عقيده داشت که در تجاوز هم اجرای عدالت می‌کنند چون مفهومی از اجازه با خود دارد. و برای هميشه قبول کرده بود که اجرای قانون اجازه می‌خواهد.
وبلاگ‌خوان عزيزی با نام مستعار «من» که در صفحه‌ی" خليج مجروح " مرا متوجه سانسوری در چاپ جديد شعرهای دريايی در تهران و غيبت اين سه مصرع در آن کرده بود:
دريای اعتراف ِ بدن‌ها
در راه رفتن پسران ِ بلوغ
با جامه‌های تنگ ِ کنايی   (دريايی 32)
راهنمای من به وجود سانسورهای ديگری در کتاب شد. ديدم کل ِ «دريايی 24» در کتاب غايب است(!)  چون لابد در آن نيز مصرع‌هايی از اين دست خوانده بوده‌اند که:
ميل دريا ميل عريانی است
طعم اندام زنان
اعتراف بدن مردان.
از تو خواهش می‌کنم که تمام دريايی 24 را در وبلاگ بگذاری تا از اين خواننده تشکر کنم و بگويم بله، لطفاً " اين مصرع‌ها را سر جايشان بگذاريد " .  و تشکری هم بدهکار دوست شاعرم افشين بابازاده می‌مانم که فرصتی داده بود تا در اينجا از تو و همه‌ی آنهايی که کتاب «منِ گذشته امضا» را دارند خواهش کنم که در قطعه‌ی 3 ، هرجا کلمه‌ی «قاضی» هست آنرا به «فقيه» تصحيح کنند. که اين تغیير بر خلاف سانسورهای پيشين، از خود من و به توصيه‌ی ناشر بود، وگرنه تمام قطعه طعمه‌ی سانسور می‌شد، و ضررهای ناشر و...
گرچه بابازاده در اين غبنِ خودش حق دارد که می‌نويسد: «
این تغییر بخودی خود جهت‌گیری‌های ابعاد شعر را عوض کرده است.»  و بسيار سانسورهای ديگری که جای طرح‌شان اينجا نيست.
تا وقت ديگر، قربانت


                                                                28 مارس 2005، نهم فروردين 84


دريايی 24

لحظه‌ی دريا
مردِ دريا
ميلِ دريا

لحظه‌ی دريا - آوار جنون -
مرد دريا را ويران خواهد
ميل دريا – استمرار بيان جسم و جنس -
مرد دريا را عريان می‌خواهد.

ميل دريا، ميل عريانی است:
طعم اندام زنان
اعتراف بدن مردان.

لحظه‌ی دريا
مرد دريا
ميل دريا

ای بيان جسم و جنس!
کاشکی با بدنی، ای کاش!
- مرد يا زن -
طاقتی بی‌طاقت بود.

mars 24, 2005

سال ايرانی‌های جوان

عباس عزيز، سلام
پيام نوروزی تو وقتی رسيد که فکر می‌کردم نوروز ادامه‌ی روزهای کهنه‌ای است که مرا اينجا کهنه می‌کنند. و با صدای اکرم همه چيز نو می‌شد - الا سال من – انديشيدم با اين طبيعت ِ اطرافم خوشحالم که نقاش نشدم! با اين طبيعتی که طبيعی نيست.
با اين‌همه دوباره سلام می‌کنم به‌ياد همه‌ی آنهايی که در اين روزها به‌ياد من بوده‌اند  و نام‌شان را در خاطرم اينجا، به لذتی تکرار می‌کنم: مهربانان دور و نزديک، دورهای با من نزديک، نزديک‌های از من دور (نزديکان؟ اوه! با شاعران بيگانه‌تر از خواننده‌هاشان خانواده‌هاشان اند).
امسال را به نام آنها به عمرم اضافه می‌کنم. تا 1384 سال آنها باشد؛ سال دوستی، سال سامان، سال ايرانی‌های جوان، سال جوان‌های ايران، ايران جوان، ايران جهان. حالا که ما همه متعلق به جهان شده‌ايم، وقتی که پايی، تيپايی، به تعلق می‌زنيم.
تا وقت ديگر، قربانت
سوم فروردين 1384

mars 18, 2005

خلیج مجروح


 دریائی32

دریای عاشقان ِ غریق
سرباز های مغروق
دریای بردگان مفقود
دریا
ی ِ
غرق !

دریای قهرمانان
که با نجات معجزه آسا شان
پایان برای قصه های عجیب می سازند

دریای فاتحان ِ بیگانه
دریای ناخدایان پیروز
بر مردم گرسنه ی ساحل

                             ای روح ِآ لبوکِرک *
                            گسترده در کبودی ِ بی انتها!
                            ای روح آب ها همه از تو
                           یک باراز خلیج ِ مجروح ِ فارس
                           وز تنگنای حوصله ی عمان
                           وهرمز ِ فسانه
                           تا زنگبار و ساحل دارالسلام
                           کف های تشنه ی عظمت را
                           که عاشقان ِ قدرتند
                           که د ختران ِ تسلیم اند، 
                           تا پرتقال سوی تو خواهم راند
                          تا پرتقال ِ موعود
                          تا پرتقال ِ ملوانان بزرگ
                          تا پرتقال ِ تاریخ
                          تا پرتقال ِ سلطه
                          تا پرتقا
                                   ل ِ درد .

دریای دوستی :
در آب های بدرقه
 در آب های استقبال،

دریای د شنام،
دریای رهزنان
دریای جاده های معمائی 

دریای مرگ،
مرگ ِ در آ ب های مشقت
مرگ ِ در آب های جنائی

دریای دور و نزد یک
دریای آب و ساحل

دریای کار و بیکاری
                بیعاری ،
دریای اعتراف ِ بد ن ها
در راه رفتن ِ پسران ِ بلوغ
با جامه های تنگ ِ کنائی

دریای خشم و آرام
با دوزخ و بهشت ِ بهم ریخته،

          مجموع ِ کار های درهم،
          تصویر ذهن ِ آشفته،

ای ذهن ،
آشفته !
                    بوشهر، 1343                          


         
 * دریانورد معروف پرتقالی که در استعمار صد ساله ی پرتقال در تنگه ی هرمز یک تنه هر با ر بر حملات لشگریان کریم خان زندغلبه میکرد.

mars 8, 2005

سطري بر سالگرد آشويتس

عباس عزيز،

حرف شعر لزوماً حرف شاعر نيست. ما کاری به اين‌که شاعر چه می‌خواسته بگويد نداريم. ولی اين‌که شعر چه می‌خواهد بگويد حرفی است که حرف هميشه‌ی ماست.
پيام قصه هم هيچ‌وقت پيام قصه‌نويس‌ها نيست، وگرنه چطور می‌شود شب باخ و بتهوون گوش داد و فردا موجوداتی انسانی را شکنجه کرد؟ حتماً يک فرقی هست بين انسان و انسانی، و يک ارتباطی هم بين انسانی و غير انسانی!

تا وقت ديگر، قربانت/ نهم اسفند 1383
(سطری بر سالگرد آشويتس)

mars 4, 2005

خلیج خسته، خلیج تجاوز

دریائی 23


آه ای خلیج آشفته
با آب‌های دشوار
با آب‌های زحمت

با آب‌های زحمت ِ غلتيدن
بر روی آب‌های دشوار ِ دیگر!

با آب‌های بسته
با آب‌های مشکوک
با آب‌های منع،

آب ِ قُرق        
            
مقاطعه،        
                           
نجوا              

آب ِ تنفس ِ تاریخ
در سینه‌ی فلا ت زندانی.

آه ای خلیج خسته،
خلیج تجاوز !

درگاه آب‌های جهان !

آن سوی فکرهای ما را
با جرئت گریز بیامیز


در ماوراهای نهان،
با آب‌های آزاد:


آب ِ بدون تفتیش،
آب ِ مراقبت نشده،
                          
آب ِ به‌طور کلی.



آن سوی فکرهای ما را،
ای آب‌های روی هم رفته !
با جرئت گریز بیامیز.



بوشهر   
 1343