février 16, 2005

هيچ آينه‌ای تنها نيست

                                                                          کل این مصاحبه در مجله‌ی عصر پنجشنبه
                                                                        
 ( شماره
65-66 شهریور 82 -ویژه نامه‌ی 
                                                                         یدالله رویائی) و
 
بخشی از آن درشماره‌ی
                                                                         12ماهنامه‌ی" بایا " منتشر شده است.

مدل - تأثير پذيری و تقليد چه تفاوت‌هايی با هم دارند ؟


رويائي - سؤال جالبی است. چون بسيار هستند کسانی که فرق بين اين دو را تشخيص نمی‌دهند، و حتی در ميان منتقدان و داعيان تفکر. به همين جهت هم فکر می‌کنم لزوم طرح اين قضيه را ديده‌ايد، و درست هم هست . فرق اين دو‌، خب همه می‌دانند‌، فرق بين ادا و آفرينش هست‌. بين ادا و آفرينش فرق بسياری هست‌، از تقليد تا تأثير پذيری‌، در واقع فرق باتلاق و رودخانه است‌، فرق سکون و جاری بودن است . غرض ام اين است که تقليد
passif هست، ولی تأثير فعال است ، يعنی تقليد يک طرف دارد که همان مقلد است، ولی تأثير دو طرف دارد ، يعنی آن که اثر می گيرد با اثر گذار رابطه برقرار می کند. چون ، مقلد بدل می سازد ولی آنکه تأثير را می پذيرد دست در اثر می برد و اين خيلی فرق می کند . فرق شان دوتا دنيای مختلف اند . من فکر می کنم تقليد که می کنی يعنی آينه نداری ، يعنی شبيه خودت را نمی بينی وخودت را ، وکس ِ خودت را نمی بينی ، وچون می خواهی کسی باشی شبيه سازی می کنی ، يعنی فکر می کنی برای اين که تو هم کسی باشی بايد شبيه کسی باشی . برعکس در تأثير پذيری ، تو آينه داری، چون درتأثير پذيری تأثير گذاری هست ، چون آينه داری خودت را می بينی ، خودت را در آينهء ديگری می بينی ، اين زيباست . بله ، خودت را در آينه ديگری می بينی ولی خودت را می بينی . اين مهم است ، هيچ آينه ای تنها نيست . در آينه ی تو غير از تو بسيار چيزهای ديگر هست که تو نيست ، که غير توست . وغير ، کسی جز تو نيست . که اين حرف را من به وام از هوسرل دارم اين رابطه با غير برقرارکردن اتفاقأ ، وغير خودرا خود دانستن ، محتوای تمام تفکر فيلسوفان قرن ما بود . ومعنای حيات بشر امروز است اين ديگری را وغير را خود دانستن . وهمين مبادله ومرابطه در تمام هنر ، تاريخ هنر وادب ما موتور آفرينش بوده هميشه وقرن بيستم ِ ما را همين تأثير وتأثر وقبولِ غير بيشتر از تمام قرون ديگر ِ بشريت قرن ِآفرينش های هنری وادبی کرد . از منظر ديگری به مسأله تأثير پذيری وتقليد نگاه که می کنم می بينم در تأثير پذيری و تأثير گذاری چيزی به نام" اثر" مطرح است که ربطی به هيچ کدام از آن دوتا ندارد. چيزی بنام اثر که در اين رابطه بين تأثير گذاری وتأثير پذيری زندگی خودش را دارد. يعنی اثر پيش هر دو هست هم پيش تأثير گذار هم پيش تأثير پذير ، ولی زندگی خودش را در اين سفر عوض می کند ، متحول می کند ، وگاه چيزی از آب در می آيد که ريشه اش را نمی شناسد ، نه در آبهای تأثير گذار ونه در آبهای تأثير پذير، اما در هر حال ريشه در آب هست. پس اثر پيش کسی که تأثير می پذيرد متحول می شود وزندگی می کند. ريشه در آب دارد.در حالی كه اثر ريشه در آب مقلد ندارد  ، و بی ثمر مي ماند، و مي ميرد، ومي پوسد . منظورم اين است كه در تاثير پذيري ،اثر با ارگانيسم وجودي شاعروهنرمند برخورد كرده است . با روحيه تو كا ر دارد ، با زندگي تو كار دارد و با تو كار دارد ، درتو كار مي كند به طوري كه وقتي از تو بيرون مي آيد طور ديگري هست . تو آن اثر را مي گيري و در كار خودت هضم مي كني . تاثيري كه ميگيري حذفش مي كني . ولي كسي كه تقليد ميكند كاري را نمي گيرد كه هضم كند و با اثرگذار رابطه برقرار كند تا چيزي در اين رابطه، در اين بده و بستان متحول بشود . يعني تاثير پذير به نوعي تاثير گذار مي شود چون تاثير گذار ها هم در طول تاريخ هنري كه مي بينيم به نوعي تاثيرپذير بوده اند ،  چرا كه آن كسي كه از چيزي تاثير ميگيرد آن چيز را مي شناسد و خودش راهِ  نفوذ به آن ميدهد . منفذش را مي شناسد . خود آن را مي‌شناسد . خودش اجازه داده كه بيايد توي او و زندگي كند . يعني تاثير پذير به كاري كه ميكند آگاه است . در واقع مي خواهم اين را بگويم كه تفاوت تاثير پذيري و تقليد را مي شود در اين جمله خلاصه كرد كه : اثر از چيزي گرفتن غير از اسير چيزي بودن است .مقلد اسير است . قلاده دارد، محيط عمل ندارد . اختيار آفرينش ندارد . نمي تواند در اثر دست ببرد و دخالت در اثر نمي كند در حالي كه تاثير پذير در اثر دخالت مي كند . ترجيح خودش است . خودش ترجيح داده . اثر در او حركت دارد و ما مي بينيم كه در متأثر درك هست ، تحول هست، اصلا معناي درك و تحول در متأثر هست . در حالي كه در مقلد اطاعت هست . طاعت هست و طاعت كوركورانه هست . مقلد در تصرف چيزي هست . در حالي كه متأثر چيزي را در تصرف دارد . فرق اين دو را بايد منتقدان ما بفهمند . اين هوش مي خواهد تأثير و تأثر در تاريخ هنر و ادب ، گفتم كه موتور آفرينش بوده است و اين فرق مي كند با كپي برداري و تقليد . منتقد با هوش ، اين دو را به راحتي تشخيص مي دهد اين كه چه كسي تقليد مي كند و اسير چيزي هست ، و چه كسي اثر از چيزي مي گيرد ؟ فرق اين دو فرق ايمان و بندگي است. حتي در تقليدهاي ديني هم ايمان به  خدا غير از بندگي و عبادت خدا هست. در ايمان حضورفکر و قبولِ ذهن است كه ايمان مي آورد . در تقليد ادا و عبادت هست ، در شعر هم همين طور . به هرحال از منظرهاي مختلف مي شود به اين قضيه نگاه كرد و اين حرفها تمامي ندارد.
يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr février 16, 2005 8:32 PM || Balatarin
Comments

سلام آقاي رويايي
رودخانه ها از آنجا مي گذرند
درختها آنجا مي رويند
زنان زيبا آنجا بر مي دارند روسريهايشان را
ما انجا مي ميريم
انجا زنده مي شويم
كجاست انجا؟

آقاي رويايي با علاقه منتظر خواندن شعر هاي جديد شما هستم.
داريوش معمار

Posted by: darush memar at avril 13, 2005 4:33 AM

ولد زن است .او به شما سلام مي كند.جاويد شاد!

Posted by: valadezan at février 22, 2005 11:28 PM

سلام جناب رويايي عزيز . بسيار خوشحالم . ممنون مي شم اگه يه سر هم به من بزنيد و نقدم كنيد . رك و بدون هيچ ..... . منتظرم . بدرود

Posted by: حمیدرضا احمدی at février 18, 2005 9:13 PM

سلام آقاي رويائي! خوشحالم كه بالاخره جائي را پيدا كردم كه چند كلمه اي خدمتتان عرض كنم... حرف من ربطي به مطلب الانتان ندارد،بحث من كلي ست! شما براي من كه به قولي اهل مطالعه هستم هم بيگانه ايد چه رسد به كساني كه حتي نگاهي هم به اين دوپاره ورقي كه من ميخوانم نمي اندازند... نام شما را اولين بار از دوستي شنيدم ... وقتي او گفت كه يدالله رويائي برايم از پاريس نامه داده (و با چه ذوقي ميگفت) من مانده بودم رويائي كيست؟! وقتي او برايم شرح داد با خودم گفتم لابد من خيلي عقبم كه ايشان را نميشناسم!بعد ديدم اين مشكل من نيست! شايد شما به شهرت علاقه اي نداشته باشيد! شايد دوست نداشته و نداريد كه نام شما چون شاملو و اخوان و نيما و فروغ و... ماندني باشد! اما در اين زمانه كه شعر و شاعري كم و بيش به بيراه ميرود، شما نميخواهيد چاره’ كار باشيد؟ به قول شيموس هيني:"من از شعر واقعي صحبت ميكنم،شعري كه تكثير اعتراض نيست.شعري كه ميتواند در مورد احساس عدالت در آگاهي فردي صحبت كند." شايد اگر حوزه’ كاري من شعر بود بهتر ميتوانستم منظورم را برسانم! خودتان شايد بهتر بدانيد كه الان در ايران شعري كه تامل و تفكر درباره’ هستي باشد كمتر ميبينيم! يا شايد هم نميدانيد! وقتي آن سر دنيا هستيد ،آيا شعرتان به شعر ايران ارتباطي پيدا ميكند؟! چرا شعر شاملو و اخوان بر سر زبان است؟ چون زبان حال همان مردمي ست كه با آنها زندگي ميكنند! آيا فكر ميكنيد كه صرفا استفاده از زبان فارسي و نمادهاي ايراني شما را در حوزه’ هنر ايران قرار ميدهد؟! شما بايد در ايران زندگي كنيد و با همين تحولات فرهنگي و اجتماعي ايران رشد كنيد تا هنرتان ايراني باشد! خب... مسلما شما در خارج از ايران هم پركاريد، شايد گهگاه سري هم به وطن ميزنيد، اما فكر نميكنيد اگر در ايران بوديد، داستان چيز ديگري بود؟! خيلي دوست داشتم همين حرفها را با هنرمندان ايراني اي كه در عرصه هاي هنري مختلف در خارج از ايران فعاليت ميكنند در ميان ميگذاشتم! با كساني چون: كيارستمي،الخاص، نشاط و ... نميدانم! شايد حرفهايم بيشتر هذيانهاي يك روح تبدار باشد! اما باز هم ميگويم جوانهاي ما به كساني چون شما در ايران نياز دارند! هنرمند واقعي بايد خودش را درگير مسائل مردمش كند!بايد از هنرش براي دانستن مردم كمك بگيرد. هنر واقعي در بطن جامعه بودن است، والا هركسي ميتواند از دور دستي بر آتش بگيرد!آقاي رويائي من نميدانم شما چند سال داريد، اما مسلما من خيلي از شما كوچكترم، قصد جسارت و زير سوال بردن هنر شما را هم نداشتم! من بدون ارزيابي كار شما اين مطالب را عنوان كردم! همانطور كه گفتم ميتوانيد اينها را پريشان گوئي هاي يك دختربچه’ تبدار قلمداد كنيد! اما ياد گرفته ام در گفتارم دلير باشم! در هرحال برايتان آرزوي موفقيت ميكنم.

Posted by: Noona at février 17, 2005 10:29 PM

آنكه درآينه زلال مي شود.لال مي شود.بلال مي شود واشهد ان... من آينه توام پس خطابم كن تازيبا تر شوم

Posted by: رسول at février 17, 2005 3:21 PM

اما...
هنوز هم آينه ها تنها ترينند...

Posted by: واحه at février 17, 2005 2:11 PM