février 23, 2005

با اينهمه

عباس عزيز،


همان وقتی که سر بريده ی نيک برگ (Nick Berg) مثل يک غنيمت جنگی و نشان فتح، فتح مبين، روی بلوز نارنجی اش می افتاد (سانسور تصوير)، جايی ديگر در گوانتانامو، زندانی هايی را برهنه می کردند و روی هم می انباشتند. و يا که آلت ِآنها را آلت ِ شکنجه می کردند (سانسور تصوير).
تلويزيون ها شوک ها را سانسور می کردند: از نيک برگِ امريکايی سر بريده اش را و از زندانیِ عراقی کير و خايه اش را.
و ما سر بريده ی نيک را، تنها بر تخت سينه اش ديديم. مثل سر حسين در مجلس يزيد. چند ثانيه قبل جوانک فقط وقت داشت که اسم برادرش داويد و خواهرش سارا را بگويد.
ای نيک برگ مظلوم!
و يا حسين مظلوم؟


 با اينهمه ديروز، اسب حسين تا زانو توی خون راه می رفت.


تا وقت ديگر قربانت
سوم اسفند 1383

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr février 23, 2005 11:56 PM || Balatarin
Comments

سلام رویایی عزیز

گفتگوی شما را با مدل خواندم . نکته جالبی است بحث تقلید و تاثیر. من همیشه بی اختیار به این آگاهم ، خواسته یا ناخواسته. شاید بخشی از اندیشدن، بویژه در شعر و آفریدن و ساختن، کارزار این دو است. تقلید و یا پی روی خواه ناخواه امری مذهبی است، و یا حتی سنتی که از گوشه های آداب و رسوم هم سر در می آورد. تقلید پیام بستن چشمهاست و خود را در اختیار و یا در بستر تکرار گذاشتن است. پیامدهای تقلید شجره نامه ای دارد گسترده که در زندگی روزمره برایش اصطلاحات بسیاری ساخته شده ؛ چون زندگی 9 تا 5 ، روابط دست و پا گیر ، تکرار مکررات، و ....

کلمه تقلید در نفس خود از نیافریدن ندا می دهد و در هنر و ادبیات و نقد و غیره پس دهنده کالای دست دوم است. از اینکه چیزی نهایتا تولید می شود شکی نیست اما بدرد فعال کردن ذهن مخاطبش نمی خورد. بودن و یا نبودنش تنها امتیازش اتلاف وقت است.

تاثیر و یا هنایش سیتره پویندگی است و در کارزار گسترده اش، با درجه های متعدد، کار آرفریدن و ساختن را عینی می کند. حتی می شود دید که در ذهنیت خود دست به نوعی از ساختن می زند که مخاطبش را فعالانه درگیر خود میکند و درگیری هایش دو طرفه است و خلاقیت دو جانبه می آفریند. هنایش دنباله رو نمی خواهد .
من فکر میکنم کارکرد تاثیر در شخص دوم به قدر همت شخص دوم است. به همین خاطر بی اختیار تاثیر تنبل و تاثیر آفریننده پدید می آید. برای مثال رویایی ، شاملو و فروغ تاثیری آفریینده از نیما داشتند. نیما تاثیری آفریینده از شعر گذشته ما گرفت با آنکه "اساتید" به اشعار عروضی او اشکال می گیرند اما درجه آرفرینش در کارهایش به اندازه ای است که معنی تازه ای برای درک آثار نیما نمی رساند. البته تاثیرهای تنبل هم بسیار داریم که جای گفتن ندارد. شاید بیشترین تاثیر تنبل در شعر معاثر از فرم شعر شاملو بوده که تا تقلید و تکرار و پی روی سنت منشانه گام برداشته . این خیل انباشته در شعر معاثر ما چنان کرده که به نظر من حتی اثری منفی روی خواندن اشعار شاملو می گذارد.

تاثیر پذیری خلاق به نقد خلاق نوید می دهد و آن را هدایت می کند. در فرهنگ نقد ادبی ما تقلید کم نداشتیم که گمراه کننده بوده شاید مباحث پست مدرنیزم در ایران بارزترین آنهاست کژفهمی هیش را می توان در تقلید دید. ّّ

تقلید به شکلی که در فرهنگ ما قالب است را می توان به نوعی جزو ویژگی فرهنگی ما هم دید. ستیز با فرهنگ تقلید و تکرار برای تازه و پویا اندیشدن
پس از انقلاب مشروطه در ادبیات و بویژه در شعر است. آخرین نمونه تاثیر پذیری خلاق از متن کهن در شعر امروز بی شک هفتاد سنگ قبر است.
همایش می آید تا راهایت کند . رها کردن را می آموزد .

Posted by: افشین بابازاده at mars 1, 2005 10:28 PM

هردو مظلومند اما این کجا و آن کجا.

Posted by: اسپند at mars 1, 2005 5:14 PM

نه دختر جان قابيل پسر خوب خدا بود، تو هم دختر خوب خدا میشی اگه سر خواهرت را ببری. هابیل ها همیشه باخته اند ، هم سر را هم قافیه را.

Posted by: sauver at février 27, 2005 10:48 PM

سلام آقاي رويا يي هميشه از نوشتن شما لذت مي برم....لطفا نظرتون را در مورد شعر هايم بگوييد

Posted by: maziyar neyestani at février 27, 2005 10:07 PM

سرها را برداريد ... هيچ كلاغي براي قابيل تره خورد نميكند !

Posted by: dokhtare_jahannam at février 27, 2005 9:00 AM

زنده باشي تو! اين روزها از بس هر جا با دليل و بي دليل كلمه روشنفكر را به كار ميبرند كه من حيفم مي آيد به تو بگويم روشنفكر.در عوض ترا "روشن كفر" خطاب مي كنم.و به نظرم لارم است كه انديشمند ايراني اينگونه روشن و واضح كفر بگويد.

Posted by: khosro at février 25, 2005 4:39 PM

خانم سو سن
من فکر میکنم که شما متوجه مفهوم کلمه ی " مظلوم" در این نوشته وطنز ی که در آن است نشده اید . سطر آخر پیش از آنکه وصف یا مدح باشد نوعی سئوال مطرح می کند. آ یا کشته ای که خود از کشته سیل خون راه انداخته است مظلوم است یا کشته ای که نمی داند چرا می کشندش ؟

سوزان سیار

Posted by: sayar at février 25, 2005 2:26 AM

سلام . این مطلب تازه تان مرا کمی دست و پاچه کرد . به هیچوجه شبیه آن رویایی قدیمی و سخن سنج و عاشق زبان و بیان نبود . عیبی هم ندارد ، آدم پیر می شود ؛ حتی اگر این آدم ، مدرن ترین و زرنگ ترین شاعر عصر خودش باشد - قصدم مزاح نیست ، حقیقت را می گویم - آیا گاهی فکر نکرده اید که عطای چنین مقاله هایی را به لقایش ببخشید ؟ شما ، آدمی که براهنی و اخوان و همراز و سپانلو و فلانلو و سینا و مومنی و هزار زرنگ و کلّه گنده اش از پستان بر نیامدند . عادل باشیم : به رسم رفاقت و به شبهه ی پالایش و در وصف و در سوگ هر شهید و شاهدی نباید قصیده نوشت . از شما بعید می دانم . هر چند شما را به عرفان و مذهب و جمهوری وصل می کند ، اما خودمانیم شما که به حق و به گواه تاریخ و سرگذشت معاصر ایران ، در زمره ی حافظ و هدایت و نیما و فروغ و گلستان و آریان پور و معین و رفعت و ارانی و شاملو هستید . شما دیگر چرا ؟ اگر نثر ، حکمتی دارد و اگر کلام ، رجحتی ، پس کمی مواظب باشید . خواهش می کنم . سوسن .

Posted by: سوسن at février 24, 2005 10:30 PM

سلام به شما شاعر گرانقدر .
البته شايد مجلس يزيد آنگونه كه برايمان نقل ميكنند نبوده،ايكاش سينماتوگراف لوميرها زمان يزيد زاده ميشد البته بي سانسور.....
در ضمن بسيار لطف ميكنيد اگر نظرتان را در مورد آخرين پستم بنويسيد.با تشكر پيشاپيش!

Posted by: sefreshab at février 24, 2005 11:52 AM