février 23, 2005

با اينهمه

عباس عزيز،


همان وقتی که سر بريده ی نيک برگ (Nick Berg) مثل يک غنيمت جنگی و نشان فتح، فتح مبين، روی بلوز نارنجی اش می افتاد (سانسور تصوير)، جايی ديگر در گوانتانامو، زندانی هايی را برهنه می کردند و روی هم می انباشتند. و يا که آلت ِآنها را آلت ِ شکنجه می کردند (سانسور تصوير).
تلويزيون ها شوک ها را سانسور می کردند: از نيک برگِ امريکايی سر بريده اش را و از زندانیِ عراقی کير و خايه اش را.
و ما سر بريده ی نيک را، تنها بر تخت سينه اش ديديم. مثل سر حسين در مجلس يزيد. چند ثانيه قبل جوانک فقط وقت داشت که اسم برادرش داويد و خواهرش سارا را بگويد.
ای نيک برگ مظلوم!
و يا حسين مظلوم؟


 با اينهمه ديروز، اسب حسين تا زانو توی خون راه می رفت.


تا وقت ديگر قربانت
سوم اسفند 1383

février 16, 2005

هيچ آينه‌ای تنها نيست

                                                                          کل این مصاحبه در مجله‌ی عصر پنجشنبه
                                                                        
 ( شماره
65-66 شهریور 82 -ویژه نامه‌ی 
                                                                         یدالله رویائی) و
 
بخشی از آن درشماره‌ی
                                                                         12ماهنامه‌ی" بایا " منتشر شده است.

مدل - تأثير پذيری و تقليد چه تفاوت‌هايی با هم دارند ؟


رويائي - سؤال جالبی است. چون بسيار هستند کسانی که فرق بين اين دو را تشخيص نمی‌دهند، و حتی در ميان منتقدان و داعيان تفکر. به همين جهت هم فکر می‌کنم لزوم طرح اين قضيه را ديده‌ايد، و درست هم هست . فرق اين دو‌، خب همه می‌دانند‌، فرق بين ادا و آفرينش هست‌. بين ادا و آفرينش فرق بسياری هست‌، از تقليد تا تأثير پذيری‌، در واقع فرق باتلاق و رودخانه است‌، فرق سکون و جاری بودن است . غرض ام اين است که تقليد
passif هست، ولی تأثير فعال است ، يعنی تقليد يک طرف دارد که همان مقلد است، ولی تأثير دو طرف دارد ، يعنی آن که اثر می گيرد با اثر گذار رابطه برقرار می کند. چون ، مقلد بدل می سازد ولی آنکه تأثير را می پذيرد دست در اثر می برد و اين خيلی فرق می کند . فرق شان دوتا دنيای مختلف اند . من فکر می کنم تقليد که می کنی يعنی آينه نداری ، يعنی شبيه خودت را نمی بينی وخودت را ، وکس ِ خودت را نمی بينی ، وچون می خواهی کسی باشی شبيه سازی می کنی ، يعنی فکر می کنی برای اين که تو هم کسی باشی بايد شبيه کسی باشی . برعکس در تأثير پذيری ، تو آينه داری، چون درتأثير پذيری تأثير گذاری هست ، چون آينه داری خودت را می بينی ، خودت را در آينهء ديگری می بينی ، اين زيباست . بله ، خودت را در آينه ديگری می بينی ولی خودت را می بينی . اين مهم است ، هيچ آينه ای تنها نيست . در آينه ی تو غير از تو بسيار چيزهای ديگر هست که تو نيست ، که غير توست . وغير ، کسی جز تو نيست . که اين حرف را من به وام از هوسرل دارم اين رابطه با غير برقرارکردن اتفاقأ ، وغير خودرا خود دانستن ، محتوای تمام تفکر فيلسوفان قرن ما بود . ومعنای حيات بشر امروز است اين ديگری را وغير را خود دانستن . وهمين مبادله ومرابطه در تمام هنر ، تاريخ هنر وادب ما موتور آفرينش بوده هميشه وقرن بيستم ِ ما را همين تأثير وتأثر وقبولِ غير بيشتر از تمام قرون ديگر ِ بشريت قرن ِآفرينش های هنری وادبی کرد . از منظر ديگری به مسأله تأثير پذيری وتقليد نگاه که می کنم می بينم در تأثير پذيری و تأثير گذاری چيزی به نام" اثر" مطرح است که ربطی به هيچ کدام از آن دوتا ندارد. چيزی بنام اثر که در اين رابطه بين تأثير گذاری وتأثير پذيری زندگی خودش را دارد. يعنی اثر پيش هر دو هست هم پيش تأثير گذار هم پيش تأثير پذير ، ولی زندگی خودش را در اين سفر عوض می کند ، متحول می کند ، وگاه چيزی از آب در می آيد که ريشه اش را نمی شناسد ، نه در آبهای تأثير گذار ونه در آبهای تأثير پذير، اما در هر حال ريشه در آب هست. پس اثر پيش کسی که تأثير می پذيرد متحول می شود وزندگی می کند. ريشه در آب دارد.در حالی كه اثر ريشه در آب مقلد ندارد  ، و بی ثمر مي ماند، و مي ميرد، ومي پوسد . منظورم اين است كه در تاثير پذيري ،اثر با ارگانيسم وجودي شاعروهنرمند برخورد كرده است . با روحيه تو كا ر دارد ، با زندگي تو كار دارد و با تو كار دارد ، درتو كار مي كند به طوري كه وقتي از تو بيرون مي آيد طور ديگري هست . تو آن اثر را مي گيري و در كار خودت هضم مي كني . تاثيري كه ميگيري حذفش مي كني . ولي كسي كه تقليد ميكند كاري را نمي گيرد كه هضم كند و با اثرگذار رابطه برقرار كند تا چيزي در اين رابطه، در اين بده و بستان متحول بشود . يعني تاثير پذير به نوعي تاثير گذار مي شود چون تاثير گذار ها هم در طول تاريخ هنري كه مي بينيم به نوعي تاثيرپذير بوده اند ،  چرا كه آن كسي كه از چيزي تاثير ميگيرد آن چيز را مي شناسد و خودش راهِ  نفوذ به آن ميدهد . منفذش را مي شناسد . خود آن را مي‌شناسد . خودش اجازه داده كه بيايد توي او و زندگي كند . يعني تاثير پذير به كاري كه ميكند آگاه است . در واقع مي خواهم اين را بگويم كه تفاوت تاثير پذيري و تقليد را مي شود در اين جمله خلاصه كرد كه : اثر از چيزي گرفتن غير از اسير چيزي بودن است .مقلد اسير است . قلاده دارد، محيط عمل ندارد . اختيار آفرينش ندارد . نمي تواند در اثر دست ببرد و دخالت در اثر نمي كند در حالي كه تاثير پذير در اثر دخالت مي كند . ترجيح خودش است . خودش ترجيح داده . اثر در او حركت دارد و ما مي بينيم كه در متأثر درك هست ، تحول هست، اصلا معناي درك و تحول در متأثر هست . در حالي كه در مقلد اطاعت هست . طاعت هست و طاعت كوركورانه هست . مقلد در تصرف چيزي هست . در حالي كه متأثر چيزي را در تصرف دارد . فرق اين دو را بايد منتقدان ما بفهمند . اين هوش مي خواهد تأثير و تأثر در تاريخ هنر و ادب ، گفتم كه موتور آفرينش بوده است و اين فرق مي كند با كپي برداري و تقليد . منتقد با هوش ، اين دو را به راحتي تشخيص مي دهد اين كه چه كسي تقليد مي كند و اسير چيزي هست ، و چه كسي اثر از چيزي مي گيرد ؟ فرق اين دو فرق ايمان و بندگي است. حتي در تقليدهاي ديني هم ايمان به  خدا غير از بندگي و عبادت خدا هست. در ايمان حضورفکر و قبولِ ذهن است كه ايمان مي آورد . در تقليد ادا و عبادت هست ، در شعر هم همين طور . به هرحال از منظرهاي مختلف مي شود به اين قضيه نگاه كرد و اين حرفها تمامي ندارد.

février 9, 2005

درس دروغ؟

عباس عزيز،
اولين رمانی که خواندم هشت سالم بود. و همان هم هنوز بهترين قصه‌ی زندگی‌ام مانده است: چوپان دروغ‌گو.
و شنيدم که اين بهترين رمان دنيا را می‌خواهند از ادبيات درسی بيرون کنند، و از مدرسه برانند. چون درس دروغ می‌دهد! حالا بماند که در اين ميانه کيست دروغ درس می‌دهد: منابر ما يا مدارس ما؛ الهيات ما يا ادبيات ما؟
ديشب به دوست شاعری می‌نوشتم که: ما شاعران فقط جهان اطراف‌مان را می‌بينيم. مثل جهان که اطرافش را. ما اطراف جهان را نمی‌بينيم. جهان هم اطرافش را با چشم ما می‌بيند. شاعران چشم جهان‌اند. از آنچه نمی‌بينند و جهان نمی‌بيند حرف می‌زنند. از نامرئی، از پشت، از ديده ناشدنی...
متن را  با منطق شاملويی نبايد خواند. ما بايد بتوانيم شک کنيم. ما بايد بتوانيم دروغ بگوييم. ما بايد بتوانيم داد بزنيم گرگ آمد، گرگ آمد، و گرگی نيامده باشد.


                                                                                          تا وقت ديگر، قربانت