janvier 31, 2005

وارياسيون ظهر بر دار ۲

از محمد حسين مدل



یادآوری: با انتشار شعر "واریاسیون ظهر بر دار" در همین صفحه (اکتبر 2004)، از "خواننده‌های شاعر و شاعران خواننده "دعوت شده بود که اگر بخواهند" توانايی‌های خود را روی این تم به تجربه بگیرند" می‌توانند کار  خود را برای درج در این وبلاگ بفرستند. شعر زیر از محمد حسین مدل، شاعز مقیم دوبی، از اولین برداشت‌هايی است که در پاسخ به این اقتراح رسیده است.
و این ستون را برای درج برداشت‌ها و تجربه‌های دیگری که در پاسخ به این اقتراح برسد باز می‌گذاریم. زیرا که "ناتمامی ِ اثر همیشه محصول ناتوانی ِ مؤلف آن نیست."  شاید، به گفته‌ی رویائی، از آ ن‌ست که:
"واریاسیون در کار گاه‌های شاعران خیلی بیش‌تر از جهان موسیقی خود را آزاد و رها می‌خواهد." ع. م.
   


و ظهر، ظهرِ عازم
گلوی گرمِ سکوت شد‌:
مجرای شب!


خيالِ جاریِ شب مثل بغض
بند آمد
مثل گِره
وقتی که می‌خورَد:
کمی طناب!


 طولی آويخته، هولی در راه (1)
همه می‌ترسند!
همه از طولی آويخته می‌ترسند.


وداعِ ظهر، داغ
- بازتابِ چشمِ باز -
که روی تاب
تاب می‌خورَد.


چه روزِ کودنی!
مصلوبِ کشتگی وداع را معنا نمی‌کند
سوال را منسوخ می‌کند
صليب ، سؤال می‌کند


صليبِ کشته، ضريبِ وحش
در قاه قاه ابليس
صليب شد، ضريب شد
سکوتِ دار شد


هيس!
ذبيحِ خدا حرف
در مرگِ حرف!


تمام آنچه روی دار رفته زيرِ دار می‌رود
از هوش.
همه می‌ترسند
همه از طولی آويخته می‌ترسند
و وقت در گذرِ ظهر: عزمِ ظهر!


وقتِ يگانه بردار
ظهری دوگانه را با خود می‌برد
وقتِ يگانه بر دار
ظهری دوگانه با خود دارد
ظهرِ زمين: ظهرِ نبرد
ظهرِ هوا: ظهرِ درد


ظهرِ زمين
ظهرِ هوا را فرازِ شارعِ عام
دنيای درد می‌کند
دنيای درد، دردِ دنيا را اما
دردی زمينی می‌خواهد
آشنای شارعِ عام و شاعرِ عامی:
دردِ دنيا
اين دنيا


بالای کوه اوجِ پايين کوه را
به فرودی متواری می‌خواند
و شيبِ گيج
قهقراهای تاريکِ معنا را
با قدم هايی بيگانه پيدا می‌کند
خود را شبيه سطح و سطح را شبيه خودش می‌کند


دوزخ معنا ظهر
دمی نيامده هنوز
خود را شروعِ شب می‌بيند
دمِ تب، در گلوی گرمِ گذر
تا روز مثل هميشه خالی از روز
از روز بگذرد
در روز گم شود
و گم شود در قفسِ ظهر (هُرمِ آويخته پيراهن آتش بر تن)


و در گلوی گرم معبر
ميان همهمه وقتی همه از طولی آويخته می‌ترسند
شعله بالا می‌ماند
پيرهن، پرچم آتش
بردست می‌ماند
بالا می‌ماند
از پايين


می‌ماند
می‌ماند
چيزی از پايين بالا می‌ماند
تکه‌ای از ميدان
تکه‌ای ميدان


و منجنيق
خود بر فراز ميدان ميدانی دارد
بر فرازِ ميدان
منجنيق ميدانی است. ( 2 )


حاشيه ها:
1- به وام از نيما : "هولی استاده به ره می‌پايد" (ازقطعه کار شب‌پا)
2- شايد اين توضيح برای آنهايی که کار رويايی را خوانده‌اند ضروری نباشد. که من در اين شعر خواسته‌ام ادامه‌ای بر کار رويايی بنويسم و نه بازآفرينیِ شعر "وارياسيون ظهر بردارِ" او. يعنی خواسته‌ام جای حرف (ر ) را که در آخر شعر او تنها مانده بود پر کنم. کارمن هم شايد وارياسيونی باشد "محصول نتوانستن".

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr janvier 31, 2005 11:41 PM || Balatarin
Comments

رویا برای ما همیشه رویاست ... کاش مبدلی برای واقعیت ، پیدا /شوید

Posted by: محمد at février 7, 2005 11:26 AM

سلام نميدونم چرا فكر ميكنم كه اين وبلاگ برخلاف وبلاگهاي ديگري كه به نام آقاي رويايي وجود دارند كه در اصل كسان ديگري از اين اسم بزرگ سواستفاده ميكنن مستقيما باآقاي رويايي در ارتباط هست و اگر اشتباه نكنم توسط آقاي عباس معروفي (بزرگ)راه اندازي شده است با اين اوصاف غرض از پر چانگي اين حقير نوشتن قطعه اي شعر بود در ره يافتن به دنياي وسيع آقاي رويائي وچشيدن قطراي به اندازه ظرفيت اين حقير ازآن درياي بيكران وخواهشي كه دارم اين است كه اگر امكان داشته باشد اين قطعه را(البته باچشم پوشي از نقاط ضعفش) در صفحه اصلي وبلاگتان بگذاريد تادوست داران آقاي رويائي كه به اين وبلاگ سري ميزنند اين حقير را هم از نظرات منتقدانه يشان بي نصيب نگذارند.با تشكر واما قطعه شعر...
حجامت حجم/

درگلوگاه عصب/

کفالت کفل راه را بر ذهن اسب می شود/

ومهنای درد درهنوز آمدن/

برانتباه تباه می شود/

تب آه می شود/

آه می شود./

ومن تنها در منتها می مانم.

Posted by: رسول at février 6, 2005 6:08 PM

من فکر می کنم آقای رویایی خیلی زرنگ است . البته عیبی هم ندارد . شاعران بزرگ همیشه زرنگ و رند بوده اند . نمونه اش همین خواجه و مولانای خودمان . اما قصد رویایی اینجا امیدوارم سرکار گذاشتن یک مشت آدم شهرت طلب و مقلد نباشد که همیشه آرزو داشته اند مثل رویایی بنویسند و حتی او را به مبارزه بطلبند غافل از اینکه شعر و سبک و شیوه ی رویایی متعلق به خودش است و هزار غزلسرا هم حتی اگر سیمین و سایه و منزوی و شهریار و رهی باشند به گرد معرفت و لطف خواجه نمی رسند .رویایی در کنار فروغ و شاملو و سپهری و نیما از جمله پنج تن شعر معاصر است که برای شعر و هنرش ، تئوری و آیین و رسم و رساله دارد و هر مقلدی هر چقدر هم که آتشپاره باشد بهتر است که از این کارها دست بردارد که آخر و عاقبت خوبی ندارد . از ما نصیحت . با صلح و صفا . ارادتمند حمید معنا

Posted by: حمید معنا at février 2, 2005 4:19 PM

با عرض سلام. خواهشمندم مرا با شعر ( وارياسيون ظهر بر دار) در اقتراح آقاي رويايي شركت دهيد. چون آدرس ايميل وبلاگ ايشان را نداشتم شعر را در سايت خودم منتشر كردم. مي توانيد آن را در آدرس زير بخوانيد:

http://www.atefrad.org/2-taazehaa/variation.htm

Posted by: م.عاطف راد at février 1, 2005 9:54 PM

با سلام. به چه آدرس ايميلي مي شود براي اين اقتراح شعر فرستاد؟

Posted by: M.atefrad at février 1, 2005 7:28 PM

مي خواهم اين وبلاگ را توصيف كنم.شايد تعريفي باشد از طبيعت اينجا.
اينجا يك خدا دارد كه رويايي است.يك پيامبر دارد عباس كه مثل همه پيامبر ها واسطه فيض است بين خدا و مردم عادي كه همان خوانندگان وبلاگند.بعضي از اين خوانندگان ستايش كنندگان اند و بعضي ها كافر.
اما مثل دنياي عادي اينجا هم خداوند هرگز خودش را در جهان عيان نمي كند.چه روزي هزار ركعت عبادت كني چه دشنام بگويي.

Posted by: khosro at février 1, 2005 4:56 PM

آقا يا خانم ژانوس
1- مگر قرار است شعری را فقط يک بار خواند؟آنهم در يک جا.وهمه همان جا آن را بخوانند؟
2- وارياسيون پيش از آنکه ريتم وملودی باشد، "معماری قطعه" است.وآزادی در معماری قطعه.
3- در شعر هم ، وزن وآهنگِ کلام تنها يکی از"مصالح کار" در فرم هستند وربطی به ساختمان قطعه وبه استتيک قطعه ندارند.
4- شما موسيقی هايتان را فقط يک بار گوش می کنيد ؟ وبرای هميشه آنرا بايگانی می کنيد؟
لطفا کمی از آنچه در موسيقی می دانيد برای ما بنويسيد.استفاده خواهيم کرد.
آنها که در حرف خود راسخ هستند پشت نامی پنهان نمی مانند.


Posted by: محمدحسين مدل at février 1, 2005 4:28 PM

سلام استاد
غريب و زيبا مي نويسيد.

Posted by: شاهرخ ستوده فومنی at février 1, 2005 6:00 AM

اینکه قبلا، 20 روز پیش در «شهروند» چاپ شده بود. اینم لینکش
http://www.shahrvand.com/Default.asp?IS=954&Content=NW&CD=PM&NID=134#BN954
به آقای ع.م. و ی.ر. پیشنهاد میکنم کمی در مورد موسیقی مدرن تحقیق کنند بعد دست به صدور بیانیه بزنند. موسیقی که ما میشناسیم فقط بتهوون و موتسارت نیست، که تازه همان ها هم در موسیقی شان جلوتر از موسیقی کلامی شما هستند.

Posted by: ژانوس at février 1, 2005 12:14 AM