novembre 12, 2004

دو شعر از یداله رویایی

فرار،
زیبائی ِ فرار
در قاب ِ رنگ های فراری
دیوار را
معنای پشت ِ دیوار می کُند


معنا منم
- معنای پشت دیوار -
فرّار.


امضای ۴۸


حک یا حذف. در اولین امضاهایم در امضایم حک می شدم، تمام من از امضا حک می شد. و حک، هربار، چیزی از تمام مرا می برد. چیزی حذف از. تمام من می شد. قلمرو امضا قلمرو حک بود. و حذف قلمروی نداشت. اگرچه چیزی، ناچیزی، از تمام مرا می برد.
 زیرا که در قلمرو امضا حذف حذف قلمروی از امضا بود: نامرئی ای که حذف مرئی می کرد. قلمرو نامرئی کجاست که امضا، جز قلمرو ِ امضا نیست ؟ که امضا اگرچه جز قلمرو خود نیست، قلمی هم که می رود اما نیست. قلمی که می رود این جا، توقف قلمی است که می رفته است. و یا توقفی بود که با من می رفت. و می رفت. تا آن جا که برای من امضا دیگر توقف بود. جایی برای توقف بود. و یا برای توقف جایی بود: وقفه، وقف. که حد برای رفتن ِ من می گذاشت. حد یَقِف.
امضا حد یَقِف دارد ، اما حد نیست. ایست است .  زمان هم همان جا می ایستد. و با او تمام آن چه آمده با او آن جا، می ایستد. آن" جا"، هما نجا  گذشته می شود. حکِ چیزی که می گذرد می شود. و در آن، نامرئی حذف مرئی می کند. چرا که حک همیشه مرئی است، و حذف، نامرئی است.
و در آخرین امضاهایم که افتادم، حک یا حذف؟ - آن که امضا می کرد خودش را دورتر از خودش می گذاشت. هربار دورتر، و آن قدر از خودش دور شد، که در آن سوی میز، سرانجام حذفِ کسی را کرد که او را حک می کرد. که میز فاصله بود. و حذف فاصله حذف او بود. فاصله حذف حضور بود. فاصله قصد وصل. فاصله جز قصد وصل نیست. و میز، تنها که هست، جدایی است. جدایی اما تنها نیست، جدایی چیزی از جدایی است. از جدایی چیزی است. چیزی از تمام جدایی است. همیشه جدایی، خود را از کل خود می گیرد. مانند میز، سطح نمایان ِ میز، که فاصله است. و جزؤ کوجکی از میز، ازمکعبِ پنهان ِمیز، جزء کوچکی از کل حجم بود. سطحی از مکعب پنهان میز.
و میز، تنها، سطح زیر امضا بود. که مرئی بود. و نامرئی، آن سوی میز بود : ضلع ندیده ی پشت ِ میز، که پشت بود، پشتِ ند یدنی. و پشت، میزی نداشت، سوئی نداشت. سوئی اگرکه داشت آن سو بود، آن سو تر ِ میز، آن سوی میزتر.
و آن سوی میزتر، من، در آخرین امضاهایم، سرانجام حذف تمام کسی را می کردم که روزی او را، تمام او را، حک کرده بودم.
 مثل در اولین امضاهایم وقتی که صورت امضا خود را مکرر  می کرد، و صورت امضا حضور صورت می شد: تکرار، تکثیر. مثل در اولین امضاهایم تمرین.

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr novembre 12, 2004 10:36 PM || Balatarin
Comments

آقاي رويا يي سلام

هميشه شعر شما رهايي زبان بوده است

استفاده كردم ومنتظر جوابتان در مورد آن كتاب هستم

Posted by: maziyar neyestani at novembre 16, 2004 11:04 PM

وقتی كه پَر،
در ناف نور گذر مي‌كرد،
گفتی تمام منظره‌هايت را،
پرت كن!
اما من،
باغي در آستان زمستان بودم.

Posted by: najdi at novembre 16, 2004 8:20 PM

مثل شاعر كه هيچ وقت تنها نيست و مثل تنها كه هيچوقت آدم نيز !
خلاء اگر خ و ل و ا شد ديگر نيست و نيست خود امتداد هست است.

Posted by: Farshad.N at novembre 15, 2004 11:37 AM

شعرهايتان زيباست زيباست به زيبايي احساستان. اصلا چه فرقي مي كند؟

Posted by: dirbaz at novembre 14, 2004 11:09 AM

سلام آقای رویایی عزیز
خوشحالم که از شعر ها استفاده کردید و به کارتان آمد.

Posted by: shahrokh SETOUDEH FOUMANI at novembre 13, 2004 5:20 AM

ببخشيد ولی من نفهميدم اين عنوان دو شعر از يدالله رويايی يعنی چه! مث اين که اين وبلاگ يکی ديگه غير از رويايیه که بايد بگه اين شعرها از رويايی س.

Posted by: رويا at novembre 12, 2004 11:02 PM