novembre 4, 2004

بازی های باد

و الفبا از بام های شهر خون ناخوانا را بر دیوار زد.
                                                      
 (هفتاد سنگ قبر: سنگ گوهر)


 


       بازوهای زیبای باد
              برای پرت کردن مردان از بام
              نفس ِ روی بام ِ باد
              نفس باد ِ روی بام
              نفس ِ بام


              پشت پایم بوی شن
              بوی پشت پایم  شن
              بوی پایم پشت ِ شن
                                                     
از دفتر اشعار پراکنده


 

يداله رويائی @ royai AT orange DOT fr novembre 4, 2004 10:28 PM || Balatarin
Comments

فریاد
در دهانه دره ای
آنجا که مرگ شانه بالا انداخته
باکابوس سقوط تلخ در دهان
آنجا
آدمی تنها تر از خفاشان سیاه ÷وش
می گرید

نیما تابان

Posted by: نیما تابان at décembre 8, 2004 7:45 AM

سلام بر استاد رویایی عزیز شما سخت است درباره اشعار شما نظر دادن چون شعر شما حاصل سالها نویسش در عرصه شعر می با شد راستش از شعر شما استفاده های زیادی کردم از زبان منحصر به فردتان واقعا زیبا می نویسید

Posted by: نیما تابان at décembre 8, 2004 7:31 AM

شاعر كلمات آقاي رويائي سلام چند سال پيش وقتي در جائي اين سطرها را خواندم انگار صداي تمام راههائي را شنيدم كه من از آنها گذشته ام وآنها از من
نه شما مرا به شمس كشانديد درصورتم هنوز ردشنهارد پاي مولاناست ودر گوشم صداي تذكره الاولياء مي وزد برايتان كلماتي را مي نويسم كه از شنهائي كه از شما در من است آمده اند :به شمارش شنها نشسته ام /
تمامي ندارد اين ساعت/هر چقدر هم كه بر گردانمش/تو برنمي گردي/
تنها تپه اي كوچك و
آفتابي كه ازمن
برنمي آيد . قربان شما-فرياد ناصري

Posted by: فرياد ناصري at décembre 3, 2004 12:36 AM

با سلام به استاد بزرگ آقاي رويايي . در وهله ي اول مي خواستم در صورت امكان نسخه الكترونيكي هفتاد سنگ قبر را به ايميل من ارسال كنيد . و در ادامه بايد به نسلي از شاعران جديد كه روح كلمه را به خوبي دريافته اند و سعي در انحراف آن ندارند خوش آمد گفت . از شعرهاي شما چيزي براي گذشتن از آنها بايد آموخت تا شما هميشه به مثابه پلي به سوي آينده ي شعر باقي بمانيد. متشكرم

Posted by: arash at novembre 27, 2004 3:27 AM

i read this poem to my friend-Yasser-he said to me,there is another possibility :پشت بوي پايم شن,he said that it is sort of more elegant than
بوي پشت پايم شن.ضمنا گفت شايد منظور شاعر در اين سطر از "شن" ,امر
شنيدن باشد.

Posted by: khosro at novembre 8, 2004 7:50 AM

آقاي رويايي سلام
من برادر زاده ي منوچهر نيستا ني هستم.بطور جدي كارهاي شما را دنبال ميكنم.و نقدي هم بر كتاب هفتاد سنگ قبر نوشته ام كه به زودي در يكي از نشريات چاپ ميكنم/دوست دارم از شما ادرسي داشته باشم تا كتابم را به نام پاشيلي ها را برايتان بفرستم/همچنين كتابي را دارم چاپ مي كنم كه در اكار 15 شاعر از نسل خودم ارائه ميشود بر اين كتاب بزرگواراني نقد مينويسند كه در آإخر كتابچاپ مي شود كساني مثل باباچاهي /آتشي/شمس لنگرودي/مسعود احمدي/و...خوشحال ميشوم كه آدرسي داشته باشم تا اين كتاب را قبل از چاپ خدمتتان بفرستم تاشما هم اگر دوست داشتيد بزگواري كنيدو مطلبي بر اين كتاب بنويسيد

Posted by: maziyar neyestani at novembre 7, 2004 10:48 PM

آ قاي رويايي
شما تنها شاعري هستيد كه رفتار شعريتان به مانند يك دانشمند تخصص گراست و اين جاي خوشحالي ست.
از اين بابت كه شما مثل ديگران كتاب هاتان كشكول نيست كه از هر موضوعي
شعري در آن باشد. شما شاعر دريا و كوير و مرگ بوده ايد و آن تجربه هاي عارفانه كه حالا ديگر مرا به خود نمي خواند. اينجا ست كه از رويا شاعر و متفكر
مي سازد . همانطور كه از كافكا ساخت. او نيز فقط يك مساله داشت:
آيا مي توان زندگي كرد طوري كه وجودمان حس نشود.

Posted by: khosro at novembre 6, 2004 10:21 PM

اينجا آرشيو نام هاي عاري از انتظار است...يداله رويايي...همين.
گورستان نقطه اي محقق در آنچه خوانده مي شود است..گور نبشته ..زندگان در آني كه حسرت را جعل مي كند وعده داده مي شوند. تا از پي تلاشي خود هيات هراسناك نام را بر سازند. اما اين ي د ا ل ه ر و ي ا ي ي است كه دمي ديگر نخواهد بود. بدين خاطر جمع آوري متراكم و توليد مي شود. هر چه عظيم تر..تا جاودانگي را بيفروزد..اعماق ظلماني است...

Posted by: aporia at novembre 6, 2004 5:11 PM

متاسفانه ارتباط شما با خوانندگان يکطرفه است. اقلا دو کلمه در پاسخ کسانی که براتان خوشامد گفته بودند می نوشتين. اين وبلاگ است. اينتراکشن بودن درش اصل اساسی است. بعد شما همه را ناديده گرفتين و دو خط ديگر شعر گذاشتين. چراغهای رابطه تان بدتر جوری تاريک است آقای رويايی.

Posted by: احمد سينا at novembre 5, 2004 1:13 PM