juin 23, 2017

دیدارِ دیگر

juin 18, 2017

توده‌ای‌ها

(۱۳۷۸ ازمصاحبۀ دکترمسعود نقره کار دربارۀ کانون نویسندگان، در سال)

آنچه می‌خوانید به نقل از روزنامۀ اعتماد ملی آمده است، و بقیه‌ای دارد که، وقتی دیگر شاید  :

مسعود نقرهکار : درباره‌‌ي جدائی و اخراج توده‏اىها از كانون نويسندگان ايران در سال ۱۳۵۸ چه نظرى داريد؟ اين كار به نظر شما كار درستى بود ؟
رویائی : نخير، كار غلطى بود. ببينيد كانون نويسندگان بدون حضور کمونیستها نمى‌توانست كانون باشد. بايد قبول كرد كه تلنگر روشنفكرى و تلنگر بيدارى و مدرنيسم را در ايران حزب توده‌ زد. ما فكر تشكل و تجمع را از حزب توده داريم، تمام آن چپ‏هايى كه نمى‌خواهند حزب توده در تجمع آن‏ها باشد يعنى مى‌‏خواهند از رحِم مادرشان فرار كنند، رحِم چپ و طلوع ِفكر سياسى در ايران یعنی حزب توده‌. چطور مى‌‏شود آن‏ها را از جمع جدا و اخراج كرد !؟
حرف من اين است كه اگر بخواهيم تجمع داشته باشيم بايد مدارا و تحمل داشته باشيم. نبايد همه مثل ما فكر كنند، اين‏ها كه گفتند حزب توده نباشد و توده‏اىها را اخراج كردند، تحمل نداشتند. مدارا نداشتند و تا زمانى كه اين وضع هست كانون راه خود را نمى‌رود. صحبت از اخراج و جدايى يعنى اين‏كه آن حكمت وجودى كانون زير سؤال است. حالا اين جدايى و اخراج چگونه بود من زياد اطلاع ندارم. اما خود قضيه حرف مسكينانه‌اى است : در تهران يك گروه روشنفكر نتوانستند همديگر را تحمل كنند. تأثرآور است ؛ خب بايد اين‏ها بدانند ما بدون حزب توده چپ نداشتيم، فرهنگِ چپ را حزب توده آورد، بقيۀ چپ‏‌ها نمى‌‏توانند بيرون از حزب توده فرهنگ داشته باشند. به علاوه بايد گفت ؛ قهر توده‏اى‌ها در سال
۱۳۵۸، نه اخراج‌شان. چون توده‌اى را نمى‌شود اخراج كرد مگر برود، برود هم ميراثش مى‌ماند. اگر چپ ايران فرهنگی دارد از حزب توده است. به توده‌ای دروغ گفتند، دروغی که به کمونیسم گفتند، در همه جا، در شرق بیشتر، کمتر در غرب .
سؤال : در رابطه با آغاز فعاليتِ كانون نويسندگان ايران، در داخل ايران، نظرتان چيست ؟
ببينيد، در شكل‏ گيرى و فعاليت‏هاى احزاب و كانون‏ها هميشه نوعى مفهوم ِساخت و سازش هست، ما چه با رژيم و چه با اپوزيسيونِ‌رژيم اگر سازش و تفاهم داشته باشيم نقض غرض است، كار نويسنده و روشنفكر اعتراض است و اين اعتراض در هر قيافه‏‌اى كه تظاهر بكند بدون سازش است، هر جايى كه سازش هست اعتراض منتفى‌ست. خب، كانون در عين حال مسئله‌ى اعتراض را خفه مى‌كند. مثلاً اساسنامه نوشته‌اند، چه گروه‏بندى‌هايى كه بر سر اين اساسنامه درست نمى‌شود، اصلاً متن اساسنامه خودش نقض غرض است، كانون اساسنامه نمى‌خواهد. موادِ اساسنامه موادِ بايد و نبايد است. اساسنامه زبان منع دارد، و با   زبان منع حرف مى‌‏زند. با زبان اختناق نمى‌شود با اختناق مبارزه كرد. يكى از هدف‏هاى كانون مبارزه با اختناق است. اساسنامه‌ها زبان‏شان زبان اختناق است، مى‌گويند اين كار را بكنيم، آن كار را نكنيم.
ما نويسنده‌‏ها و شاعرها احتياج نداريم كسى ما را نمايندگى كند. نمايندگى گرفتن يعنى از قدرت سوءاستفاده كردن، وقتى نمايندگى داديم و نماينده انتخاب كرديم يعنى ديگر مسئله زير كنترل فرد نيست. ما داريم فردِ نويسنده را از او مى‌گيريم، و اين خطرناک است، نويسنده‌ها، شاعرها، فرد و فرديتشان را بايد زنده نگه دارند و حفظ كنند، نه اين‏كه در كانون حل شوند. از یک طرف برای آزادی  بیان، شعار
  وآزادی بی حد وحصر” می‌‌دهند و از طرف دیگر حد و حصر برای آزادیِ خودشان می‌گذارند که عضو کانون نباید این باشد و باید آن نباشد ! اين حلِ فرديت خطرناک است.
زمانی مى‏‌گفتند فردگرايى يک بيمارى غربی است و انديويدوآليسم يک بيمارى خطرناک است، اما امروز احتياج ما به فرد است، و فرد همه‌چيز است. فرد در قاعده هست و در كانون حل مى‌شود و اين خطر است. حل شدن فرد حل شدن كلمه است، حل شدن زبان‌ها. مسئله، مسئله‌ى فرد و جامعه‌اش است، و همين كه جامعه هست كافى‌ست، ديگر احتياج به اين كانون‏ها و اتحاديه‏‌هاى صنفى و سياسى هم ندارد، من بازهم تكرار مى‌كنم اين‏ها يعنى سانسور، ما نمى‌توانيم به وسيله‏‌ى سانسور با سانسور مبارزه كنيم.
سؤال : درباره‌ى كانون نويسندگان ايران “در تبعيد” چه نظرى داريد ؟
من اعتقادى به لزوم وجود اين كانون، آن‌هم در تبعيد، ندارم، خب الان در ايران كانون نويسندگان هست دیگر. امروزه‌‌روز با اين امكانات انفورماتيک، و اين‏ همه سرعت در ارتباطات كه ديگر نيازى به اين كانون در خارج نيست. مضافاً اين‏كه چرا “در تبعيد” ؟
ما بايد ضلع و زاويه‏‌ى ديدمان را گسترده‌تر كنيم، و جهانی نگاه کنیم، اين كلمۀ “درتبعید”‏  و این زائده‌ها ما را محدود مى‌كنند، از طرف ديگر اين كانون هم، تا آنجا که من می‌دانم، وسيله‏‌اى شده براى سوءاستفاده از قدرت، و از قدرتِ نمايندگى. اين كانون در واقع مستبد است، تحديدكننده و تهديدكننده است، اشاره كردم، یکی از اعضاى كانون مى‏‌خواست عضو انجمن قلم* شود بايد قبلاً از اين كانون اجازه مى‌گرفت. ببينيد اين روش تشكيلاتى ارتجاعى و عهد عتيقى‌ست كه كسى را منع كنى كه عضو تشكل ديگر نشود، که مثلا سلطنت طلب نباشد، که راستِ رادیکال و فاشیست و راسیست نباشد. که کمی همجنس طلبی، کمی زن ستیزی، و فساد اخلاق در حد اعتدال، قابل اغماض است، همۀ اینها به اضافۀ ارائۀ عدم سوئ پیشینه در دزدی و جرائم مدنی  باید ضمیمۀ “پروندۀ درخواست عضویت” نویسنده باشد، و در کمیته‌ای هم بررسی و تصمیم گیری می‌شود ؛ ملاحظه كنيد انحراف حرف را، انحراف نمايندگى را و سانسور را … تحلیل فرد در يك تشكيلات را !؟
رؤساى كانون‌ها و مديران كانون به علت رقابت‌‌هاشان و رفاقت‌‌هاشان كانون‏ها را وسيله‌ى جاه طلبى مى‌‏كنند و طبيعتِ كانون‏ها را به طبيعت خود نزديك مى‌‏كنند. همين آقايان كانون نويسندگان را در تهران اول به دستبوسی “امام” برده بودند، و بعد به تبعيد آوردند ! نويسندگان و شاعران خارج نبايد بگذارند كه اين كانون همان كانون باشد. اصلا نويسنده نبايد كانون باشد، نويسنده نبايد كانونى باشد ؛ و نويسنده‌ى كانون باشد، ضايع مى‌‏شود، ضايعه مى‌شود. مرز و مانع‌اش مى‌كنند، مركزش مى‏‌كنند، مركوزش مى‌‏كنند، “ماركز" ش مى‏‌كنند و از خودش دورش مى‌كنند، ناگهان همه خيال مى‌كنند بايد آمريكاى لاتينى شوند، و"رئالیسم جادوئی" بنویسند. و بهترين نوع مبارزه با ديكتاتورى نوع آمريكاى لاتينى‏‌اش است، چپ‏‌هاى ما در سال‏هاى اخير اين‏طور مى‏‌انديشند.
معذالك چه اشكالى دارد كه اگر شاعر و نويسنده‏‌ى مقيم خارج بخواهد در جمع همگنان‌اش باشد، با همين هدف چرا به كانون نويسندگان در ايران نپيوندد ؟ كه هم آن را حمايت كنند و هم از حمايتِ صنفی سازمان قوى‌‏ترى برخوردار باشند، چون آن‏ها همه گونه تمايل‏هاى راست و چپ و خوشبختانه خيلى بيشتر از این‌ها اهل مدارا، اغماض و به‌ اصطلاح تولرانس هستند (Tolérance)  را در خود دارند. اين كانون “درتبعيد” را كه مى‏پرسيد، با اين‏كه در سرزمين مدارا زندگى مىكند، مدارا را نمى‏شناسد متأسفانه ! چپ افراطى‌ست و مى‌خواهد چپ افراطى باقى بماند. از شاعران و نويسندگانى كه مثل آن‏ها نمى‌‏انديشند متنفرند، اين يک نوع فساد فكرى‌ست. نفرت فساد می آورد. يك نويسنده‏‌ى جوان مقيم خارج بايد اين را بداند که كانون نويسندگان ايران “درتبعيد” فاسد و فاسد کننده است. وقتى که كلِ‌چيزى فاسد باشد جزء نمى‌تواند جز فاسد چيزى باشد.

ماخذ : کتاب “عبارت از چیست

* PEN club

 

juin 16, 2017

یک شعر


در خواهشِ خاک

پاره‌ای از نور

از درخت بالا افتاد.

وَ اتفاق

نیمه‌ی سیاهِ سیب را به زمین داد

mai 26, 2017

دیدار با یداله رویائی در فستیوال ادبی نروژ ۲۰۱۷، جمعه ۲ ژوئن ـ ساعت ۱۱


The Iranian new wave poetry’s father

Yadollah Royaee is an Iranian author of great significance living in exile in Paris. His texts have played a key role in the evolution of Iranian poetry in recent decades. As one of the pioneers within Iranian new wave poetry, he has had a strong influence on the poetic practice of Iran and far beyond the country’s borders. His poems are influenced by French symbolism and Persian mysticism. Royaee in conversation with translator and poet Erling Kittelsen

When:Friday 2. June at 11:00
Where:Café Stift
Price:120 kr
Info:The conversation will be interpreted between Norwegian and Persian