juillet 19, 2018

!یا اهل الکتاب

février 15, 2018

سایت جدید



از این پس نوشته‌های یداله رویائی را می توانید در "سایت" او نیز جویا شوید :

http://www.yadollahroyai.com/


يداله رويائی @ || 00:11 | || Balatarin

février 14, 2018

février 8, 2018

تست

آزمايش اول.

février 7, 2018

آفسانه ی مجوّز

décembre 23, 2017

اعلم علمای محل

décembre 14, 2017

novembre 10, 2017

اَشک

 چی               زی
نَشا            یَد              گفتن
غیر ِ                آن               که
سا              را
اَشک ِ
رو        یا        یی
            را
درآ          وَرد
اکنون

_
یک شعر اجرائی، پِرفورمنس،  از : البرز  معصومی

https://www.youtube.com/watch?v=0_VHc7ArWDQ&feature=youtu.be

octobre 23, 2017

بی‌تاب

http://www.yadollahroyai.com/

از ترس بودم
از شرم بودم
از سایه‌ی کنارِ تو بودم


دستِ من از سکوتِ پهلوهایت بود
و آن مایعِ طپنده‌ی محبوس
از پله‌های مردانه بالا می‌رفت


وقتی که درفضای عظیمِ ترس
در لثه‌ی کبود تو دندان‌های دیوانه‌ام را
                                     کشف کردم
چون برج کاه سوختم
و لثه‌ی تو احتضاری حیوانی داشت


ماهِ برهنه‌ حاشیه‌ی شن گریست
و مایعِ حیات مرا برد


از ترس بودم
از شرم بودم
از فرصتِ تمام شدن
از حیف، از نفس بودم


وقتی که پَر
در نافِ نور گذر می‌کرد
گفتی تمام منظره‌‌هایت را
                      پرت کن !                     

اما من،
باغی در آستان زمستان بودم.

octobre 3, 2017

بیرون ِ شعر



آرش عزیز                                                                      
 ما باید واقعیت‌های این جهان، وفنومن‌های هستی را، نه آنچنانکه هستند و می‌نمایند، بل آنچنانکه نیستند، و باید باشند، و یا ما می‌خواهیم که باشند، بشناسیم. و نمای پنهانشان را به آنها بدهیم. و این عشق وهیجان را یک شعر به ما می‌دهد ، یک سروده، یک قطعه، که تظاهری از زبان ماست.
زبان ما در درون ِقطعه به همه چیز ِ بیرون جذبه می‌دهد، و همه چیز را از جذبه می‌اندازد. و بدینگونه است که ما دروقت سرودن، و درجریانِ تکوینِ یک شعر، درونمان را به بیرونمان می‌دهیم. در چنین آناتی همه چیز، خارج از ما می‌گذرد وما چیزی جز خارج خود نیستیم . در چنین آناتی ارجاع خارجی به تعبیری از “اُتورِفِرانس”ِ یاکوبسون حرف پرتی ست
.
                                       تا وقت دیگر قربانت

septembre 25, 2017

اسلام ایرانی و نسل دروغ

آرش عزیز،

 درما دروغ نوعی نیاز شده است. بویژه در نسل "اتقلاب"، می‌گوئیم بی‌آنکه  بخواهیم. و این، پراتیکِ “اصل مصلحت” است، که در این  چهل سال، از ما یک “اسلام ایرانی” ساخته است.

اسلام عربی که می‌آید عرب پشت سرش “دورۀ جاهلیت” را داشت و ایرانی پشت سرش فرهنگ پارس  را. ظُهر بزرگِ زرتشت را، و غروب ساسانیان و هخامنشیان را. ما ولی در فرهنگ ایرانی  دوره‌ای به نام "دورهٔ جاهلیت" نمی‌‌شناسیم.

ایرانی‌ها برخلاف اسطوره‌های قهرمانی شاهنامه، شجاع نبودند، و اگر بودند، در شجاعت وحشی نبودند. بلکه در برابر حرف شمشیر می‌‌انداختند. فضل آنها دراین بود که به فضل جا می‌‌دادند. و فاتح را در خودشان حل می‌‌کردند. یعنی‌ وحشت را از وحشی می‌‌گرفتند. معاصران ما هم، لااقل آنچه من در نسل خود دیده‌ام، همین کردند، و می‌کردند. ولی حالا ؟ اوف، با این معاصران !

از مشروطیت تا ۲۸ مرداد، واز ۲۸ مرداد تا بهمن ۵۷ ؛ نمی‌‌توانستند قبول کنند که دروغ‌های بزرگ بهرحال دروغند و از همان اول، از تربیت زرتشت که تربیت گریز از دروغ بود، راستی‌ آموختند. و همیین راستی‌ آموزی و راستگویی، تصور دروغ را از آنها می‌‌گرفت، و به باورِ “دیگری” و قبول ِ”غیر” می‌‌کشاند.

مفهوم “دیگری” در زرتشت هم بود، و با همین باور، تربیتِ باور، به آنها دروغ‌های بزرگ گفتند (مثل سرخپوست‌ها که باورهاشان آنها را به قربانی شدن، کشتار، و نژاد کشی‌ ِسفید‌ها بُرد). چون راستی‌ در عین حال بی‌گناهی است ؛ نیاکان ما قربانی دروغ شدند. ما نیز داریم قربانی باورهامان می‌‌شویم، و باور‌های اجدادمان.

همیشه همه به ما دروغ گفتند.  دروغ‌های بزرگ. وعادتِ دروغ، از ما دروغ‌گوهای بزرگی ساخت.

تا وقت دیگر  قربانت