septembre 28, 2016

گذشته‌ی متن : امضا


۱۵
امضا که در حاشیه می‌نشیند مرا از حاشیه برمی‌دارد، از گذشته برمی‌دارد. در متن آینده می‌نشینم بی‌آنکه بتوانم آینده را در متن بنشانم. چرا که متن، اشاره نیست، و علامت نیست. و امضا وقتی که از گذشته‌ی من سر می‌کشد، یا از گذشته‌ی چیزی برای من، تنها علامتی است برای اشاره به چیزی که متن نیست.

 

از کتاب "منِ گذشته امضا"، انتشارات نگاه، چاپ سوم

.

septembre 20, 2016

شاعرِ بزرگ شاعرِ مرده است

 

گفت : اینکه برای تجلیل شاعران باید منتظر مرگشان باشیم، انگار حرف درستی‌ است.

گفتم : چه عیبی دارد ؟


ـ  آره، برای اینکه این عیب را شما هم دارید.

ـ  چطور ؟

ـ  در تمام زندگی‌ شاملو، چیزی برایش ننوشتید ؛ همین که مرد، مقالۀ "دیوانهٔ کلمه‌ها" و "حالا تو را بهتر می‌خوانم" را نوشتید ...

ـ  این عیب از من نیست ولی عیب درستی است.

ـ  چطور ؟

ـ  شاعرانی هستند که برای تجلیلشان باید منتظر مرگشان بود، و شاعرانی که مرگشان خود تجلیل زندگی‌شان می‌شود.

ـ  فرقی می‌کند ؟

ـ  اوه، خیلی !

 

septembre 3, 2016

جای‌پای تو رسمِ فرار*

(یک شعر منتشرنشده)

 

* برای انتشار، تنها با اجازۀ مدیر این وبلاک مجاز می باشد !

septembre 2, 2016

واقعه*

(یک شعر منتشرنشده)

 

* برای انتشار، تنها با اجازۀ مدیر این وبلاک مجاز می باشد !

août 28, 2016

در گذار از فاصله


آرش عزیز،

به موزه هم که می‌روم غالبا به مردمی که به اثر نگاه می‌کنند نگاه می‌کنم. گاهی هم به آنها بیشتر نگاه می‌کنم تا به خود اثر ؛ چون در فاصلۀ اثر تا نگاه تماشاگر، چیزی می‌گذرد که آن چیز را در میان چهره‌ها می‌خوانم. و این شاید از عادت حجمی من (فاصله و اسپاسمان) می‌آید. انگار چهرۀ اوست که مرا تا به اثر، و از آنجا به پشتِ اثر می‌بَرد، و اثر برایم پشت پیدا می‌کند : (آنچه یک بار محصول گذر از چیز (سوژه) تا نگاهِ آرتیست بوده، حالا دارد یک بار دیگر محصول گذر از تابلو تا نگاهِ تماشاگر می‌شود.). به همین جهت در موزه‌ها اثر، برای من از دو فاصله عبور می‌کند. یا من ام که آنها را از دو اسپاسمان عبور می‌دهم، وقتی که در موزه در صورت تماشاگر چیزی می‌خوانم.

تا وقت دیگر قربانت

août 21, 2016

حاشیه‌ای بر سنگ قبر‌ها


آرش عزیز،

"هفتاد سنگ قبر"ِ تو در زبان فرانسه، زبان فرانسه در هفتاد سنگ قبر است. می‌خواهم بگویم که :

" گور برای ما محتوا ندارد، ما به محتوای گور دسترسی‌ نداریم، گور فقط شکل است، شکل کتاب. شکل کتاب هم گور کتاب است. این است که من به سنگ‌های گورها، به شکل‌شان، خیلی‌ اهمیت داده ام چون خودِ گور شکل است، شکل کتاب ؛ ما باید به این شکل با شکل نزدیکی‌ کنیم. کار من در حاشیه‌ها این بوده است. شکل گورها بیشتر از متنشان با ما حرف می‌‌زنند. ما نباید از این استعداد در سنگ گور غافل باشیم.

این گورستان بیشتر بوی انکار می‌‌دهد انگار ؟ هیچکدام از این گور‌ها ما را به خدا نمی‌‌رسانند. یک کتاب خوب همیشه همینطور است. راه رسیدن را دور می‌‌کند ولی‌ نمی‌‌رساند، منتظرت می‌‌گذارد.

 گور فقط شکل است، شکلِ کتاب. "


تا وقت دیگر  قربانت



Septante pierres tombales

Yadollah Royaï ; Arash Joudaki

Éditeur : TARABUSTE

Collection / Série : Terre vaste

€ Prix de vente au public (TTC) : 15

212 pages ; 19,5 x 11 cm ; relié

ISBN 978-2-84587-345-2

EAN 9782845873452

 


ادامه‌ی مطلب «حاشیه‌ای بر سنگ قبر‌ها»

août 12, 2016

از سُنت تا سنّی



آرش عزیز،

 شعرِ سُنّت در کنار و شاعرِ سُنّی بر دار                 
                      
بیست سالی از "انقلاب"  گذشته بود، به دوستِ منتقدی که از تحول در"شعر بعد از انقلاب" می‌‌نوشت، نوشتم  :

جمهوری اسلامی باید شاعرانش را تیرباران کند بدلیل اینکه عصر او را بایر کرده اند
 (آنروز نمی دانستم که روزی این حرف می تواند جدی تر از آنچه نیست بشود).

در پاسخم نوشته بود : صبر کن ! تحول هم می آید.
گفتم : باشد  صبر‌می‌کنم  ولی آنچه از این پس پیش آید محصولِ صبرِِ من خواهد بود نه تاثیرِ انقلاب
گفت : تحول را می گوئید یا تیرباران را ؟
گفتم : هردو را ؛ اولی در شاعران سُنتی، دومی در میان سُنّی‌ها : شعرِ سُنّت در کنار و شاعرِ سُنّی بر دار !

                            تا وقت دیگر  قربانت                                            
ادامه‌ی مطلب «از سُنت تا سنّی »

août 11, 2016

ایو بُن فوآ در تهران Yves Bonnefoy





  یداله رویائی و احمدرضا احمدی در دیداری با شاعر بزرگ فرانسوی
ایو بُن‌فوآ (Yves Bonnefoy1923-2016).
                                              تهران، گالری روزن بهار ۱۹۶۸

http://poezibao.typepad.com/files/contribution-dalain-lance-1.pdf


juillet 30, 2016

ازکان تا ماکان




آرش عزیز                              
                                   
از مدح و صِله که بگذریم، در عصر ما شعر را نمی‌‌خرند، شعر هم خودش را نمی‌‌فروشد. و این، صِله را فاصله می کند، و فاصله را فرق. این فرق می‌‌کند با هنر‌های دیگر که هم می‌‌خرند و هم به فروش می‌‌رسند : نقاشی، موسیقی‌، سینما ...
  هنرهایی که نمی‌‌خرند و خود را نمی‌‌فروشند مثل رقص، تئاتر، آنهم وقتی‌ که شعر می‌‌شوند و به شعر می‌‌رسند. ورنه هنرهائی که به شعر نمیرسند، شعرهای فروشی، بازار خود را همیشه دارند.
شاعرانِ‌اهل بیت، جشنواره‌ها : از فجر ت
ا کان و از کان تا ماکان
...
    تا وقت دیگر قربانت
 

juillet 19, 2016

و این ریشوها



آرش عزیز،

به عکس تو نگاه که کردم، گفتم تاریخ چه چانه های زیبایی را قربانیِ ریش کرده است. یعنی در حقیقت قربانیِ فرزانگی. چون همه فرزانه ها و متفکرها، به جای اینکه زیبایی چانه هاشان را به نمایش بگذارند، نَمایی از ریش بر چانه‌هاشان گذاشته اند : ریشوی شاعری مثل هوگو، ریشوی نقاش ونگوک، یک ریشوی روانی مثل فروید، ریشوی درام نویس مثل شکسپیر، ریشوی ماتریالیستی مثل مارکس و... و دیکسیونر را که ورق بزنی همۀ عقلا و خدمت گزاران بشریت ریش داشته اند بر عکسِ دیکتاتورهای سبیلو مثل استالین، و هیتلر، و فرانکو، و مائو...

زنم گفت : پس این ریشوهایی که در سوریه سر می بُرند چی؟
گفتم : این دوست من از اوناش نیست.
گفت : پس این ریشوهایی که در ایران به زنای مُحصنه سنگ می زنند چی؟
 گفتم : این دوست من از اونایی ست که سنگ شعر را به سینه می زند.
گفت : حالا همه آنهایی هم که پیش از او ریش داشته اند، از آخوند و روحانی تا زندانبان و زندانی، دارند سنگ شعر را به سینه می‌زنند، و یا به سینه سنگِ شعر می‌زنند، وقاطی همه آنهایی شده اند که در کوچه و بازار اخیراً به ریش بشریت می‌خندند. از روشنفکرو هنرمند و شاعر تا کارمند و کاسب و تاجر.
گفتم : مردمِ ما خودشان ریشوهای خوب را از ریشوهای بد تشخیص می‌دهند.
 گفت : ! cause toujours  (دارَمِت !)

 تا وقت دیگر قربانت

juillet 3, 2016

شاعرانِ بیت


آرش عزیز،

ما به جایی رسیده‌ایم که دروغ می‌گوییم بدون اینکه دروغ گفته باشیم. یعنی تعهدی به راه راست ("صراط مستقیم") نداریم ؛ وقتی که کج متعهدمان می‌کند و صراط ، دیگر مستقیم نیست.

در عصر آشویتس و گوبلز، می گفتیم چطور می‌شود شب باخ و بتهون گوش داد و صبح فردا موجوداتی انسانی را در کوره‌های آدم سوزی جزغاله کرد ؟  امروز  همه می پرسند چطور می‌شود که شاعران شهر را انجمن کرد، و خود بر تخت نشست و دست و دستار افشاند، شعر شنید و شعرخواند، با شاعران درآمیخت و صبح فردا یکی‌شان را بر تخت شلاق بست و یکی‌ دیگر را از دار آویخت ؟

شک دارم که دیگر فرقی بین انسان و انسانی نیست، که شعر در جنایت شریک جانی نیست. ازجانی تا انسانی را کلمه‌ها بی‌فاصله می‌کنند و در این فرق و فاصله، شاعرانی می‌نشینند که به "بارِعامِ" بیت می‌روند. و در طلب "یک بیت  چندین هزار بیت" می‌سرایند.*

تا وقت دیگر، قربانت


 

* به وام از اسماعیل شاهرودی : اشاره ای طنزوار به شادروان حمیدی شیرازی  که در یکی از مدایح بلندِ خود به عنوان صِله خانه‌ای طلب کرده بود.

juin 30, 2016

تنش و تناسب در شعر

                                                              

 مقاله ای از : بابک مینا

                                                                                                                                       

  من ِگذشته امضا : تنش سوژه و جهان

پرسش از مؤلف و امضای او که در نگاهی کلی‌تر پرسشی از سوبژکتیویته است، مسئله‌ی کانونی ِ«منِ گذشته امضا» نوشته یدالله رؤیایی‌ست. رؤیایی یکی از معدود شاعران نظریه‌پرداز معاصر است که به خوبی با شعر مدرن و زمینه‌‌های نظری آن آشناست. «منِ گذشته امضاء» مجموعه‌ای از یادداشت‌ها یا طرح‌هایی منثور برای شعر است. در آغاز کتاب نویسنده متن یکی از سخنرانی‌‌هایش را با عنوان «گذر از اسپاسمان، در پرانتز رفتن حرف» گنجانده است. برای ورود به مسئله کانونی کتاب تأملی کوتاه بر مضمون سخنرانی رؤیایی راهگشاست.رؤیایی در این سخنرانی دو نوع زیبایی‌شناسی را نقد می‌کند: نخست، جریانی که می‌خواهد سوژه را به طور کامل حذف کند و شعر را به بازی متن در خود، به بازی دال‌های بی‌مدلول فروکاهد. این شاعران به قول رؤیایی با ارجاع بیرونی شعرشان قهر کرده‌اند. گروه دوم به طبیعت، و سادگی اولیه بازمی‌گردند و چنانکه رؤیایی با کنایه‌ای شاعرانه می‌گوید: «اشیاء را از سمت هموارشان» نوازش می‌کنند. دو جایگزین برای مدرنیته زیبایی‌شناختی: امحاء سوژه و در نتیجه از میان رفتن معنا و بازی بی‌پایان دال‌ها، یا بازگشت به سادگی اصیل و طبیعت همچون نخستین مادر شعر. رؤیایی با دفاع از آنچه «شعر حجم» می‌خواند، در برابر هر دو جریان موضع می‌گیرد. آیا امضای مؤلف چیزی از من واقعی اوست و یا کارکردی خارج از اختیار او دارد و از او جدا می‌شود؟ کتابِ «من گذشته امضاء» مواجه‌ای‌ست با این تنش . «شعر حجم» واقعیت را در پرانتز می‌گذارد تا آن را دوباره در درون بازسازی کند. شعر حجم نه سوژه را کاملاً حذف می‌کند و نه واقعیت را، اما تنش و ابهام رابطه این دو را به رسمیت می‌شناسد. می‌دانیم که رؤیایی از پدیدارشناسی تأثیر گرفته است. پدیدارشناسی در جست‌وجوی کشف ساختِ بنیادی ِآگاهی ِما به جهان است. آگاهی همواره «آگاهی به» است. آنچه به شناخت ما در می‌آید «نه شیء در خود» که «شیء برای خود»، برای ماست. پس چیزها آنطور که ما آنها را می‌شناسیم از قبل محصول دخالت آگاهی هستند. اما آگاهی روزمره ما پر از پیش‌فرض‌های فرهنگی و اجتماعی و تاریخی‌ست. برای شناخت صحیح باید به آگاهی به معنای واقعی کلمه دست یافت: نه به این یا آن آگاهی که به «آگاهی». چگونه باید این‌کار را کرد؟ با «هَرَس کردن». فروکاستِ پدیدار‌شناسانه نوعی هرس کردن است. در پایان هرس کردن چیزی اساسی باقی می‌ماند، چیزی هرس‌ناپذیر: این ساخت بنیادی آگاهی ما به جهان است. یدالله رؤیایی «شعر حجم» تحقق زیبایی‌شناسانه این ایده است: شاعر جهان واقعی را در پرانتز می‌گذارد، تجربه مشترک و روزمره از چیزها را کنار می‌گذارد. شاعر جهان را هرس می‌کند تا دوباره ذات جهان را چنانکه بر ما پدیدار می‌شود روایت کند. شعر حجم اما با روایتی که رؤیایی در این سخنرانی از آن به دست می‌دهد و تأمل‌اش بر امضای مؤلف در کل کتاب، شاید به پدیدار‌شناسی مرلوپونتی نزدیک‌تر باشد تا هوسرل. در نظر مرلوپونتی آگاهی‌ای که گاه به جای «آگاهی» به معنای واقعی کلمه می‌نشیند عمیقاً تاریخی‌ست. این آگاهی رخت انتزاعی ِ تنگی را بر تن پدیدار جهان می‌پوشاند و پدیدارها را می‌فشارد و دگرگون می‌کند. برای بازگشت به پدیدارها آن‌چنانی که هستند باید این آگاهی را که گاه «عقلانی» خوانده می‌شود، هرس کرد. از همین رو ست که مرلوپونتی می‌پندارد در نقاشی سزان جهان آن‌گونه که هست، در نخستین سپیده‌دمان پیش از سوژه بر ما نمایان می‌شود. «من‌ِ گذشته امضاء» در تنش میان این دو نوع آگاهی، این دو نوع «من» شکل می‌گیرد: منی بنیادین و منی تجربی. «من بنیادین»، «من»ِ حقیقی «من» است و «من تجربی» در واقع «من» نیست، آن چیزی‌ست که از بیرون در «من» ساخته شده است. «من» در «من تجربی» عامل ساختارهای بیرونی هستم و در «من بنیادین»، خود واقعی خود را می‌یابم. پس شعر حجم دوسویه دارد: از سویی در جست‌وجوی «من بنیادین» یا همان «حجم» است، و از سویی دیگر «من منفعل» را به چالش می‌کشد. این تنش در پرسش از امضای مؤلف متجلی می‌شود: آیا امضای مؤلف چیزی از من واقعی اوست و یا کارکردی خارج از اختیار او دارد و از او جدا می‌شود؟ کتابِ «من گذشته امضاء» مواجه‌ای‌ست با این تنش. رؤیایی می‌نویسد: «شعر حجم» واقعیت را در پرانتز می‌گذارد تا آن را دوباره در درون بازسازی کند. شعر حجم نه سوژه را کاملاً حذف می‌کند و نه واقعیت را، اما تنش و ابهام رابطه این دو را به رسمیت می‌شناسد. «به محض اینکه امضاء کنم من، گذشته من در من می‌نشیند، منِ گذشته، امضاء. چنین منی «خود»ش را و «خویش»‌اش را در شکل درهم امضاء پیدا می‌کند، و در آنجا می‌خواهد با منِ دیگرش سربسته و ناخوانا بماند، چون خودِ هر چیزی همان چیز است که به خودش چسب شده، خودی که روی خودش مُهر شده است. مُهر؟» (ص. ۱۱۹) رؤیایی در سرآعاز کتاب با اشاره‌ای به هویت‌گرایی بومی و ملی تلویحاً به بحران سوژه اشاره می‌کند و آن را به رسمیت می‌شناسد. اما این بحران به هیچ‌وجه باعث نمی‌شود رؤیایی مسئله سوژه را رها کند. او هنوز مدرن است و نمی‌تواند به بازی متن در درون خود یا بازگشت به نظمی ابتدایی دلخوش کند. و مگر نه این است که شعر مدرن از ابتدا راوی بحران سوژه بوده است؟ مگر بودلر یا مالارمه شاعران تجربه نفی، چندپارگی و سرگشتگی سوژه نبوده‌اند؟ و اصولاً مگر شعر مدرن چیزی جز بحران روایت سوژه و جهان نیست؟ برای ذهن‌های پیشامدرن که به هماهنگی مثالی نظم درون و بیرون عادت کرده‌اند، سوبژکتیوتیه مدرن و مسئله‌دار شدن رابطه با جهان چیزی جز نیهلیسم و پیروزی نفس اماره نیست. اما نه بازگشت به تاریخ پیشاسوژه امکان‌پذیر است (تکرار دست چندم سبک خراسانی، عراقی و هندی) و نه انکار انتزاعی و یک‌باره سوژه وتولید شعر بی‌معنا. باید با مسئله مدرنیته از درون درگیر شد. شایستگی رؤیایی پرسشی است که طرح می‌کند و زوایه‌ای است که در آن جای‌ می‌گیرد و نه لزوماً پاسخی که به مسئله می‌دهد. رؤیایی از درون مدرنیته مسئله را طرح می‌کند. ما مدرنیته را زندگی می‌کنیم، نمی‌توانیم با تصمیمی تصنعی به سعدی برگردیم، و یا همانقدر تصنعی و انتزاعی از مدرنیته عبور کنیم

    : بازتاب از
hhttp://www.radiozamaneh.com/68518#.UZQhKaJU-GA
- به مناسبت چاپ سوم " من گذشته امصا " نشر دوزبانی، ترجمۀ آرش جودکی و کریستف بالایی، انتشارات نگاه
-ترجمۀ متن سخنرانی (در فستیوال کازابلانکا، سال 2000) از : عاطفه طاهائی

juin 24, 2016

شعر

 

 وصل

در نیمۀ دیگرم درختی کاشتم

که میوه‌های فضا می‌داد

درخت را تکاندم و آوار فضا

مرا فاصلۀ من کرد

                      در پشت کاشی اهدائی  به مادلن (۲۱ ژوئن ۸۰) خرداد ۵۹